غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

با تو قهرم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩۱
 

 

تو من و دیونه کردی ، با تو قهرم تا قیامت

ناله ها از تو کشیدم ، تو دلم بستم پیامــــت

***

خودت می دونی بریدم ، چرا دنبالم می آیــــی

سوخت اون دارو ندارم ، توی بحرِ بی وفایــی

***

دیگه تصمیمم همینه، دور شد اون قلب پـــــــاره

هر چه بوده تو کشیدی ، خالی مونده جیب پاره

***

این چه عشقی از تو دیدم ، خیلی مرموز و سرابه

مدتی شک به تو کردم ، ولی قلبم توی خوابــــــــه

***

اگه می کفتی از اول ، طمع دارم توی بارت

دل به دریا می سپردم ، نمی بینی دل کنارت

***

ولی حالا جایِ پایت ، روی گلزارم نشســته

درد های ناگهانی ، ساقه ی عشقم شکستـــه

***

راه آشتی بسته این دل ، واسطه راهی نـــــداره

بی گمان مظلوم نمایی ، روی دردت شد مزاره

***

جان سالم بدر بردم ، بذار بی تو زنده باشم

خاطره موندی همیشه ، تو دهن سوزی آشم

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 20/05/1391


 
 
سفر خیالی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱
 

 

به این سادگی ،توی ویرانه ها ، خسته از این زندگی

در تاریکی کوچه ها ، مویی در بین هزار شانه

در خرابه ی متروکه ی روزگار

و زیر شلاق کویر خشک عاشقی

نفس آخرم بود

خواب های وحشت زا روحیه ام را ربوده

آسایشم را بر هم زده

چاره ای جز فریاد و پرواز نیست

بال و پرم شکسته از سنگ های پرت شده در مسیر

آسمان برای پرواز باز است

خود را نباختم ، بال گشودم

مثل مرغ تیر خورده در شکار

در فراز ونشیب تپه های صعب العبور

همسفر بادها ، بالای کرانه ها ، دره ها ، رودها ، دریاها ، و
اقیانوسها

ابر های سیاه در آسمان چادر زدند

چهره ی عبوسی دارند

ترسیدم نزدیک بشم

گویا حامل بمب هایی از تگرگند

بادلتابی جلو رفتم

نزدیک ماه

زمین را همچون تار عنکبوت می دیدم

باز گشتی دگر ندارم

برگشتنم به معنی نیستی ، نابودی

ستاره ها همچون گلها شکوفه زدند

در دل آسمان

درد دلم را گفتم

همه خیره شدند

سکوتی مطلق در فضا

می نالیدم ، آنها به گریه افتادن

از تنهاییم

از آینده ی مبهم سفرم

مانده ام همچون مرجان دریایی

در قعر اقیانوسها

راهش تا جزیره ی خوشبختی دور است و دراز

و ساحل شنی گرم

خورشید صدای گریه ها را شنید

آرام آرام آمد

ستاره ها کم کم پنهان

از ماه خبری نیست

من ماندم و خورشید بی پر وبال

مرا بر دوش کشید

به این سادگی

چه صحنه ی تماشایی

زمین به اندازه ی یک دانه ی انار

و ادماش نا پیدا

خورشید من و بوسید

با لبای گرمش

با آرامشی دل چسب

دستی بر سرم کشید

و به دیار خوشبختی برد

غم ها همچون قاصدک ها از فواره ی آتشین قلبم آزاد می شدند

قبلا دلم آنها را در درون زندانی کرده

من ماندم و دلِ بی درد

عجب دنیایی است بدور از واهمه ها

با صدایی از خواب پریدم

جای پایی از خورشید نیست

مثل اینکه اون هم با من قهر کرده است.

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 19/05/1391

 

 


 
 
انفجار نور / انفجار النور (شعر فارسی و عربی )
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱
 

 

ما که مدیون تو ایم یا حضرتا ، آدم و حوا رو آوردی وجود

خالقِ هستی تویی ای مهربون ، اگر خلقی نبوده انسی نبـــود

***

از تبار این سه تا زاده شدیم ، سامی و عد نا نی و قحطانی رو

این همه آدم که مخلوقِ تو ایم ، بهر تقوا با خدا پیمانـــــــی رو

***

بوی ادیان در زمین ریشه زده ، بهر راه آشنایی با خــــــــــدا

هر کسی از علم او پیمانه کرد ، واسطه شد هر نبی بهر صفا

***

بعضی از اعراب در کفر و نفاق ، آنکه در بادیه ها مسکن گزید

باقی اعراب چون پیغمبران ، کفر واستکبار با صبرش دریـــــد

***

ریشه زد پیغمبر از قوم عرب ، آدم و موسی و عیسی شاهد ن

همه با عشق خدا ایمان و دین ، در علوم ماورایی زاهـــــــدن

***

احمد اومد تو حجاز و مکه رو ، خود امین اون خدای کعبه شد

معجزه آورد با شق القمر ، این برای بت پرستان ضربه شـــــد

***

دین اسلام در تمام این جهان ، بارها یک حرف نو آورده است

ساده اندیشی و آزادی طلب ، با صلاة و خدایاری خوانده است

***

رفته اون نهضت رسیده اون جهان ، در اروپا اندلوس اسلام شد

زیر پرچمِ عدالت اومده ، در افریقا بیعتش اعلام شـــــــــــــــــد

***

همه جایِ این کره جای خدا ، خالق و فانی این دنیا همــــــــان

آنکه سلمان شده یار مصطفی ، شیر مرد ِ نام خوانده در جهان

***

پس نگو تسلیم اعراب خموش ، نه ملخ خور هست نه کوهان به دوش

نور احمد اومده با آیه هاش ، کفر کردی نسبت قوم وحــــــــــــــــوش

***

نمی دونی که نبی چی گفته است ، عربیم من و شیر جوشنم

لیث اعرابی که هستم در نبرد ، حامی قرآن و دین و میهنم

***

همه جا اسلام جاری شد روان ، آب صاف از آسمانی جوش کـــرد

آخرین زمزم شده صاحب زمان ، اون خمینی از زلالش نوش کرد

***

خوب شد شمعی فروزد در وطن ، با فقیهان جنتی رو ساخته

قاید و سردار چون سید علی ، به حسین بن علی دل باختـــــه 

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 15/05/1391

معنی الشعر فی اللغه العربیه

انفجار النور

 

احنه مدیونین الک یا سیدی ، صوریت آدم او حوا فی الوجـــــــود

انت خالق کل شی ابحگه لطیف ، خالق الانسان او عاهدته ابعهود

***

اتصورینه هل خلگ من هل ثلاث ، سامی و العدنانی و القحطانی

هدف خلقتنه نعرفه من قدیم ، المتقی فی الجنه لو سریانــــــــــی

***

ریح الادیان نبع فی ارض الحجاز ، الهدف منهن معرفة رب الجلیل

کلمن ایقدر ضروفه ابهل مجال ، واسطه صارو الیمه ابلا دخـــــیل

***

قالوا الاعراب اشدُ فی النفاق ، الساکن البادیه سموه هکذا

باقی الاعراب مثل الانبیاء ، هدّموا عرش الکفر و المعتدا

***

خضّرت سباحة الدر الامین ، آدم او موسی او عیسی یشهـــدون

یعبدون الرب او دین الله الجلیل ، فی علوم الغیب مفتاح الضنون

***

جاء احمد فی الحجاز ابمکه صار ، بیت ربنه بل عباده امّنه

اعجز الناس ابوکت شق القمر ، عابد الاصنام ابحبه ثمـــنّه

***

دین الاسلام ثبته ابکل البلاد ، و العقاید شاعت اعلومه ابفــــــــرح

بل بساطه فکره تحریر العبید ، بل صلاه و الصوم قایدهه انطرح

***

فاحت النهضه او وصلت کل مکان ، فی اروبا الانداس صارت اسلام

حدر بیرق دین احمد کیفت ، و الفریقایی یبایع بل
تمــــــــــــــــــــــــام

***

ابکل مکان الدنیا یاجد ربنا ، خالق او فانی الدنیا
ابقدرتـــــــــــــه

شوف سلمان البحر عبراه سبح ، اسمه معروف ابعقیده الجرتــــه

***

لا تگول امسلّم الهای العرب ، لا جمل جایع یجد لاکو جـــــــــــراد

جاهم الایه الجمیله امن السماء ، تنسب اوحوش العرب خاف المعاد

***

انت ما تعلم بما قال النبی ، انه عربی  او اصلی من های العرب

انه لیث العرب منی ینتسب ، احمی القران لو موتی گــــــــــرب

***

کل مکان الدین جرت طاعته ، 
مای صافی امنل سماء نازل غریــــــب

نبع من هل نهر  صاحب هل زمان ،
و الخمینی شرب من مایه العجیب

***

احمد الله  شاع نوره فی البلاد
، لل فقیه اشهد او صور جنته

قاید الثوره مثل سید علی ، باع روحه لل حسین ابمحنتـــــه

 

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 


 
 
مایوس
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٤:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱
 

 

چرا تیره شده عکست ، چرا جونم سیاپوشـــــی

زِ بس توو فکرِ تو هستم ، تویِ مغزم زده جوشی

تو می دونی دوست دارم ، ولی دردم فــــراوونه

همه جا خاطره مونده ، شدم یک مــــردِ دیوونه

نمی دونم کجا رفتی ، سکوتت سدِ راهم شـــــد

همین حرفایِ غمناکِ ، ترانه دل پناهم شـــــــد

سفر رفتی و برگشتی ، یه مدت سر زبون بــــودی

شب و روزم به فکرِ تو ، می دونی دل و جون بودی

مسج دادم همش خوابی ، جوابِ دل نـــــدادی تو

به صف انتظار مونده ، توو جامِ دل حبابـــــــی تو

چرا حالا شدی غمگین ، چرا مایوس و دیــــــوونه

خدایی دارن این دلها ، توی سختی فراوونــــــــه

بِکَن جامه ی مشکیت ُ ، ببر توو قبرِ تنهایــــــــی

بپوش یه جامه ی رنگین ، چشات همرازِ زیبایی

 

جاسم ثعلبی ( حسّانی ) 25/04/1391


 
 
درکم کن
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٤:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱
 

 

توی سفر رفته بودم دیارِت ، رو صندلی نشستم
تو کنارِت

نمی دونم چرا دلم گرفته ، خیلی قشنگه می
دونم بهــــــارت

***

دارم میام بمون به انتظارم ، تو می دونی
هزاران غصـــــــه دارم

خیلی پر دردم تو یکی داد نزن ، خاطر خواهم
می ترسم کم بیارم

***

پیاده شد این دل بی مروت ، تو قلب بیچاره
نشسته دردت

آدرستُ بده بیام تو خونه ، ضایع نشم تو بند
گرم قــــهرت

***

نکنه خبر نداری اومدم ، توی شهر بی
وفایـــــــت داد زدم

تو کجایی من شدم دیونتم ، سالها تو خونده
ای خوب و بدم

***

دارم از دق می میرم ، تو پیچ زلفت اسیرم

خاطراتت زنده شد ،  تو این بهانه دلگیــرم

***

با ساک دستی گشته ام کوی تو ، با همه مهرم
اومدم سوی تو

دیگه دلبندی ندارم تو شهرم ، دلم  کشیدی بی خبر ســـــوی تو

***

خواهشم درکم کنید ، درد دل با من نگیــد

جایِ دیگه ندارم ، قلب من جز تو ندید

***

خیلی عزیزی اومدم دیدنت ، برام چه زیبا وقت
خندیدنـــــــت

شبا نخوابیدم می دونی از درد ، برام محاله
این جاها موندنت

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 19/05/1391