غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

دویست و هفت
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩۱
 

 

 

چه شده
پریدی ، یه دفعه تویِ حرفام

چه خبر شنیدی ، از این دریای زیبـام

 

ساحلش
چه ساده با وفا شده

از نم
و غصه و غم جدا شده

بیا
بنشین رو شنا شبایِ سرد

یه
بهشت از خلقتِ خدا شده

***

این  دل و نلرزون ، با این صدایِ غمگین

مدّتی
شنیده ، ازت کلامِ شیــــــــــرین

 

بسه
دیگِ کلبه ی دلـــــــــم بازه

نگرانی
با دلت  نمی ســــــــــــازه

حیفِ
اون فکرایِ خواب آلودِ عشق

تویِ
لحظه هایِ دردت می نـــــازه

***

شاد و
شادمونم ، از عشق و آشنایــــی

شدی
ورد زبونم  ، ای فرشته ی خدایی

 

درد دل
نکن زیاد خسته شدی

تویِ
صندوق دلم بسته شــدی

آب
رودم جاریه راحت بنــوش

تو به
طعم و مزه وابسته شدی

***

جایِ
دوری نرو ، می ترسم از هر خطر

تو
نباشی دلم ، با تو میاد همســـــفر

 

من تمنّا
می کنم برگرد به خـــــونه

می
کارم دویست و هفت مانع نشونه

عدد
ذکر شده یه رمزِ ابجــــــــــد

با نام
و یاد دلت زیبا می خــــــونه

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 17/07/1391

 

 

 


 
 
میشه و نمیشه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱
 


 

میشه
آدم بخوره غـــــــــذایِ زور

میشه
دل رو می سپاری سوی گور

میشه
از ظلمت رهایی سوی نـــور

نمیشه
دل داد به هر کس دور دور

***

میشه
از هر شهر جابجا بشـــی

میشه
عادل باشی یا آدم کشـــی

میشه
با دشمن نمایی سر کشـی

نمیشه
بالِ پرنده پر کشــــــی

***

میشه
با دوستان همراهی کنـی

میشه
در گرگان دل بازی کنی

میشه
درد تو رو بیراهه کنــی

نمیشه
دلی رو گمراه بکنـــی

***

میشه
تلخی دوایی رو چشیــــــد

میشه
ریشه ی هر دردی رو برید

میشه
عزّت و صفایی رو خریــــد

نمیشه
با ظلم یک گردن بریـــد

***

میشه
در آسونا پرواز کنـــــی

میشه
با یاران تو همراز کنـــی

میشه
با دلداده ات دل باز کنی

نمیشه
ترانه ات بی ساز کنـی

***

میشه
رو قایق گهی پارو زنـــــی

میشه
با عشقت گلی دارو زنـــی

میشه
باور کرد طب سوزنـــــی

نمیشه
با حرفِ زور دل بشکنی

***

میشه
روزی تو گدایی یا که شـــاه

میشه
دل سوزی کنی گنجت به راه

میشه
عابد شد به عشقِ هر خــــدا

نمیشه
عوض کنی طلا به کـــــــاه

***

نمیشه
حریم شخصی رو شکست

نمیشه
وارد خونه های بســـــــت

نمیشه
رو هر زمین غصبی نشست

ولی میشه
هر زمان خدا پرســت

***

جاسم
ثعلبی(حسّانی) 16/07/1391


 
 
تو صبوری
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
 


 

تو
قشنگی ، خیلی زیبا -------مثل خورشید بهارم

تو عزیزی
، رنگِ دریا ------تو فرشته در کنارم

می
دونی بی تو می میرم

من به
عشقِ تو اسیـــرم

همونی
که می پسنـــدی

لب
دریا سر به زیــرم

***

تو
غریبی ، مثل شهرت ---------تو دلم صد خونه داری

باز کردی ، خند هایم ---------دو لب با عشق و قراری

منم از
اونش می ترســم

حق
دارم ازت می پرسم

تازه
دل تبرئه گردیــــد

از
همون زندون درسـم

***

تو
هلالی ، مثل مریم----------- به خدا تابیده نورت

 

تو
جهانی ، خالی از غم-------- تو دلم نزدیکه دورت

بیا با
شادی بگردیــــــــــم

تو سفر
با هم بخندیـــــــم

زیرِ
آسمونِ تـــــــــــالاب

نصفِ
شب نگو چه سردیم

***

با
جمالت ، با سئوالت --------------تو من و دیونه کردی

چه
صبوری، خوش به حالت -------اشک دل پیمونه کردی

سوختم
از بی وفایــــی

ترس دل
از این جدایی

با
تبسم های زیبــــــا

باز کن
قفل نهایـــــی

***

می
دونی بی تو می میرم

من به
عشقِ تو اسیـــرم

همونی
که می پسنـــدی

لب
دریا سر به زیــرم

***

تقدیم
به قلب های شاد و شاداب

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 13/07/1391

 

 

 


 
 
نازنینم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩۱
 

 

نازنینم
همه خوابند و ســــــــــفر

تو سپیده
ی سحر بیــــــــــداری

وقت
دیدار تپش های دلـــــــم

قصه گو
از عشق و از غم خواری

***

حرف
بزن صدات چه شیرین و قشنگ

چرا می
لرزی تو از سرمای سخـــــت

از میون حنجره آهی رسیــــــــــــــد

آتشی  شعله زده بر 
روی بخــــــــت

***

روزنه
داره به دریا باز شـــــــد

دل چشایِ
تر کشیده  تودیـــدم

لرزشِ
صدایِ پایِ سر نوشــــت

از
دیارم موج هایش شنیـــــدم

***

عزیزم
غمگین مباش شب ها ببین

این
همه ستاره در پشت هــــلال

عاشقِ
زیبایی و نور و جمــــــال

بی وفا
نبودن از دلها ننـــــــال

***

از
نمای ماه پر نور و قشنـــــــگ

کلبه ی
تاریک آسمون فــــــروز

همه
جایِ این فضا پوشیــده شد

ماه و
خورشید و ستاره طولِ روز

***

همه
جای این فلک چراغـــــونه

تا خودت
وقت سحر بیدار بشـــــی

می
دونه خدا کجا چاه است وراه

تو
سیاهی زمان غم خوار نشـــی

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 12/07/1391

 


 
 
سمیرامیس
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۱
 

 

اومدم
دیدنِ تـــــو از راهِ دور

همه جا
گشتم نبودی توی شهر

نکنه
باز هم کشیدی دلــــم و

با
سماجت غمت به سوی قهر

***

زنگ
زدم سراغی از تو بگیــــرم

خواب
بودی پا شدی سوی مبایل

پای تو
لنگه چه دیر اومدی جان

دور
بوده فاصله یک دو تا مایل

***

 

چه عجب
دل و پسندیدی قشنــگ

فک
نکردم من و تحویل می گیری

با یه
زنگِ اتصالم باز شــــــــــــد

سمعکِ
گوشی تو تبدیل می گیری

***

بارها
گفتم که قربونِ صـــدات

جشنِ
دیدارت من و دیونه کرد

توی
شهر عاشقان دلگــــرمِ تو

چند
یاری رفتنم بی خونه کـرد

***

شاد شد
اشکِ چشم بر گونه هـــــــا

وقتی
فهمیدم بیدار میشه صــــــدات

لحظه
ها دیر می گذره توی سفـــــر

صبر
خسته شد از اون قرص و دوات

***

دیدمت
پروانه از دور اومـــدی

پر زدم
سویت دویدم مثل نـــور

ناگهانی
لمس کردم دیده هات

باز
کردم قفل عشقت رو به زور

***

چه کنم
مهر ومحبتم زیــــــاد

وقتی
بویت در مشامم دود کرد

عین
عنبری بخورت پخش شد

رایحه
در دشت قلبم عود کــرد

***

تو
فرشته ی زمین و آسمـــــون

ای
سمیرامیسِ دُر دانه انـــــــار

عشق تو
روی دلم رسمی کشید

عشقِ
خورشید و ستاره در بهار

***

جاسم
ثعلبی ( حسّانی) 11/07/1391

 


 
 
نهنگ گشنه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱
 


 

یه
روزی دلم هوس کرده سفــــــر

بی
بهانه دل به یادت رفته اســــت

چی
میگم که تو با من همراه بشی

سیاه
پوشم دل و جانم مرده اســت

***

اومدی
با نا له و غصه و غـــــــم

حدس تو
عروسی و گشتن نبــود

فکر
نکردی یه بهانه واسه عشق

با کلک
تو را کشیدم خیلـی زود

***

گفتمت
نخند دلم اسیر درد

اومدی
با من یه درد دل کنی

ببینی
دریا و ساحل موج آب

غم و
تنهایی و غصه ول کنی

***

صدای
سریع بادِ خیلی تنـــــــــد

با
تمنّا هم مسیرش ســــــر زدی

من و
موسیقی و عشقم در کــــنار

خیلی
خوشحالم که پیشم اومدی

***

پا
برهنه روی شن های نجیـــــــب

هم نفس
همسایه ی دریا شدیـــــم

رو
همون صخره ی خوابیده تو موج

با یه
قصه درِ شادی ها  زدیــــــــم

***

هم
نوایی کردی با اون ا لتــماس

توی
دریا ترس دارم از ســراب

جامه ی
شنا رو پوشیده دلــــــم

دست تو
گرفتم و رفتم تـو آب

***

تا گلو
ها نمی دریا رسیــــــــــــد

اصرار
کردی باز هم بریم وســــط

دل
شکستی گوش کردم حرف تو

نمی
دونستم رسیدم لب خـــــط

***

ناگهانی
یه نهنگِ خشمگیــــن

تو رو
با نعره گرفته بی صــــدا

خون تو
پاشیده رو آبای شـــور

چه کنم
در این نمایش ای خدا

***

دست تو
محکم گرفتم زیــر آب

یا علی
گفتم و عشقت خونده ام

با خدا
خدای گفتن ها چــه زود

تو رو
از دندون گشنه بـرده ام

***

ترس و
وحشت تو رخت ظاهر شده

با بغل
گرفتن آروم شـــــــــــدی

دیدی
که تو سختی ها همراهتـــــم

اگه تو
جایم بودی دست می زدی

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 10/07/1391


 
 
عقربِ دم سیاه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ مهر ۱۳٩۱
 


 

چی شده
یه دفعه مهربون شــــدی

تیز
کردی تیغِ دردِ سرنوشـــــــت

بی طمع
نبوده این سلام تـــــــــــو

روی
صفحه ی دلم با خون نوشت

***

مثلِ
فیلمِ مستند خوندم تو رو

خوبی و
بدی زیبا یــادم دادی

می
بینم آسونه حرفای دلــت

توی
شهر قصه ها یا در شادی

***

عادتم
دادی به درس و مدرسه

تو
کلاس مشق تو قلم شــــدم

سوختی
محبت و صفـــای دل

توی
دریای غمت بلم شـــدم

***

تا کجا
بگو که همراهت باشـــم

حرف دل
ندارم و دل میمیــــره

چسب بر
لبهام زدی از همه جا

دلم در
کلبه ی عشقت اسیــره

***

گول
خوردم ای خدا چیکار کنـــم

راه
برگشتی ندارم مین داشـــــت

اون
جلو عقربِ دم سیاهِ گــــــور

پشت سر
ماریِ زهر آگین داشت

***

بار ها
تو فکر آینده بـــــودم

نمی
دونستم تو ما لکم بشــی

باختم
دار و ندارم زیر پـــات

آخرش
با خنده دلقکم شدی

***

هم
زبونت هم نگاهــت نیش زد

بارها
افتــــــــــاده ام در راز دل

آخه
مثلِ تو هزاران غنچه هست

یاد
گیر اخلاقِ پـــــــر آوازِ دل

***

من از
این رفتارِ تو خسته شدم

دل بکن
از قصه ها وقت نمـــاز

این
همه آدم جلا دادن خـــطا

قصر
شیشه ساحلِ دریا بساز

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 09/07/1391