غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

نمیام هر گز
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱
 

 

 

شعر بی
وزنِ من ُ آخر بخون

ای غریبِ کوی و دشتِ انتظار

قافیه
رفته سفر مونده ردیف

نقد کن
ای جان یادت افتخار

***

خسته
شد این دل از اون وزنِ ثقیل

شعرِ
زیبا و ردیف و قافیـــــــــــه

قرض
کردم نصف شب نــو آوری

زخم شد
دیوارِ مغزم کافیـــــــه؟

***

بس تو
فکر شعر گفتن لحظه هــــــــا

همه با
من قهر کردن جز خیـــــــــال

زیر
شمعی  قلب و فکرم خواب رفت

عشق و
دیدارت شده واسم سئــــوال

***

مدتی
در فکر آغوشت چنیـــن

زیرِ
سقفِ آسمونت خســـته ام

در هوس
موندم بیام یا که نیام

ساک
بیچاره دم در بستــــه ام

***

عمر اادم
تو اگه داشته باشــی

یه
دقیقه نزد من خیلی زیـــاد

دلِ
زرینت من و آخر  ندیــد

عشقِ
نا باور چرا دادی به بـاد

***

دور شد
اون درد با لالایــــی ات

قول
میدی کاشتی عشقم  بهــــار

شاد و
خوشحال و گهی آزرده ای

برفِ
سنگی رویِ قلب و دل نبـار

***

دلم
آرامش نداره پیشِ تـــــــــو

چونکه
پاییزی شده آب و هــوات

گاهی
محبوبی و گاهی بی خیـــال

زخم من
بدخیم شد از اون دوات

***

می
دونی تنهام و دردم کوه شـد

ای
ستاره تویِ شب هـــای دراز

بارِ
تو یه توپِ نازِ قرمــــــــزی

عشقِ سر
شارت به دلسنگی نباز

***

لحظه
ای در یاد تو رفتم سفـــر

خواستم
تو خواب بیدارت باشم

چونکه
در رفتی و پیچیدی دلم

نمیام
هر گز و آزارت باشـــم

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 04/06/1391

 


 
 
رد پا
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ شهریور ۱۳٩۱
 

 

تو چقد بدی برادر ، بی تو من که خیلی سردم

شبا تا سحر به یادت ، با خدا درد دل کـــردم

***

وقتی رفتی بی بهانه ، خیلی دنبالت دویدم

پا برهنه روی خارک ، زخمیم راهُ ندیـدم

***

تشنه و زبون کشیده ، نوکِ کوهی خفته بودم

شاید از دورا ببینم ، رد پایت گفته بـــــودم

***

چشم خسته خواب رفته ، شنیدم واق کلاغــــی

صدایِ شومش که اومد ، فهمیدم تو خیلی عاقی

***

باز کردم چشم نازم ، جغد رو پاهام نشســـــــته

نوکِ چنگالش چه تیزه ، زخم کرده قلب خسته

***

مرز بومِ قصه ی شب ، تو من و تنها گذاشتــی

شیر مادرم حرومه ، بی وجودِ اون چی داشتی

***

سالها در غربتم من ، می خوره آب کف دستت

همه رو زدی فراموش ، تو فراق مال و مستـت

***

دوست دارم این یه وصیّت ، بشنوی از مردِ خسته

جامه ی مرگت ندیدی ، جیب نداره کیسه بســته

***

آنکه زر وزیوری هست ،همه نوکرش نشستن

با تملق دور قصرش ، بند کفشاشُ می بستـــن

***

ای بابا چه روزگاری ، چشمِ رنگینش چه کــوره

مال و ثروت چه ملاکی ، از حقیقت خیلی دوره

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 02/06/1391


 
 
دلِ پر از خون
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۱
 


 

یه
ترانه شادی دارم ، اومدم برات بخونـــــــم

زنگِ
اخبارت خرابه ، دیر شد دردت به جونم

***

عید و
عیدانه واسه تو ، یادبود دل خریدم

تو
کجایی پشتِ بامم ، اثری ازت ندیـدم

***

طلوعِ
سپیده ی صبح ، پا شدم از رختخوابم

رویِ
پله ها دویدم ، کشف کردن آفتابـــم

***

پشتِ
شیشه ی اتاقت ، سایه ی شمعی فـــروزان

دوده
هایش رفته بالا ، رنگ کرده سقف ایــــوان

***

دلم
شیدایت عزیزم ، تو کنارِ شمع خوابـــی

دلهره
کشیده این دل ، ای قمر بی من نتابی

***

با
سکوتِ حسِ دردم ، طق طقِ شیشه شنیـدی

پا شو
از این خستگی ها ، مگه اخلاصم ندیدی

***

اومدی
خوابت پریده ، گفتی از در حاضرم کن

تو یه
نامحرم رازی ، مادرم رو ناظرم کـــــــن

***

صد خطر
از لای گوشم ، رد شده تا در رسیدم

در زدم
بابایت اومد ، از ترس او آنسو دویــدم

***

چه کنم
با این ترانه ، بخونم هـــــــــــوایِ آزاد

شاید
اون امواج صوتی ، می کشن آهش به فریاد

***

عید تو
مبارک ای جان ، رسمِ عیدانه همینه

ببر
این دلِ پر از خون ، نشونه بابات ببیــنه

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی ) 02/06/1391


 
 
قاصدک مصلوب عشقی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱
 

 

برو
دیگه نمی خوامت ، خسته شد دل از فدایت

تو
غروبِ ساحلِ غم ، لوس شد آب و هوایــت

***

مدّتی
آسوده بودم ، در کنارِ چـــــوبِ دارت

با
سکوتِ دل فریبی ، طعمه ی غم هایِ زارت

***

حلقه ی
ِ گردن به تن کن ، جسمِ من رو پای سنگه

ترسی
از مردن ندارم ، زود ببند حلقه چه تنگـــــه

***

دلم
آرامش نداره ، تویی این دنیا بمونــــــــم

جایِ
دیگه دعوتم من ، رگِ عشقم زد به جونم

***

زندگی
چه سخته ای دل ، ناله و غصه تمومـــــــه

بی نفس
یکجا نشستن ، زنده بودن رو چه شومه

***

خاطراتِ
همه عمرُ ، با یه لحظه دل بریـــــدن

همه چی
خلاصه میشه ،با یه پرت و پا کشیدن

***

قاصدک
مصلوب عشقی ، تویِ تور عنکبوتی

 گوش کن توآسمونت، با صدایِ ملکوتــــی

***

میروم
با قلبِ پاکم ، شاید اون دنیا بهشتـــــــه

به چه
زیبا دل گشودم ، جایِ عشق و سر نوشته

***

جاسم
ثعلبی ( حسّانی) 03/06/1391

 


 
 
غـــروب غـــم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩۱
 

 

تویِ این قهر چشات ، زندگی کردن بسِ

همه جا با تو بوده ، یه غلامـــــی
دربسِ

***

تویِ شادی و سفر ، دل تو مــــن ُ ندید

ساحلِ غروب غم ، سردیِ عشقم خرید

***

چه کنم به من بگو ، دلت
ســـــــــــــــازش نداره

از اسمون بر کاخ دل، سنگ و شن رو می باره

***

بهترین راهم همین ، جدایی  ساده تره

برو دنبالم نیا ، بی تو دلم محـــکم
تره

***

قطره ی بارون شدم ، از سقــــف بالا
افتادم

یا به دریا می ریزم ، رو زمین خیلی
شادم

***

بعد از این همه غمت ، مهربونـــــی ها
تمام

درد و بی خوابی چشید ، تو دلم نوشیده
کام

***

حیله ات بی حس شده ، مکر ونیرنگــت
دیدم

از فضایِ خیلی دور ، نامردی هـــات
شنیدم

***

پیشِ من چه مهربون ، دو رو بودنــــت
بده

خیلی غیبت می کنی ، دوسم نداری دل نده

***

جاسم ثعلبی (حسّانی
) 22/05/1391


 
 
دیدار با خدا
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱
 

 

ماهِ
نور آمد و ماهِ انتظـــــــــــار

 ماهِ دلجویی و ماهِ افتخـــــــــار

ماهِ
دیدارِ خدا با مومــــــــــنان

ماهِ
ایثار و محبت ماهِ جـــــــان

سالگردش
چونکه آمد سرفراز

 عاشقان تا سحر در راز و نیـــاز

او
طبیبِ دل و جسم و جـــان را

 او امیرِ قلب و عشق و خـــان را

نامِ
او شوینده ی درد و غمــــی

ذکر او
همدرد هر دل روشنـــی

آنکه
درکش کرد و دیدارش نمود

 سفره ی رنگین افطارش گشــود

درد و
بیماری کشیده از بــــدن

رزق و
روزی داد و شادابی به تـن

یادگارِ
تشنگان و گشنـــــــــگان

 خط مرزِ مومنان از مشرکـــــــان

در این
بازی خون دل تصفیه شـد

زشتی و
چاقی تن تخلیه شــــــد

قتلگاهِ
آن امیر مومـــــــــــنان

علی
شیر خدا دل داده جــــــان

توی
محرابش نشسته با خـــدا

ضربه
زد ملعون ملجم سر جدا

گفت ای
خالق تو را شکری بـود

بعد از
این صحنه دلا فکری بـود

حسن
آمد چاره جویی کرده است

قتل
کافر رای و رویی برده است

رفت آن
سردار دیدارِ خـــــــدا

همان
لحظه سر ملحد شد جــدا

نصف
گردیده سرش ابن علـــی

در
ترازو گشته دو قسمش یکی

لیلة
القدر آمده با بی قـــــــرار

یک
کتابی نازل از عشقِ نگـــار

جمع
کرده سیّدم حفظش نمود

تویِ
قلبِ مهربانش دل گشود

عید
فطر آخر پیام ماه جــــود

با فرشته
انس و جن دیدن نمود

همه در
این عید شاداب و سرور 

نصف
عالم در آن شادند و فخور

صد
مبارک باد عیدت ای رفیق

عید فطر
آمد و جوییده طریق

 

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 29/05/1391


 
 
اغنیه العید الچ یبنیه / عید مبارک جانم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۱
 

 

العید
الچ یبنیه ، یا حلوه یا نشمــــــیه

الیوم
هل اهلاله ، و الفرح ضل یبرالـــه

رنت
الدله ابجاله ، الفنجان دگ چوبیه

***

البیضه
خدهه ایلالی ، والله احرگت دلّالی

لابسه الثوب
الغالی ، ابنظاره و الترچیــــه

***

السمراء
اجت تتمیل ، و اعلی الخلگ تتعیل

جدامی
من تتشیل ، گلبی انحرگ باجیــــه

***

دگ
الرکاب او فزیت ، کلفه الطلابه افتهمیت

یم بیت
ابوهه اتمنیت ، لخطبهه ابست مـــیه

***

دیره
هلی سهرانه ، من هل فرح ملیانه

شال
العزیز او جانه ، زاره الگلب یومیه

***

عید
الفرح هل جانه ، او بل مجد شد ارکانه

بگلوب
اهلنه اعلانه ، العگال و الخاچــــیه

***

ایعدل
ابروحه او طریت ، و ابشوگه والله اهتزیت

ویاهه اهلهه احتاریت ، اتحزمت بل چفیـــــــــه

***

دلالی
طار اویاها ، تدری اشکثر حباهـــا

ابطن
الگلب حطاها ، او غطاها بل بوشیه

***

العید
الچ یبنیه ، یا حلوه یا نشمــــــیه

***

معنی
هم آهنگ :

عیدت
مبارک جانم ، خوشگله من مهمانم

در
آسمون تابیده ، نورش به دل چسبــده

قهوه
در ظرفش چیده ، رقصیده در ایوانم

***

یارا
دلت بیداره ، آتــــــــش زدی آواره

خوشگلی
با گوشواره ، قلبت شده زندانم

***

یار
گندمی چه بی حال ، پروانه با پر وبــال

بی
روسری زبون لال ، خیره شده مژگانم

***

صدای
پایش پیداست ، در به در موندم در جاست

حرف
بابایش زیباست ، مهریه ششصد دانـــــــم

***

تویِ
دلم بی خوابه ، دریایِ اون پر آبــه

برگشته
یارش نابه ، شادی بکن بارانـم

***

اومده
عیدم یارم ، آسون کرده کارم

در
عشقِ تو مختارم ، آهنگی در دیوانم

***

آرایشِ
خوبی داشت ، دلبندِ محبوبی داشت

مزه یِ
مطلوبی داشت ، لقمه شدم بریانــم

***

دلم با
اون در رفته ، از خوبی هاش کم گفــته

تو درد
و غم آشفته ، خوشتیپ چون سروانم

***

عیدت
مبارک جانم ، خوشگله من مهمانم

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 28/05/1391


 
 
اغنیه العید الچ یبنیه / عید مبارک جانم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱
 

 

العید
الچ یبنیه ، یا حلوه یا نشمــــــیه

الیوم
هل اهلاله ، و الفرح ضل یبرالـــه

رنت
الدله ابجاله ، الفنجان دگ چوبیه

***

البیضه
خدهه ایلالی ، والله احرگت دلّالی

لابسه الثوب
الغالی ، ابنظاره و الترچیــــه

***

السمراء
اجت تتمیل ، و اعلی الخلگ تتعیل

جدامی
من تتشیل ، گلبی انحرگ باجیــــه

***

دگ
الرکاب او فزیت ، کلفه الطلابه افتهمیت

یم بیت
ابوهه اتمنیت ، لخطبهه ابست مـــیه

***

دیره
هلی سهرانه ، من هل فرح ملیانه

شال
العزیز او جانه ، زاره الگلب یومیه

***

عید
الفرح هل جانه ، او بل مجد شد ارکانه

بگلوب
اهلنه اعلانه ، العگال و الخاچــــیه

***

ایعدل
ابروحه او طریت ، و ابشوگه والله اهتزیت

ویاهه اهلهه احتاریت ، اتحزمت بل چفیـــــــــه

***

دلالی
طار اویاها ، تدری اشکثر حباهـــا

ابطن
الگلب حطاها ، او غطاها بل بوشیه

***

العید
الچ یبنیه ، یا حلوه یا نشمــــــیه

***

معنی
هم آهنگ :

عیدت
مبارک جانم ، خوشگله من مهمانم

در
آسمون تابیده ، نورش به دل چسبــده

قهوه
در ظرفش چیده ، رقصیده در ایوانم

***

یارا
دلت بیداره ، آتــــــــش زدی آواره

خوشگلی
با گوشواره ، قلبت شده زندانم

***

یار
گندمی چه بی حال ، پروانه با پر وبــال

بی
روسری زبون لال ، خیره شده مژگانم

***

صدای
پایش پیداست ، در به در موندم در جاست

حرف
بابایش زیباست ، مهریه ششصد دانـــــــم

***

تویِ
دلم بی خوابه ، دریایِ اون پر آبــه

برگشته
یارش نابه ، شادی بکن بارانـم

***

اومده
عیدم یارم ، آسون کرده کارم

در
عشقِ تو مختارم ، آهنگی در دیوانم

***

آرایشِ
خوبی داشت ، دلبندِ محبوبی داشت

مزه یِ
مطلوبی داشت ، لقمه شدم بریانــم

***

دلم با
اون در رفته ، از خوبی هاش کم گفــته

تو درد
و غم آشفته ، خوشتیپ چون سروانم

***

عیدت
مبارک جانم ، خوشگله من مهمانم

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 28/05/1391