غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

از تو سیرم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱
 


 

تو بگو
چرا می ترسی ، من که دشمنت نبـودم

دور تا
دورم حصاری ، غصه ی قهرت سرودم

***

ساده
مو با بی خیالی ، زندگی کردم همیشــــــه

همش
دردت اضطرابِ ، زهر نیشت زد به تیشه

***

آخه من
شاخه نبودم ، تو زمینت کاشته بودی

آب
دادی سبز گشته ، اره تو برداشته بــودی

***

از
درختای اصیلم ، توی خاک سرنوشتـم

روی
برگِ خاطراتم ، دوستی تو را نوشتم

***

اومدی
با اره برقی ، ساقِ پایم رو بریــــــــــدی

ریشه
ام تو خاک دشتت ، سیلِ خونش رو ندیدی

***

بی
گناهم خیلی گفتم ، توی اسرارم نوشته

دسبند
اضطرارت ، به دلم بستی چه زشتـه

***

نمی
خواد آشتی کنی با ، دلی آزرده و غمگیـــن

سوختی
کلبه ی عشقم ، بارِ بدبختی چه سنگین

***

مثل یه
درخت مرده ، شناور تو آب جــــــاری

می کشه
این دل اسیره ، سوی بختِ خواستگاری

***

جسم و
جانم خسته از تو ، ولم کن تنها بمیرم

دیدی
که تو بی وفایی ، تا قیامت از تو سیرم

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 31/06/1391


 
 
صدقه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱
 

 

جان و
قلبم به تو دادم ، قدرِ خوبی ها ببینــــی

سخت
کردی عاشقی رو ، تو کجای این زمینی

***

صدقه
رفتن دل و جان ، تا که از غم ها رها شی

چه
زکاتِ صادقانه ، نکنه از من جداشـــــــــی

***

توی
خواب و تو بیداری ، گردنبند دل به سینه

ناظرِ
تپ تپ قلبت ، پاسدارِ تو همینــــــــــه

***

رفتی
تو دریا شناور ، ای غروبِ آشنایــــی

افتاد
قلبِ بی دفاعم ، زیر موجِ غم فدایـــی

***

زود
برگشتی به خونه ، چهره ات بی غـم و دردِ

خواب
موندی  تو خیالم ، این فراموشی چه سردِ

***

توی
ژرفِ آب دریا ، یه ماهی قلبم رو دیـده

زیرِ
سنگِ فالِ نیکم ، با خودش دریا کشیده

***

خوش
گذشت اوقات تلخی ، با یه ماهیِ سه رنگه

با لبایِ
عاشقونه ، به خدا خیلی قشنگــــــــــــه

***

دلم
آسوده نشسته ، توی صندوقِ طلایــــی

بهتر
از اون سینه بندت ، آویزِ سینه نمایــی

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 31/06/1391


 
 
مردودی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱
 

 

پاشو
،پاشو ، وقت درس و مدرسه ، مدّتی تو خونه استراحتـی

فصل
سرما رد شده پاییز رسید ، برگش افتاده درختت مدتّی

***

یادم
اومدی کلاسم پارسال ، درس میدم تو حواست غـــــــم  شده

گفتمت
خانم چی شد راستش بگو ، ساکتی عشق تو دلت محرم شده

***

زنگ تفریح همه جیغ و سر حال ، تو همش خوابی رو میزِ آتیشت

وقتی
دیدم اون چشای لاله گون ، زنگ زدم خونه ولی اومد پیشـت

***

ناله
کردِ مادرت پیشِ خدا ، که چرا تو خونه مثل دیوونــــــــــــــه

نه غذا
می خوری نه تفریح و خواب ، چونکه یارت جایِ دیگه مهمونه

***

با یه
فرمی تو رو دادم یه طبیب ، ساکتی از ترس کم بهبود شـــدی

هر چه
میگن تو همون اشکِ غریب ، ریختی بر سایبون رودی شدی

***

باز
گشتی یه صنم به فکر یار ، همه با مهر قبول خوشحال شدن

با
عذابِ باد رفته تا کنون ، تو که مردود و چشات بد حال شدن

***

مثل
کبکی ترک کردی مدرسه ،ولی دردت در دلم جیحون شده

شب و
روزم تو شدی ذکر نماز ، قهر و فکرت تو تنم مهمون شده

***

زنگ
زدم خونه بپرسم حالِ تو ، مادرت خندید و گفت ای سرورم

خواب
مونده روی تختِ زندگی ، بی خیالِ همه چیز شد دختـــرم

***

باشه
برگرد به کلاس شرطی داره ، درس یا عشق و وصال همسفر

تا
بیندیشی تو حل مسئله ، دل ببند به زندگی بارِ دیگـــــــــــــر

***

تو نمی
دونی دلم چه غم کشید ، تا تو رو از بردگی نجات دادم

پشت هر
نمازِ واجب مستحب ، با خدایم  بارها صـــــدات
دادم

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی)30/06/1391

 


 
 
فصل المدرسه / فصلِ مدرســـــه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱
 


 

 

خلص
وکت العطله و اشتد العزم

اتهیت الاطفال فصل المدرســـــه

جهّزت
کتب او دفاتر للذهـــاب

قیدت
بلصف ریاضه او هندسـه

***

قادرانه
الشتاء و اتانه الخریــــــف

سقطت
اوراق الشجر فرشت الگاع

صفره
سفرتنه اصبحت اول صباح

شدّت
اعیون الغضب باخر متـاع

***

طلعت
الشمس الحبیبه امن الشرق

نورها
ساطع لزم درب الظـــــــلام

شالت
اهموم المچبیه اعلی الگلوب

قادرانه
الضیم و اغیومه ابختـــــام

***

اولاد
عطشانه تقادر للشطـــــــوط

تشرب
ابمای العذب زمزم هــواه

استاد
بلصف ینتظر جیت الحبیب

طالع
اسمه بلدفاتر ما لگــــــــاه

***

اشگد
جمیله الدیره البیهه شباب

تارکه
ابیوت الاهالی او ترتسم

ابهمّه
تتحاشد او تدرس بلعلوم

مو
تفاخر کسب غیره او تبتسم

***

گوم یا
طالب وصل وکت الذهاب

فتح
باب المدرسه البابا حظــــر

والمعلم
جالس او ینظر سماک

والمعاون
واگف ابدرب الخطر

***

یا
عزیزی دیر بالک بلـــدروب

جیّتک
للمدرسه اتوجّه صحــیح

عاین
السیّاره و الموتر سیکـــل

لا
تردمک خوفی منک لا تطیح

***

حافظ ابکتبک
او جهّز عدتـــــک

لا
تخالط طفل ما عنده شعـــــــور

صاحب
الزینین و الشاطـــر دواک

ناجح
احسب روحک ابفرحه تزور

***

یا بعد
روحی اوصّیک ابکــــــلام

حطه عد
عیناک  و اتوجّه لی زین

احترم
کل استاد و امعلم الدروس

تدری
ارضه نابعه منهه الحنــین

***

لا
تناسی اقرا و اکتب کل دروس

صین
صوت العلّمک و اتفهـّـمه

باوع
الصبّوره لامسهه القلــــم

تابع
التوضیح زین اتعلّمـــــه

***

یبنی
صک السانک الیبتر الناس

لا
تفشر خل ضمیرک حاکمک

اتکلم
ابجد او رخاوه و احترام

حتی لو
شفته عدوک ظالمـک

***

الوالدین
اتبع حچیهم مو خلاف

و
الهدف واحد یسیرونک ایّام

لا
تعاندهم او تندم یا دخیـــل

صیر
جنه الهم او طاوعهم تمام

***

ارد
انشدک و استمع یا هل ولـــــی

هم
تباشر ولدک ابکل مدرســـــه

واجب
اتراجع او تسئل کل دروس

و
الاخلاق المهم لازم تلمســــــه

***

جرب
الخوه او باشر هل طبیـــــب

و
المعلم ما اظن عنده قصـــــــــور

استاد
متخصص ابکل محنه او نجیب

ابگلبه
ما یاجد تکبر لا غـــــــرور

***

اختم
اشعاری ابصلاة اعلی النبی

الله
یستر هل شباب الزاهــــره

یغسل
اگلوب العطاشه بلصلاة

ابمای
زمزم من دموع الماطره

***

معنی:

فصلِ
تعطیلی گذشته وقـــتِ درس

سروران
آماده گشته مدرســـــــه

جور
کردن دفتر و کیف وکتـــاب

ثبت
نام در ورزش و درهندســـــه

***

فصل
سرما را گریزان رفته اســــت

چونکه
پاییز آمده برگِ خـــــــزان

سفره ی
زردی شده اولِ صبــــــح

چشم
بسته خش خش برگش نهان

***

خطِ
زردی روشنی زد در طلوع

نور آن
پویا و تاریکی بریــــــد

پاک
کرده غم  که دلها شادمــان

ابرهایِ
مرده در رویا ندیـــــــد

***

سروران
تشنه به سوی رودهــــــا

آب
صافِ زمزمی نوشیده انــــــد

استاد
در کلبه به چشم انتظـــــــار

گشت
اسمش در ورق بوسیده اند

***

چه
قشنگِ جایی که دانش گراست

زندگی
را گر فدای پـــــــرورش

با
تلاش و کوشش وصبر و جهــاد

بی
تفاخر کسب کرده دلبـــرش

***

پاشو
شاگردم که وقتِ رفتنت

باز
کرده بابا درب مدرســــه

منتظر
مانده معلم در کلاس

آن
معلم دوستدارت دربسـه

***

حواست
باشه ز هنگامِ سفـــــر

با توجّه
راه را جویا کنـــــــی

چشمِ
خو را باز کن ای قاصدک

خود رو
و ماشین را پیدا کنـی

***

کیف و
اموالت نگه دار از غریـــب

با
رفیقان بدی همراه نشــــــــــو

با
زرنگان دوست ماندن بهتر است

توی
شادی های نم گمراه نشو

***

گوش کن
حرف دلم فدات بشم

باشه
در قلبت بماند یاد بــــــود

احترامِ
دیگران رسمی بـــــــود

با
صدایِ دلربایش دل گشــــود

***

درس
خواندن پله ی پیروزی است

گوش کن
حرفِ معلم با ســـــرور

چشم در
تخته نما هر چه نوشــت

هوش و
قلبت را فدا کن بی غرور

***

با تو
فرزندم ببند آن غیبتــــــی

حرف بد
زشتِ غذایِ ابلهــــــان

با
کلام عاشقانه یار بــــــــــاش

گرچه
همصحبتِ تو شد ظالمان

***

همرهِ
دردِ پدر مادر چه خـــوب

هدفِ
آنها بدان دور از خلـــاف

دشمنی
کردن با آنها آتش است

در بهشتت
قصر گم گشته مضاف

***

از تو
می پرسم بگو ای ولی جان

رفتی
دید و بازدیدش تا به حال

سر زدن
نزدِ معلم واجب اسـت

خالی
مانده از جوابت این سئوال

***

سر بزن
پیشِ معلم او پزشـــک

فکر
نکن این قافله اهلِ گـــناه

فردِ
متخصص و در کارش نجیب

بی
تکبر باطنش ترس از خـــدا

***

ختم
میدم شعر خود را با صـــــلات

خدا
یارِ این جوانانِ غیـــــــــــــور

با
نمازش قلب ها را شستشـــــــو

با آب
زمزم اشک باران کرده نور

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 29/06/1391


 
 
دارکوب
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱
 

 

دارکوبِ
تنه ی درخت من ، سوراخ کردی دلم با منقارِ تو

یادته
زمانی حامیِ تو ام ، شاد میشه دلم با دیدارِ تــــــــو

***

چی شده
یه دفعه دشمنم شدی ، زهرِ مارت کوفتی با درد و غــم

خونِ
جوشیده زبطن خوش نوا ، اشکِ غمخواری شدم همدردِ سم

***

از
فغانم تو گذر کردی عجیب ، ساختی لانه ی عشقِ زندگـــی

توی دل
هوایِ مطبوع تو هست ، خسته ام از طبعِ خوب ِسادگی

***

بی خیالی از همه درد و نحیب ، قیدِ بی رحمـــــی در آزارم زدی

روز ها
خوابی و شب ها نقشه کش ، ساختی با غصه هایم معبدی

***

انباشتی
در کاسه ای خوب و بدم ، مثل یه خمیری دست تو شــــدم

دل
بخواهی گرگ می سازی و غول ، اینقدر در ذاتِ دردت نو شـدم

***

دست
بردار از خطاهایِ زمان ، ماشه ی هفت تیر به آسونی نکش

اگه
کُشتی این دلِ محزونِ پیر ، در قیامت طالبِ عدلی دلــــــش

***

تیر
وشمشیر و تفنگ وعقلِ تو ، یه دلِ آسوده رو سازش نکرد

تو چه
انسانی که با تو مبتلا ، جان و مال و عزتت نازش نکـــرد

***

خسته
شد محراب عشقم از سجود ، جایِ پایت آهی در اون ساخته

ریسمان
و اون عنانت رو بکش ، چونکه جون از ماتمت دل باخــــته

***

مژده
ای دل اون شده قصاب تو ، چهار پایه نصب کرده هم زمان

سر
بریدن پوست کندن کافی نیست ، مثل هندو آتشش وردِ زبان

***

دل بکن
جانا از عشق و عاشقی ، این زمونه می دونی وفا کـــــــــــمِ

چشم و
جان رو هم اگه جا میذاری ، جنگِ اعصاب و غروب و ماتـــمِ

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 29/06/1391

 


 
 
دلهره
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۱
 

 

دلهره
داره دلم رو ، اومده پای نگاهــــــت

وعده
دادی دل ببینی ، در زده قلبِ سیاهت

***

گچ زدی
لپ های مُرده ، دمِ ایوانت نشستی

وقتی دیدی اومدم تو ، درُ دنبالم نبســـــتی

***

با
اشاره ی دلت رو ، گم شدم عقب نشیــــنی

یکه
خوردم از تماشات ، خم شدم تا تو نبینی

***

تو دلت
خونه گرفتم ، روشنه با صد ستاره

می
دونم عاقبتت رو ، می کشی دل به قماره

***

زندگی تباهی کرده ، با تو سالها بی پناهــــی

قیچی
کرده سرنوشتت ، با هزار درد و تباهی

***

موندنت
با دل مقروض ، هان طلبکاران زیـادن

مثل من
بیدارِ شبهات ، همه بی فکر و جمادن

***

می
مونم با کوله پشتی ، پر از آواهای دردی

موبایلت
خبر نداره ، پی نمره هاش نگردی

***

حرف تو
شیرین شیرین ، تومذاقم عسلی بود

یادته
دلسیر گشتم ، عشقِ رویا مشعلی بـــود

***

دلم
دربست وجودت ، ادبش کن با وفایت

اونی
که هدیه گرفتی ، مزه و طعمِ خطایـت

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 27/06/1391