غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

فاصله
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱
 

 

تو
خودت دلُ شِکُندی ، با طنینِ عاشقونس

بی خبر
رفتی بدونم ، دوریت شدِ بهونــس

***

قطره
قطره نم نم اومد ، بارشِ بارون تنـــدی

رویِ
قلبِ زخم خورده ، نمکِ شوری سپردی

***

با
نبودت صبر کردم ، صبر از صبـرم نوا کرد

یاد
دادمش صبوری ، کاخی از غم ها بنا کرد

***

این
همه نامهربونی ، از زبون تو شنیـــــــــــدم

سالها
رو دوشِ دردم ، حرف خوب از تو ندیدم

***

گفتی
الانم یه بچّه ، می رسه دیدار خشمت

با
ترنم سکوتم ، سبز شد دیوارِ چشمــــت

***

فاصله
افتاده جانا ، دلت آسایش نـــــــــــــداره

می کشی
این دل به سختی ، گلت فرمایش نداره

***

وقتی
تو کویت رسیدم ، قطع کردی ارتباطـــــت

موندم
بی کس تو شهرت ، صفر کردی انظباطت

***

آیا
این هم شدِ حلّی ، زندگی کردن چه جورِ

سالها
روتُ ندیدم ، ردّ ِ پایم لبِ گـــــــــورِ

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 10/06/1391


 
 
عبرت
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ شهریور ۱۳٩۱
 

 

عبرت و
آقایی دل ، تجربه دیدِ دلـــــــم رو

اونی
که صداش نمودی ، عالمی داره ستم رو

***

مدّتی
با خود بگردون ، چرخِ دیدارِ زمانــــــــی

عاقبت
هم سیر می شی ، رسم کن تو دل فغانی

***

می
دونی عاشق نمایی ، تو کنارِ دل روا شـــد

با
هزاران قصه گفتن ، اشکِ غمگینی ربا شد

***

ترک کن
چوبِ زغالی ، زیرِ گرما تار گشــته

دود
کرده رویِ چوپان ، قلب اون بیمار گشته

***

این
همه طعمه و زاری ، دور کن از گلستانـت

به چه
گلها دیده این دل ، پوچ کرده بوستانت

***

درد دل
دیگه ندارم ، قصه ی عشقم تمومــــه

تجربه
نادیده روزی ، نورِ خورشیدش حرومه

***

دل
مبادا روزگاری ، ماهی تابه شد و روغـــــن

جوش
داده دورِ قلبم ، سوختم چو سنگِ معدن

***

بعد از
این داد و فغانم ، دور شو از مکر و نیرنگ

تا
زمانی گل همون گل ، قلبِ تو کوبیده با سنگ

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 09/06/1391


 
 
با من بساز
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۱
 


 

اگه تو
یه لحظه هم غافل بشــی

شب که
بیداره چراغش تا سحر

ماه
لبخندی زد و آهی کشیـــد

از عشق
خاموش دلت دادِ نظـر

***

یه
غزال از کویِ تـــــــو دوان دوان

اومده به دیدنِ دلهایِ پـــــــــــاک

رنگِ
خوشبختی رسیدِ توو دیـــــار

کف زدن
با دیدنت تل های خــاک

***

تشنه
هستی  شاد بودی تو سفــر

با
زلالیِ یه رودی جرعه کـــــن

قطره
قطره می چکد تو قلب تــو

بین من
با روزگارت قرعه کـن

***

دل بنوش
از آبِ چشمه ی خنک

زاگرس
مادرِ این دشت بـــزرگ

رود دز
کرخه و کارون وسیــــع

شیر
نوشیدِ به ما بی آن و گرگ

***

همه
مستیم از صفایِ دیدنــــــــت

ای
پرنده ی مهاجر پر بـــــــــزن

تو
خودت مستی و من جام شـراب

با
همون نشعه بیا و سر بــــــزن

***

چشم دل
خاموش شدِ از این فــراغ

آب داغ
رو گونه هام جاری شــــدِ

تو یه
سنگی درک کن اون خاطرات

رویِ
قلبم عشق  تو  خاری شــــدِ

***

رو دلم
میخی زدِ اسرارِ  عشــــــــق

از نحیبش
رعد و برق دیوونه شــــد

اشک
دوریت و چشیدم شب و روز

مِی
شدِ با سیل  غم بابونه شـــــد

***

ناب
عشقی بی قرارم کردی تـــو

در
عبادت چپ شدِ رکن نمــــاز

رو به
قبله قلب من تـــــاول زدِ

دل
ربودی ای ثمر با من بســاز

***

جاسم ثعلبی
(حسّانی) 09/06/1391

 

 

 

 

 


 
 
حکمت کلام
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱
 

 

من ومن
هر گز نگو ما را بگــو

بهترین
الفاظ پر مهر جهــــان

عشق را
گویا  چو گودالی عمیق

جایگاهش
در کتابـت ارج دان

***

بد ترین
سوژه تنفّر گفتـــــه اند

سعی کن
از ته بکن ریشه ی آن

با هوس
هایِ دلت بازی نکـــن

بر حذر
باش از منِ کشتار جان

***

خشم خود
را تا توانی دور کـــــــــن

ترس هم
خاطره یِ نا قابلی اســـــت

کار را
یک ورزشِ دیرینه پــــــــاک

طمع پوچ
است و بکش از هر گلی است

***

صبرِ
مفتاحِ سعادت در قـــــلوب

در کنارِ
هر دلی امیــــــــــدوار

حسرت
دیدارِ  یارت را نخــــور

دانش آن
زیبنده بر گردن ســوار

***

این غرور
سمّی را بشکن بریـــــز

شانس
خیلی سست ، بی امید باش

شهرتِ
شایع شده ترکش بکــــن

چونکه
لبخند آمده خورشید بــاش

***

از حسادت
دور شو حسرت انگیز

با تفاهم
پیش هر عاقل بــــــرو

با اهمّیّت
سفردر رفته دلـــــــم

با  طمئنینه پی سافل نـــــــرو

***

بی تفاوت
لفظ بی احساســـــــی را

دوستانه
با رفاقت شاد بــــــــاش

راستگویی
محورِ مردانگـــــی است

هر دو
رویی زشت و دو گانـه مباش

***

از تمسخر
دور شو ویرانگر اســــت

دوست
داری طهمه ی مرگش شوی

احترامِ
دیگران با ارزش اســــــت

دل به
آرامش و هم رنگش شــوی

***

احتیاط
از عاقل پخته شــــروع

پس نگو
در پیشرفتم حک شـده

غیر ممکن
را ندارد در وجــود

با
شتاب  این کارها مدرک شده

***

خیلی
تاریک است نادانی به دل

کوی علمت
را کمی روشن نمــا

اضطرابی
سخت نادیده بگیــــر

انتظار
فرج را گلشن نـــــــما

***

انتقام
از دشمنت صعب است و دور

خیلی بی
ارزش شده این بـــاوری

بخشش
زیبا چو آمد در کنــــار

رویِ خوش
ناگه شده سر محوری

***

خیلی
آسان را دلت پاکیزه کـــن

بی وفایی
بد سرِ عهدت بــــرو

با هدف
باش و موفق می شــوی

چشم بسته
پی هر دردت نــرو

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 08/06/1391

 

 

 


 
 
خون گریه کن
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱
 


 

ای آسمون
خون گریه کـن

نافِ محبت چیده شـــــد

با این
همه علـــم و  قلــم

اشک و
حصارش دیده شـد

***

بستم کمر
بند دلــــــــم

محکم شده
دیدار مــــــا

یک لحظه
اگه غافل بشـــم

در رفته
اون دوستدار مـــا

***

از نت و نامه
و سفــــر

با چت و
ایمیل و مــوبایل

آسون شده
این عاشقــی

نزدیک
قلب ما یه مایل

***

با طمع و
سر در گمــــی

نشسته با
دل تا ســــحر

جوشیده
قلبِ عاشقــــی

تو شهر و
روستا دربه در

***

تو می
دونی ای همسفر

علت درد
و حادثــــه

دوری از
راه های خدا

گمراه
شدن تو مدرسه

***

بی
اعتمادی یه شبــح

ظاهر شده
تو اجتمــاع

قسم نخور
ای یــاورم

این دلِ
خسته بی دفاع

***

حرمت
دلها رو ببیـــــــن

شکسته شد
خیلی زیــــاد

اون شمع
تابیده بـــه دل

خاموش
شدِ با گرد و باد

***

ثروت و
مال و جــاه رو

ملاک
سرداری شـــدِ

اون
ناتوان سدِّ غـــــم

اسیر غم
خواری شــدِ

***

پارتی
بازی یه صیغه شد

در همه
جا ریشــه زدِ

تویِ
خونه  تـــویِ بازار

رو دریا
ها گیشــه زده

***

تهمت و
غیبـــت و دروغ

در جامعه
شایع شــــدِ

با این
شکستِ نفس خود

هیبت دل
ضایع شــدِ

***

جاسم  ثعلبی (حسّانی) 07/06/1391

 


 
 
من و ببخش
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱
 


 

قول دادم
بیام در جشن و ســرور

خرقه می
مالم به اشکِ قهر تــو

ای غزال
تیز رو من و ببخــــش

عذر
خواهی می کنم از شهر تــو

***

گفته
بودم پا پیاده در مســـیر

گر چه
ماشینی نباشد می روم

آسمون
بازم بشه  آتشفشـــان

روی ذوبِ
پر گدازه مـی دوم

***

گفته
بودم جشن تو راس الامور

قول دادم
فرصت دیدن رواست

لیک با
اون خود فریبی های تو

نمیام
پیشت اگر بر تن دواست

***

یافتم
زنجیر درد فتنــــــــه ها

ضربه ای
زد بر دلم کبود شــده

با صدای
غرشِ آژیر غـــــــم

رنگِ
عشقم تو دلت نابود شـده

***

بارها تو رو با چــــــرخِ روزگار

با ظرافت
آزمایش کـــــرده ام

فک کنم
جایِ دیگه دل داده ای

در طنینِ
این نمایش خـونده ام

***

تو یه
خورشید پر نور و بی رقیب

من یه
ماهم به تو هم وابستـه ام

اگر نورِ
عشقِ تو مسـت و فریب

در
درخششم شبا شکستـــه ام

***

می دونم
اگر نیام تــــــــو زنده ای

مردنت
روزی که جان دادم دگـــر

ظاهرت
جانا که خیلی بـــــی خیال

باطنت که
چشم و دل دوختی به در

***

نمیام به
شهر تو بازم میگـــــم

درک کن
این مشکلِ سنگینِ من

چقد گل
تو باغچمون شکوفه زد

شاهدش
فرشته ی غمگین مـن

***

با تو
هستم تا ابد مهرت بــــه دل

عاشقم از
دور می بوســــم لبــات

حسِ عشق
و عاشقی داری گلـــم

بی خبر
بپرس از اون اشکِ چشات

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی)

06/06/1391


 
 
باختم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱
 

 

توی بازی
هایِ عشق و عاشقی

عاطفی
بودم از دلها باختــــم

از
خاطرات یارِ رفته تو ســفر

توی قلب
و دلم آهی ساختـم

***

می دونم
پایان هر لحظه شکست

عشق کورم
عاقبت پنداشـــــته

گفته
بودن ته هر عشقی فـــراق

بی و فایی و جدایی کاشــــــته

***

با همین  دلتنگی خیلـــی زیاد

یاد دادم
دل شکیبا مــــی رود

منتظر
موندم قدومِ شانـس خود

با سواران قهر و تک پا مـی رود

***

تو کنارِ
ساحلِ دریـــــــــای درد

باز شد
پرده ی مهر زندگــــــــی

می چشیدم
مزه ی پخت زمـــــان

لال شد
صوتِ زبان از بردگــــــی

***

ای زمانه
چرا لجبازم شـــــدی

همه در
ناز و چه زیبا در ســــفر

می کشیدی
این دل خوابیده زور

توی راهِ
پر نشیب و پر خطــــر

***

کشتیم با
بادبانی در مســــــــیر

همه پارو
می زدند دریای صـــاف

دیگران
تو مقصدن یک روز و نیم

چهار
ماهی مونده ام آینده بــاف

***

باز میگن
خوش به حالت بی خیال

جایِ
خوشبختی برات تنظیم شــد

چشمِ
سبزت با سفیدی رُخــت

نعمتی پر
بار این تعلیم شــــد

***

کاش
مانند زغالی بد تنـــــم

دل به
آتش می سپارم سالهــا

بوی و
طعمِ خوردنی های لذیذ

می چشیدم
مزه با دیدارهــــا

***

کاش
همجنسِ کمانِ ابرویــت

پیر می
شد یا بماند زیرِ تیــــر

تویِ
قلبِ گل رخت غایم شده

اشک ریز
صید مرغان اســـیر

***

باختم با
صد بهانه  ساختـــم

عشقِ
مرموزی تو دل سایه زده

زیرِ
نورِ صد ستاره روشنــــی

این همه
بدبینی رو پایـه زده

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 05/06/1391