غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

بی رحمی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱
 


 

چه بی
رحمی ای تگرگِ  بادِ  سرد

همیشه
سقوطِ آزاد می کنـــــــی

تو فضای عاشقونه بی صـــــــــدا

زیر لب
زمزمه فریاد می کنــــی

***

من از
این سقوط تو ناراحتـــــم

جامه ی
عزیزی رو بند لبـــاس

دُر تو
افتاده خاکی کـــرده اون

اشک
بارونِ نگاهت شد اساس

***

اومده
بر داره با شور و شعـــــف

خیس
دیده جامه اش در گل و لا

می
دونی به جایِ نازی دعوتــــه

چه کنم
غصه نگیره ای خــــدا

***

چشمِ
سبزش ناگهان خیره شده

قطره ی
اشکش زده یواشکــــی

باز
برگشته اتاقِ خاطــــــــرات

ناله
کرد فضای خونه برفکــــی

***

طق طق
صوت ورودت سقف رو

همچو
توپ آواره کردی دلبران

تو
حیاطِ ما شده جشن و سـرور

همه جا
سفیده قلبِ عاشقـــان

***

رعد و
برقت همه جا آتش زده

آبشارِ دیده ات بارونِ تنـــــــد

شستی
اون زمینِ بایر دلـــــم

تو
مسیرِ آشنایی خیلی کنــــد

***

گل
بستان شقایق کشتی تـــــــو

با
فرودت تیغِ قصابی شـــــــدی

(ماتت
البسمه علی افواه الجمــــال)

خنده
مرده توی لب های جمال

ماه
تابیده و مهتابی شـــــــــده

***

روح کف
عنی او خلّینی ابهــــوای

لا
تعذبنی و انه ابحبی اسیــــــــر

خلنی
مسحور الزمن باخر خطای

بس
ضمیری ویه شوگه خل یطیر

معنی:

(برو
دل تو عشق خود تنها بــــذار

من
اسیرِ عشقِ سردِ ذلّتـــــــــم

سحر
کرده یاورم با اون خطـاش

من و وجدانم تو اوجِ منّتـــــــــم)

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 08/07/1391

 


 
 
آزاده دلم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ۱۳٩۱
 


 

یادته
اون روز دیوونه شـــــــدی

با
تماست قول ها دادی بــــــرام

دل من
پرواز کرد تو خنده هات

شکر
کردم عشق دل رو از خدام

***

حرف
هایت تو دلم رخنه نمــود

نمی
دونستم که رشوه می گیری

وقتی
از پلها گذشتی خیلــی زود

ناگهانی
خلق کردی دلگیــــری

***

بی
وفایی توی خط خاطـــــرات

نمیشه
با خنده هات جون بگیرم

تو
غروبِ ساحل نازِ چشـــــات

حاضرم
با قلبِ داغون بمیـــرم

***

آخه
این چه طرزِ دلبری شــدن

با
خیانت پا زدی روی گلــــــم

برگ ها
پر پر شدن روی زمین

چه
گناهی مرتکب گشته دلم

***

می
دونی تکرار میشه صحنه ها

کتابِ
خاطره هات بسته میشــه

آب
میره قصه ها دریـــای دور

دلت از
دار زدن خسته میشــه

***

کی
میگه گول زدن محبتـــــــــه

کی
میگه عشق خریدن دلپسنـــد

عاقبت
نداره این عاشق شــــرور

هر
دوتا هوس به حرف دل نخند

***

من از
این عاشقی ها خسته شـــدم

نمی
خوام صدایِ زندون بشــــنوم

دلم
آزاده شده در آسمــــــــون

هر کجا
بهشت و بارون می روم

***

تو
بمون با جثه های سر نوشت

جمع
کردی سنگِ صبــر یاوران

عاقبت
نداری با مکر و فریــب

درو
کردی قلبِ پاکِ دلبــران

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 07/07/1391

 

 


 
 
ملّکه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ مهر ۱۳٩۱
 

 

من
دیگه نمی یام ، پیشت بمونم

داد خواهی نکن، مهمونه جونـــم

دیگه
پیشت نمیـــــــــام ، درد دل رو نمی خـــــوام

قلبم
افتاده تو دام ، دیگه شعری ندارم واست بخونم

***

زندگی
چه زیباست ، بی درد و زاری

در
کنارِ یــــارم ، چه افتــــــــخاری

وای از
این ســــــر نوشت ،  تو خاطراتم نوشــــــــت

بی تو
دنیایم بهشت ، ناگهانی خشک شد دریایِ خونم

***

پادشاهی
کردهِ ،  عشقِ جدیدم

به چه
زیبا صفت ، یارِ سفیــدم

زلف و
موهاش ُ ببیــن ، چه قشنگه نازنیــــــــن

بویِ
عطرِ یاسمین ، باورم نمیشه رو دل نشونـــم

***

پشتِ
پرده بگم ، از اون فرشته

نامِ
زیبای من ، بر دل نـــوشته

چه
لبایِ سرخی داشـــت ، تو دلم عاشقی کاشـــــت

با طلا
چشمم نگاشت ، کی میاد به خونه اون مهربونم

***

ناز
ناز و باریک ، رو لب کمـــونه

مثلِ
کبکِ خوش پر ، تو آسمونه

مریم و
ملکه نهــــاد ، اسم هر دوتا چه شــــــــــــــاد

تو دلم
عشقش فتاد  ،  بوسه بارون شدم این و می دونم

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 06/07/1391

 


 
 
زنگ نزن
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩۱
 


 

قطع کن
زنگ نزن خسته شـــــدم

گفته
بودم شیشه ام  افســـرده ام

یادته
آنروز توی کوچتـــــــــون

آب شدم
زیر زمینت  مـــرده ام

***

بسِ
دیگه موبایلت آتش گرفت

نمی
خوام جواب بدم ولم کنیــد

مثل
بچه غر نزن ای قصــــدک

تو نمی
دونی چقد دلم سفیـــد

***

قهر می
کردی و بر می گشتی زود

حرف
سنگینِ مصیبت هـــــا زدی

فکر
کردی تو دلم ثبت نمیـــشه

بهتره
قانع بشی خیلی بـــــــدی

***

دلم
چون کوره و تو نفتِ سفــــید

ریختی
بر پیکرم آتش گرفــــت

اشک
گریانت نشد آتش نشـــان

سوختم
تو ناظری بر خاکِ سفت

***

حالا از کانال رودم اومــــــــدی

فکر
کردی آب نداره تشنه بود

لحظه
لحظه فنِ پشتِ صحنه رو

تو
عروقِ دلم کندی بس نبــود

***

نمی
دونی خیلی مدیونی بــــه دل

با
مکرو حیله آب کردی جان را

زود
خاموش شد چراغِ عشق و آز

جا زدی
عهد دل و ایمــــان را

***

با چه
منطق تو بگو حرف بزنــــم

تا یه لحظه
درد من خاموش بشه

تو
لجوجی نمی سازیم در سفــر

از
محالاتِ فراموش بشــــــــه

***

هر چه
داری مالِ خود حلالــــته

موش
نشو تو زندگی ای طمعکار

گفتمت
چندین بـــار با آه و داد

باز می
پردازمت گر طلبـــــکار

***

ولم کن تنها بمانم بهتـــــــر است

ماندنت
برام یه جرثومه خــــرید

توی
خواب وبیداری پر خاشِ تو

خاطره
جا مانده خود ذهنم شنید

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 05/07/1391

 


 
 
فداکاری
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ مهر ۱۳٩۱
 


 

برو تو
باغِ تمنّای دلت ، دشت کن گلهایِ عشقم در بهـــــــار

چقدر
گل تو ویترینِ زندگیت ، پشتِ میله ها شده یه لاله زار

 

جمع
کردی گونه های گل به غم ، خشک مانده آبِ صافی نداری

همه رو
کشتی عجب چه بی گناه ، تو دلت زمینِ کافی نـــــداری

 

درد می
بارد و نم نم می کند ، دورِ شهرت جگر قبرستان شده

این
همه بی رحمی و بارندگی ، فکر کردی دلم آبادان شـــده

 

یافتم
حیله گرِ روباه صفت ، آتشِ دیگت شده وســــــواسِ درد

سنگ
صبرم توی آبش غرق شد ، محو گشته رفته دنبالش نگرد

 

ظاهرت
بلبل نمایی می کنی ، باطنت معجون شده با قیر و خون

با تو
موندن دیگه فایده نداره ، بی وفایی دل کشیدی سر زبون

 

آزادم
کن جون هر که دوست داری ، از وعده های دل تو خسته شدم

قول
میدی آخرین غصه و غم ، توی استخرِ چشت شسته شـــــــــدم

 

باج می
گیری و دل دادم فدا ، با غرور و درد سر تنگِ غـــروب

کو
خجالت شستی آن پیمانِ دل ،میخِ دردت رو به دیوارم بکوب

 

رقعه
رقعه شد دلم از بند زار ، با سوزن و نخ پارگی را دوختم

خون می
بارد به قهر هجر تو ، با فداکاری به عشقت سوختــم

 

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 04/07/1391


 
 
دف بزن
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱
 

 

دف بزن
سینه بلرزان ای حسود

باخته
دلم در این آشـــوب درد

یاورم رفته سفر ترکم نمـــــود

مثل
سایه شده دریاها نگـــرد

***

قهر
کرده بی دلیل و هدفــــی

مثل یک آهو زده پا به فـــــرار

توی
صحرای وجودش گم شده

ترک
کرده ناگهان اهل و دیـار

***

سعی
کردم بسازم کلبه خــــراب

ولی
اصرارش مصمــــــم راهِ دور

هر چه
آغوشش گرفتم دل نبست

دلم را
داغون کرد با حــرفِ زور

***

می
دونم که سازشم بی فایــــده

سوخت
قلبش از تبِ این روزگار

تو
غروبِ غصه هام جامه درید

غرق شد
بوی گلش در لاله زار

***

دم دل
صدها مترسک توی بـــاغ

باز
کرده دست آویزانِ چـــــوب

با
اشاره می کشه قلــــب و روان

دلم
دست پاچه شده تنگِ غروب

***

سختشِ
آرام شود با هر نفــس

یک خدا
و یک فرشته کافیـــــه

تویی
دنیایِ عجیب پیکـــــــرم

دوست
ندارد شعری را بی قافیه

***

انباشته
خاطره در صنــــــــدوق دل

رفت
جایی که وصالش از محـــــال

پشت سر
پلهای عشقش را شکست

ای دلم
با دوریش عمری بنـــــال

***

بر نمی
گرده از اشکش می دونـــم

بی
نهایت پیشِ من خون گریه کرد

روح و
جان یخ بسته از قهرِ دلـش

آسمونِ
غمش تاریکه و ســـــرد

***

تو برو
بی من دلت خوش بگـــذره

زنده
ام تو کوچه های انتظـــــــار

حسِ زیبایی دلم آرام نمــــــــــود

خواب
دیدارت تو مستی ها بکـــار

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی)03/07/1391


 
 
سر سختی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱
 


 

دونه
دونه قطره هات جوشید تو آوای مـــن

عاشقونه خندهات بوسیدِ اون زلفای مـــــن

خاطرات
شب همش یه لحظه واژگون شده

رفتی و
با رفتنت خاکی شده دنیای مــــن

***

نمیشه پیشم باشی تا آخرین لحظه ی مـــــرگ

نمیشه
سفر بمونه ساحلِ دریا وسنــــــــــــگ

چرا سر
سختی به دروازه ی عشقت سر کشید

نمیشه
شاد کنی با موندنت این دلِ تنـــــــگ

***

عاشقم
دیونتم باید تو پیشم بمونــــــی

تا سحر
مهمونتم تویِ خیالم زندونـــــی

کلبه ی
دلم تهی خالی از رنگِ غنچه ها

همیشه
تو باغِ دردم عاشقونه مهمونــی

***

نمی
ذارم دور شی از وطنـــــــــم

با
تمنا گوش کن حرفِ دلـــــــم

وقت
مردنم برو جایی دیگـــــــه

دوست
دارم عزیزم من چه کنـم

***

تو مثِ
زنبور عسل توی گلا می گردونـــــــی

با یه
آهِ ته دل جان و تنم می لرزونـــــــــــی

می مکی
شیره ی عشقم خشک می مونه گلـم

عسلش
در بسته های بازارت می چرخونـــی

***

عسلت
دادی گرون ، باده اش نوشیده جون

درد تو
چه داغِ داغ ، سوختی نوکِ زبــــون

***

جاسم
ثعلبی(حسّانی) 02/07/1391