غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

منتظرم همیشه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱
 

منتظرم  همیشه

سلام سردت امروز ، آتش زده به جونم

غم به دلم نشسته ، نمی تونم بمونــــــــم

***

تو اون روزای بی غم  ،  چه
وعده هایی دادیم

منتظرم همیشه،به لحظه هایی شادیــــــــــــم

***

شنیدی حرفِ مردم ، نفس عشقت همینـــــه

دلم غریبه مونده ، با درد و غم عجینـــــــه

***

برو باشه عزیزم  ،
تو هم خدایی داری

دردِ دلت نگفتی ، قصدِ جدایـــــــی داری

***

دلم آتش گرفته ، از اون بهتِ کلامـــــــــــت

زخمی به قلبِ من زد ، یه تیری از پیامــــت

***

سرت سنگینه امّا ، چه حرفی رو شنیدی

دلم همیشه پاکه ، صدق و وفاش ندیـدی

***

تو موندی و حسودان ، برات نقشه کشیدن

با تهمت های بی جا ، دلِ تو را بریــــــــــدن

***

رویِ دلم حساب کن ، نشسته در کنـــــارت

مثلِ یه شمعِ کم جون ، روشن کرده مزارت

***

دو رمزِ دام  پنهان ،
از گوشِ کرشنیـــــــــدم

اثر نکرده در دل ، از طعمه هاش پریـــــــدم

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 24/09/1391


 
 
یادم باشه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۱
 

یادم باشه

تو آسمون می گیرمت ، هر روز پرواز نکــن

خیلی خطر ناکه دلم ، با اشکِ اون بازی نکن

***

تسلیم شو ، بستم دلت ، من عُقاب و تو کرکسـی

تو اون فضای کوی من ، شوخی ندارم با کسی

***

چنگ می زنم قلبِ  تو
رو ، با ناخن هایِ تیز تیز

وقتی غریبه ام شدی ، خونِ دلت  واسم نــــریز

***

دلت پیشم و جسم تو ، روی متکا مونده بـــود

لازم ندارم دست و پا ، با حسِ دل دارم وجود

***

با سوز و آهِ روشنت ، یاد نده یه قلبِ پــــــــــــــــــــــیر

صد کاسه رو سرم شکست 
، بازم می بینی سر به زیر

***

یادم باشه تو زندگی ، برایِ یاری زنـــــــده ام

طلبکاری بیا ببین  ،
لاغر و غمگین مونده ام

***

یادم باشه با دلِ سنگ ، یه طوری با پوک می زنم

تا نرم بشه واسه دلم ، جمع می کنم تو خرمنم

***

یادم باشه خائن دل ، تو شهر خوبان کور کـــــــنم

یه میوه ی زده تو بار ، تو سطلِ تاریخ دورکـنم

***

یادم اگر شوخ باشم ، از شوخی لذت  می بـــرم

به دل نگیرم لخته خون ، لبخندِ عزّت می خرم

***

دلت کجِ  تو سینه ات
،  صندوقِ اون بستی چــرا

زرگر نشسته آشناست ، با گیره ساییده  تو را

***

جاسم ثعلبی ( حسّانی) 19/08/1391

 


 
 
تو نجیبی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱
 

تو نجیبی

ای ستاره در دلِ شب ، تو نجابتت اسیـــــــــــــرم

مثلِ چاهی در کویری ، می دونی بی تو می میرم

***

تا سحر با تو نشستم ، مهرِ تابانت تو دســـتم

افتخارِ دل همین بود ، با دلت غم ها شکستم

***

ای ترانه در سکوتم ، تو هم اهنگِ صدایــــــــم

بمون با سازم همیشه ، پخش کن عشق و وفایم

***

روز شد رفتی دوباره ، دستی رو دستم گذاشتی

اشکِ چشمت سایه کرده ، طاقتِ دوری نداشتی

***

تو نجیبی ای ستاره ، دلمُ دیونه  کـــــــردی

از همه جا اون پریده ، گلمُ بی خونه کردی

***

می مونم به انتظارت ، تو بگو چاره ی دل چیـــســت

سبز شد چمن کنارش ، بی تو اینجا جای اون نیست

***

سرِ راهِ هر مسیرت ، گل و تابوتش خریده

گورشُ کنده نبودی ، همسفر تو رو ندیده

***

اشتباهِ دل همینه ، عاشقی براش کـــه زوده

در کنارِ ساحلِ غم ، عشقِ تو دارش نموده

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 22/09/1391

 

 


 
 
نفسِ آخر
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱
 

 

این چه رسمِ عاشقی رو ، دلمُ بازیچه کـــــــردی

شادی و قهرت یکی شد ، نمی فهمم این چه دردی

***

اومدی قایق سواری ، توی رودِ ســـــــرنوشتی

پارو زد مهرت به جونم ، روی موجِ دل نوشتی

***

نفسِ آخر کشیدم ، گوش دادی در تــــــرانه

جمع کردی جام مستت ، 
زدی بر چسبِ بهانه

***

گوش کن دارم می میرم ، از عذابِ خستگی ها

دلم آرامش نداره ، از فروغِ بندگــــــــــی ها

***

دیگه طاقتم تمومه  ،
می دونی تو بی وفایــــــــــــی

فانوسِ صبرُ شکستی ، پای شمعی در جدایــــــــی

***

توی جاده ی غریبی ، آهسته میرم و تنــــها

جمع کردم خاطراتم ، دلم آواره و بی جـــا

***

تو که سرمستِ غروری ، نشکسته دلِ سنگــت

رفتنم  واست چه ساده
، بی نشان از دلِ تنگت

***

راهِ دور و دل گرفته ، در دیارِ بی پناهـــــــم

دلم در کویری مرده ، تو نگو که بی گناهم

***

همش تقصیر تو بوده ، دل فنا کردم دوباره

تو بهم زدی نصیبم ، با غروبت ای ســــــتاره

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 16/09/1391


 
 
خدا به همراهت
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۱
 

 

دلم پژمرده شد از این ، تبّسم های اجــــــــــباری

همش آشفته و غمگین ، به روز و شبِ تکراری

***

تو سرمای زمستانی ، چراغِ جاده ها خامــــــــــــــوش

دو دل دارم و سرگردان ، 
تو عشق و عاشقی بیهوش

***

سه عمری را سپر کردم ، دلم با یار درگیرِ

عزایِ قلبِ من فردا ، شنیدم داره می میـــــــره

***

به درگاهِ خلوصِ او ، سجودِ واجبی کــردم

رسیدم سویِ کویِ او ، چه تنهایم و دلسردم

***

چه دردی در دلم حس شد ، کنارِ خوابگاهش را

چو باران اشک می ریزد ، 
فضایِ بارگاهش را

***

قدم در این مزارِ دل ، به آوازی دعا کــــــــــــردم

به روحِ پاکِ این سرور ، به عهدِ خود وفا کردم

***

چرا اینگونه خوابیدی ، ای دارویِ هزار درمان

بدون تو جهان تاریک ، برای دل و عقل و جان

***

شبی با گریه خوابیدم ، کنارِ قبر و محــــرابش

به یاد آورده ام شب ها ، صفا در شعر شب تابش

***

برو با قافله امشب ، خدا یم را به همــــــراهت

مرا معذور خود گردان ، نرفتم پای درگاهت

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 20/09/1391


 
 
وای بر تو ای دلم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱
 

 

وای بر تو ای دلم

پاره کردی وصله ی روح و تنم

تو همانی که بریدی قدرتِ بال و پرم

تو کلاهِ مکر به نادانی کشیدی بر سرم

وای بر تو ای دلم

کاشتی دیوارِ کاذب

پنداشتی سنگِ زمرد

آب برده قبرِ عشقت

خواب خشکی را چه بیخود

وای بر تو ای دلم

غصه ها شیرین

و عشق ها پیداست

و گلِ پر خار فراون

عشقِ بی غم چو کنایه

مرده در دلِ سنگ ها

ماندنی ترین راز

اشکِ چشمانِ ترک خورده بیداری هاست

چون قطره های باران

بر زمینِ تشنگان

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 11/09/1391


 
 
حذفم کن !
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱
 

 

لبخندم باغبانِ گلستانت

و و جودم شاهزاده ی عشقت

تکرار خطاها

آشتی و دردها

و بدقولی  در وعده
ها

خسته ام از نحیبت

پشیمانم

پاک کن عشقم از قاموسهای دلت

از عقایدِ سردت

از کلیپ های راز دار بی صدا

مرا ببخش

خیلی نالیدم

اشک ها ریختم

بارها لبخندت  از
نگاهم حذف کردی

با من کنار بیا

وقت آن رسیده

همین الان

مرا ترک کن

برو

آن لحظه ای که دلم را دغدغه کردی

حس کردم حذف شده ام

با وصله های عشق پاره پاره ات

چه فرصت ها نثارت کردم

بار ها و بارها

تو یک لحظه راه تنفسم را بستی

مرا حذف کن از خاطراتت

از خیانت های پی در پی دلت

قسم خوردی تنهایم نمی گذاری

خیانت از تو دور است

ولی خواب دیدنم

همش وهم و خیال

مرا از دلت پاک کن

به این زودی

بعد از اینکه رضایت دلت با قهرم کسب کردی

در سختی ها به دیدارم نیامدی

به مزارِدردم مراجعه نکن

صخره ای بیش نیستم

زیر خروارها پشیمانی

پاک کن اسمم  ازکتابِ
زندگیت

خذف شما ظلم و تظاهر نیست

می دانم قدری از وفا در دلت جا مانده

در اقیانوسِ عشقم 
قطره ای بیش نیست

قسمت دادم

به ستاره ی فالت

مرا حذف کن

لحظه های زیبایم 
رافراموش

تا روز گاری دور

تا بی نهایت زمان

با خطوط درخشنده ی نورآفتاب

زخمی دلهایمان بخیه نمی خورد

و پند های روزگار دخالت نمی کند

من و تو دو سنگ بیش نیستیم

در کنارِ ساحل غم

جدایی تنها  راه
رسیدن به کمال

مرا حذف کن که تو ثانیه ها از دلم حذف شد ه ای

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 15/09/1391