غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

معذرت می خوام عزیزم / حبیبتی المعذره ( فارسی و عربی )
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱
 



 

 

می خونم آهنگِ قلبت ، تو برام نخون دوباره

سوختی برگایِ عشقم ، تو بهارت ای ستــاره

***

می دونم دلت چو دریا ، 
ناز نکن دردت به جونم

تو یه ماهی در فروغی ، تابیدی در آسمونـــــــم

***

تقصیرِ دلم نبوده ، قلم رو دفتر نوشتـــــــــــه

قصه ی تو همچنین شد ، درد عشقِ سرنوشته

***

باز هم اومدم پیشت ، عزیزم معذرت می خوام

تو امیدِ قلبِ خستم ، فدایت تمومِ دنـــــــــــــیام

***

همه روزاتُ می نالی ، شبا دلدردُ می گیـــــری

غمِ من مهمون تو شد ، از جهانت خیلی سیری

***

تو بگو هر چه که می خوای، اومدم جبران نمایم

به خدا دلم پشیمون ، عشقِ نابت می ستایــــــــــــم

***

دشمنی با تو ندارم ، نه تو قوچی نه من گرگـــم

تو عسل شیرین کلامی ، روی شاخه ات نشستم

***

وای بر این سرنوشتم ، که تو رو از من گرفته

هنوز اون عطرای زیبات ، رو تنم هر گز نرفته

***

هر دو حالت مونده پیشت ، آشتی یا ابرِ نم نم

زیر بارون بهارت ، بارشِ آب از تو کم کم

***

تا نخندی غم گرفتم 
، خدا حافظ هم نمیگـــــــــم

قهر تو برام چه سنگین ، 
یه کوهی بر سر دیگم

***

معنی عربی : المعذره حبیبتی

 

ابلحظه اگلیبچ قریته ، او لا تعودینی ابعذابـــــــــچ

انتِ الحرقیتی گلبی ، نجمه سلّینی ابکلامـــــــــــچ

***

آنه ادری بحر انتِ ، اتالمت وجعچ ابگلبــــــــــــی

گمر و امضوی هوانه ، بلسما او شتلیتی حبـــی

***

گلبی ما قصّر حنانه 
،  القلم بلدفتر رسمــــــنه

قصتچ صارت عجایب ، ذبح حبنه او ما رحمنه

***

اگلیبی الحاضن خیالچ ، اعتذر یا حبی جیــتچ

هل زمن  هو الظلمنی
،  لیش من طگنی نسیتچ

***

انتِ تعبانه ابهمومچ ، وجع گلبچ مرضانــــــــی

همی سافر لچ و اجالچ ، من هجرتی سودنانی

***

گولی یا ورده و اطلبی ،یمچ امسح کل اذیه

وحق ربچ نادم آنه ، عبدتچ روحی ابخطیه

***

ما کرهتچ ولا لحظه ، لانی ذیب او لانتی نعجه

یا شهد حالی کلامچ ، فوق قصنچ گلبی ینجـــــه

***

احاه یا وکتی او زمانی ، اشلون جرچ من حیاتی

ریحچ ایعطر ابجسمی ،نکهته الاخر مماتـــــی

***

حالتین اویاچ اقبلی ، السماحه لو زعلکـــــــــم

حدر قطرات المصایب ، اتندم اگلیبی ابسفرکم

***

اضحکی او خلینی افرح ، بل امان اگلیبی گاعـــــــد

غیض المدلل کسرنی ، جبل و اعلی االجدرر صاعد

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 
19/08/1391

 


 
 
داد نزن چرا ؟ چرا؟
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱
 

 

مار شدم روی زمین ، پیچ دادم قلبِ تو را

راهِ فراری نداری ، داد نزن چرا؟ چـــرا؟

***

شما و امثالِ  شما ،
آتش زدید در هر دلــــــی

شاعر و  خواننده
شدند ، با آن صدای بلــبلی

***

حقِ دلم بده نخند ، لبخندِ تو آتـــش زدم

از تو توقّعم زیاد ، بالونِ غم بادش زدم

***

قهرم نیا پیشم برو ، به آخر خط رسیــــدم

دیدم وفا کشته دلت ، از تورِ دردت پریدم

***

تو قاتلی و جنسِ تو ، چه لاله هایی بریدنـــــد

در جنگ های تن به تن ، اندازِتان گل نچیدند

***

در هر دیار و شهر ما ، آباد شده قبر و کــفن

کشتید دلهای جوان ، با نامه و عشق و سخن

***

پوچه همش درد و فریب 
، دلهای ساده  کشته اید

زیر تبر های دروغ ، تو دامِ خونین بــــــرده اید

***

بهشتت و فوت می کنم ، به کوخِ عزتِ دلم

نمی خوامت دلم پره ، پیچیدی در ذلت تنـم

***

دوست دارم هم جنس دل ، فدایِ پایِ دردتان

کاش بشم طبیبِ غم ، درمان کنم دلسردتان

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 17/08/1391


 
 
راز و رمز
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۱
 

 

از خوشی بیزار گشته ، دلم خوشبختی نمی خـــواد

درد و بدبختی چه زیباست ، از حسودی عشقم آباد

***

سالها در کسبِ رنگش ، صد کمر با کوله بستم

قفل های سفتِ روزم ، با زبون دندان شکســتم

***

در تبِ راز و نیازم ، سجده بر گلها نمــــودم

عاقبت بدبختی اومد ، اشکِ خونباری گشودم

***

در ره خوشبختی 
دیدم  ،  صد هزاران غصه باری

جای اون بدبختی اومد ، روی چرخِ روزگــــاری

***

ترس از اون بدبختی ها بود ، همه جاها رو دویدم

چونکه می ترسم از اسمش ، شهرِ بدبختی رسیدم

***

ای خدا مهرت زیادِ ، زندگی وارونه مســــــــــتِ

آنچه که دل می پسندد ، عکس اون آید خجسته

***

برو خوشبختی نمی خوام ، روی ماهت در دیارم

تو  نباتِ سفت و
سختی ، خسته ام دندون بکـــارم

***

دوست دارم گل عشقم ، 
من و بدبختی ببینه

ساده و دور از تجمّل ، تا بفهمم در کمیـنه

***

با دو دستم طرد کردم ، جنگِ خوشبختی نــــــمودم

تا که روزی عکش آید ، 
می کشم دست از سرودم

***

جاسم ثعلبی(حسّانی) 16/08/1391

 


 
 
چراغِ دلت نسوزه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱
 

 

تو هوایِ شرجی تو ، دلِ من پیشت هنـــوزِ

آفتابِ دل فروزان ، چراغِ دلت نســـــــوزِ

***

شهر تو در آسمونم  ،
رمزِ عشقِ بی وفا شــــد

نبضِ قلبت تب کشیده ، حسِ مستِ خنده ها شد

***

تو نباشی این دلِ من ، می زنه کنارِ دریــــــــا

خطر غرق و گزندی ، زیر موجِ و تابِ دنیا

***

اون سرودِ آشنایت ، تو دلم جایش کبــــــــــودِ

وقتِ هجر و تهمتِ دل ، نزن بر قلبم چه زودِ

***

تو برو در باغِ گل ها ، باز کن یه سرنوشتی

تا کجا قلبِ تو بسته ، با زبونت دل می کُشتی

***

تو می دونی کشتنِ دل ، توی دین ما حرومِ

با خیانت ُ اسیری ، زنده بودنش تمــــــومِ

***

دل من رمز تو می خواد ، نمیدی برو همیشـــــــه

خسته ام از داد و فریاد ، رو سرم زدی به تیشه

***

آخرین پیامِ عشقم ، می فرستم همرهِ بــــــــــــــــــاد

فکر کن لحظه ی مرگم ، ناز کن شیون و فـــریاد

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 16/08/1391

 


 
 
من بریدم ، دل کشیدم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱
 

 

پا شو از خواب مذّلت ، دلمُ دیوونه کــردی

تویِ بسترِ فریبت ، واقعاً تو خیلی سردی

***

چرا می لرزی ازترست ، چرا موهاتُ نبســــتی

تا کجا حجب و حیا رو، تو غرورِ دل شکستی

***

با همین سکوتِ تنهات ، کشیدی طــــــــــنابِ دارم

جسم من سر به هوا رفت ، در فضا چرخیده بارم

***

مگه تو آدم ندیدی ، یا یه عشقی در ســــرت بود

یا سر کوچه ی قلبت ، پر از درد و آتش و دود

***

دل کشیدم ، من بریدم ، دیگه فریادی نمـونده

دورِ ذوقِ خاطراتت ، دلم عکساتُ سوزونده

***

نه تو خواب و نه بیداری ، دلِ من پیشت نمیــاد

کنسلش کن اون بلیطت ، تو نیا پیشم نمیخواد

***

با تو قهرم تا همیشه ، فرصتِ طلایی رفـته

باختی در بازیِ دل ، باز گشتم خیلی سخته

***

تو بمون قطره ی بارون ، در سقوطِ آبشـــارت

ذوب میشی در طبیعت ، مُردی در فصلِ بهارت

***

جاسم ثعلبی ( حسّانی) 14/08/1391


 
 
فرزند دریا
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۱
 

 

ببار ای آسمان بر دل  ، هزاران قطره در جانم

نمی ترسم از این غرّش ، هزاران رود مهمانم

***

دلم پوسیده در غم ها ، تو سیلِت امتحان کردی

تمامِ کلبه ام 
ویران ، فدایِ دل و جان کـــردی

***

برو دست از سرم بردار ، همش بیمار و پر جوشم

نــمی بازم  از این بارت
، سه کوهی درد بر دوشم

***

دلم سنگِ دلت تنگِ ، دلم بیدارِ شب هایــــــــــــت

سرِ کوچه پناهی هست ، نمی میرم تو تب هایت

***

دلم زنده دلت خوانده ، بکش دیوارِ تاریکت

صدایِ من زده بالا ، بمون در راهِ باریکت

***

تو کم کم در زوال هستی ، نزولی لحظه می شمارم

اگر روزی رسد دستم ، صد اقیانوس می بـــــــارم

***

تمنّا می کنم باران ، ببند آن راهِ باریــــــــــــدن

دلم فرزندِ این دریا ، 
هزاران قطره خوابیدن

***

زمانه زلزله نزدیک ، و دردم آیه می مانـــــــــــد

خدا دارم همش بیدار ، تو را در گور می خواند

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 12/08/1391