غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

جنگ طف 2
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱
 

 

در نشست یاوران تصدیق شد ، بیعت و تسلیم دل تعلیق شــد

راهِ دشواری پسندید از نشست ، هجرتش سوی مریدان را نبـست

همه قوم و خویش دعوت کرده بود ، زینب و عباس را هم خوانده
بود

جمع شد محفل به دیداری کنون ، بیت آل مصطفی رکن و ستـون

مشورت گردید با یارانِ خود ، رای گیری کرده در گفت و شنـود

همه مشتاقِ شهادت گشته اند ، مرد و زن از جور دشمن خسته اند

داد و فریاد و توانایی یزید ، راهِ صلح ابن علی کم کم برید

صبر نافذ شد نگو خیلی زیاد ، بر درون قلب و دل سیلی فتاد

صد هزاران نامه خواند از دعوتش ، با دل و جان کف زدن از ملتّش

کوچ رفتن در بیابان سخت هست ، رویِ دوش چهار پایان رخت بست

قصه ی رفتن درون ِ دل بکاشت ، بچّه و زن در سفر همراه داشت

آب و آذوقه و گرمایِ شدید ، نقشه ی هجرت و سختی را کشید

هیچ تردیدی به دل راهی نداد ، ذره از فکرش به خود خواهی
نداد

آنچه از غیب آمده بر دل 
نوشت ، از درد دنیا می رسد روحش بهشت

عشق حق در سینه اش می کاشته ،شک و تردید از دلش برداشته

بار سنگینِ امامت را چشید ، راهی جز درگیری با دشمن ندید

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 27/08/1391


 
 
جنگِ طف 1
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱
 

 

شور و شوقِ کربلا بیدار شد ، یادوار سروران تکرار شـــــــــد

در همه جایِ جهان آوازه خوان ، جامه ی مشکی زده جان دلبران

عاشقِ بوی گلاب و یاسمین ، در عزایی شب زده ایران زمیــــن

همه جا یارانِ حق دل باختند ، شبه و تشبیه در مسیری ساختند

دل در ایامِ عزا داری چه پاک ، شیر درنده شده یک ذره خاک

همه در مهر حسینی زنده اند ، در مزارش نام او را خوانده اند

این حسین ابنِ علی المرتضی ، بدر دختِ بنت سید المصطفـــــی

از تبارِ هاشمی اصلِ قریش ، با رسولانِ دگر هم قوم و خویش

بحث ار جایی دل آغاز می کند ، ریشه ی فتنه دل و ناز می کند

ابن عبد الله شده فخر الامین ، گوهــــری پیشِ رئوسِ راشدین

دعوتی از راهِ حق دریافت کرد ، بهر انصاف و عدلت یافت کرد

تاج سرور از کمالاتش گرفت ، نزدِ کوهِ نور اوقاتش گرفـــــت

گل در این دشتِ غریبان آفرید ، بت زبت خانه ی دیوان را کشید

نام وی در سرزمین آمد به جا ، با امانت داری و صدق و وفـــــــا

او هزاران درد دنیا را شناخت ، لحظه ای از یاد حق غافل
نباخت

با کرم پیچید ابو سفیان را ، سخت آزرده شد از اعـــــــــــیان
را

با امیرم دشمنی کرده یزید ، آن خصال خوب رهبر را ندیــــــــــد

نبی در خانه علی را کاشتــــه ، چون گلی زیبا صفت پنداشـــــــــته

خوب روییده علی در محفلش ، همه جا سرو و چه زیبا محضرش

رسم حق پنداشت عشقِ پاک را ، شوهری جز او نجست افلاک را

این درخت ناب شاخه تر زده ، ناب فرزندان  دلیران ســــــــر زده

از حسن بگذشت جنگ و دلفریب ، چونکه دستورش رسید از بهر غیب

صلح با عفریتیان دل باز کرد ، راه جنگش با حسین آغازکـــــــــــــــرد

نامِ زیبایی امامت شد پدید ، بعد از آن سم دادنِ داداش رســــــــــــــــید

کفر و استکبار قصد حکمران ، کوفتند دیوارِ سختِ عابــــــــــدان

قصد آنها ذلّت و تسلیم بود ، لیک یارم سرور تعلیم بــــــــــــــــود

رد نمود آثارِ بیعت با یزید ، با یزیدان سفر در دلها بـــــــــــــــرید

عدّه ای در کوفه مهر افراختند ، همه جاهایِ عراق گل کاشتنــد

علتِ جنگ و شهادت این چنان ، در کتابِ مقتلِ یاران بـــــــخوان

اجرکم مقبول =  منتظر سروده ی جنگ طف 2  باشید

جاسم ثعلبی (حسّانی) 26/08/1391

 


 
 
یا علی فرمان بده
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۱
 

 

آمدم پیشت حسینم آمدم ، با دلی خاشع به دینم آمــــدم

بارگاهت نور می تابد به دل ، دل فدایِ تو حبیبم آمدم

***

آمدم دستت ببوسم ، آمدم خونم بجوشم

آمدم برهنه پایم ، آمدم مهرت بنوشـــم

***

در کربلا ایثارِ مردان دیده شد ، گلِ زیبایِ امامت زنده شـــــــــــد

مهدیا کویت همین شن های پاک ، نوری بر گلدسته ها تابیده شد

***

نور تو تابیده شد ، در دیارم دیده شــــد

شاهراهِ دین ما ، با حسین سنجیده شد

***

یا علی فرمان بده ما حاضریم ، با حسین ابن علی
همسنگریــــــــــم

قلبِ ما شیعه همه غرقِ به خون ، عزتت با جان و دل را می
خریم

***

اشک هایم را ببین ، حرفِ دل حسین حسین

آمدم یبن فاطمه ، دست بوسم نازنیــــــــن

***

خسته شد دل از جفایِ روزگار ، همه جایِ این جهان درد و دمار

تو کجایی یاورم 
اشکم  ببین ، بهترین یاران دل در
تار و مـــــار

***

رهبرم دردش نهان ، مهدی کو صاحب زمان

العجل کن ای عزیز ، دل نگارت شادمـــــان

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 24/08/1391


 
 
منم یوسف زلیخا کو؟
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱
 

 

چه خوشحال آمدی پیشم ، دل از مهمانیت ممنون

خدا شاهد درون دل ، تو لیلایی و من مجنـــــون

***

تو زندانبانِ تفسیری ، کتابِ عشقِ تو درســــــم

دلم ساقیِ باغِ تو ، از آن خشک سالی می ترسم

***

سئوالم واضح و زیبا ست ، دلت با دلم می مانــــــد؟

سر برجِ هرم در مصر ، سرودِ عشق می خواند؟

***

کنارِ پادشاهِ غم ، همیشه می نوازم تـــــــار

به یادت هستم و امّا ، طلوعِ فجرِ دل بیدار

***

گل عشقم بیا بیرون ، چراغِ زندگی روشـــــــن

کنارم باش در سختی  ، چه تلخی دارد این مسکن

***

بمون پیشم گلِ نرجس ، دلم معتاد تو گشتـــــــــــه

دروغش مصلحت آمیز ، به یوسف خیلی وابسته

***

بگیر پیراهنِ خونین ، منم یوسف تو یعقوبــــی

خیانت آشکار بوده ، تو بر داغِ دل می کوبی

***

زلیخا آرزویش بود ، سه لبخندی بیاویــــزد

سر انگشتِ غم پاره ، چو دریا خون می ریزد

***

بیا انگشت بشماریم ، منم یوسف زلیخا کـــــــــــــو؟

زلیخا هجرش از یوسف ، و یوسف دار زد از نـــو

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 23/08/1391


 
 
گربه ی ملوس
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩۱
 

 

دلم در غمی اسیره ، لبِ دریا برده بــــــودم

در کنارِ موجِ دریا ، گوش داده تک سرودم

***

خواندم غزل برایش ، با صدا و نی و نایـــــم

مثلِ گربه ی ملوسی ، لیس می زد نوکِ پایم

***

سوختی قلبم فرشته ، جسممُ صد پاره کــــــــردی

پاک کن آن اشک چشمات ، قلبِ من آواره کردی

***

تا که افسرده نمانی ، دل از تنهایی کشــــــــــیدم

در کنارت شاد و خندان ، از غم و غصه بریدم

***

دلم آوازش چه زیبا ، لحظه ها زمزمه می کــرد

گوش دادم نغمه هایش ، بارانش نم نمه می کرد

***

عاشقی دلم را کشته ، سالها در آن عذابـــــــــش

ندیده خوشی دو روزی ، آب شد دل در مذابش

***

سوختم در قطره های ، بارشِ نم نم دوســـــتان

بی وفا بودند همیشه ، در تظاهر شاد و خندان

***

غم اول از کسی بود ، به دلم رحم نکــرده

زیرِ آسمان و ابرش ، حقِ دل سهم نکرده

***

غم دوم از دلیری ، سالها همـــــــــــرزمِ دردم

وقتی رو کرسی نشسته ، دلمُ بی خانه کردم

***

درد سوم دل من ، پوسیدم در این گرانی

قیمتی نداره قلبم ، از فشارِ زندگانــی

***

جاسم ثعلبی (حسّانی)23/08/1391


 
 
ابوذیات الحسانی 6
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩۱
 

 

اذکرک  وارد ازورک یوم ونسه( انسه)

لان حبّک ابّطن الگلب ونســـــــه ( وناسه)

تبعتک من صغر للشیب ونســـــــــه ( اسم)

صبغت الراس من خوف المنیـــــــــــــــــــه

***

سئلنی الدهر لغز او حرت بل حـــل (الجواب)

صعب ما فسّریته او گلّت بل حــل (فی الحال)

الگلب رادک تجیله الیوم بل حل (ابلحظه)

تجیله لو یجیک ابهل مسیـــــــــــــــــــــــــه

***

کثیر امن الطلایب شفت و ادّیــــت ( خسرت)

و اهوای اخشوف وسط الگلب ودّیت (حبیت)

الک مرسال اجه مخصوص ودّیت (ارسلت)

عتب گلبی علی الما نشد بیــــــــــــــــــــــــه

***

ابکلامک حیل لب الگلب مسّیـــــــت (اذّیت)

تدیر العین منّی او گلت مسّیــــت (سلّمت)

بختی دهوراک او گلّت مسّیت (ماسات)

اذا اتخالفنی تلفاک الاذیــــــــــــــــــــــــــه

***

الف عجده الحبیبی الروح حلّــــت ( فتحت)

او علی احسابک ابّطن النهر حلّت ( حالت)

طلبته بوسه اریدن گال حلــــــــــــّت(لا)

نکر تعبی او ترک ضیمه علیـــــــــــــه

***

ابّطن بحر الفتن محبوبی مـــــــا رد (مای راد)

سگیته او غاص تحت المای ما رد ( ما رجع)

طفل ربیته لمن کبر مـــــــــــــا رد ( تمرد)

احترمته او گام یتدلل علیــــــــــــــــــــــــه

***

رکب ولفی او زرگنه الزمن بلمــای(بل مای)

و ابطن البحر شلّه صدر بلمــــــــای (بلمی)

شلی ابعمری اضل اسعید بلمای(بدون امی)

عساه هل عمر لا طال اباذیــــــــــــــــــــــه

***

جاسم محمد الجبیره الحسانی الساری

جاسم ثعلبی (حسّانی) 23/08/1391


 
 
مگسِ لوس
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱
 

 

خاطره موندی تو قلبم ، پاتو بر دار از کنارم

به خدا اگر نرفتی ، تگرگ و بارون می بارم

***

یادته ای دیوِ خسته 
، با صدام بی خونه میشــی

پاک میشه سرنوشتت ، بی دلم دیوونه میشی

***

تو برو با عشقِ نازت ، نمی خوام پیشم بیایی

آتش و دودت تو قلبم ، سوختم از بی وفایـی

***

چند باری نیزه می زد ، دلت در قلبِ دلیرم

از خدا باکی نداری ، نمی ترسی من بمیرم

***

باز هم آواره کردی ، دلم در سرمایِ ســـــــردت

یخ زده گلدون و برگش ، تو حیاطِ عشقِ و دردت

***

ای مگس بر چهره ی دل ، زود پاشو خیلی لوسی

نمی خوام تو رو ببینم ، می دونم تو چاپلوســـی

***

خشک شده دریاچه ی دل ، آبِ دیمت رخنه کـرده

بین رود و شاخه هایش ،نزدِ یاران فتنه کرده

***

تشنه ی لج و لجاجت ، ساقه ی گلها بریدی

دست بردار از تعصب ، مگه تو آدم ندیدی

***

خسته شد دل از نصیحت ، پشتِ اون چراغِ خاموش

جمع کردم حرفِ دل رو ، می برم حراجی بر دوش

***

جاسم ثعلبی ( حسّانی) 21/08/1391