غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

اهای خدا (rap)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱
 

 

 

سلام  دخترم . سلام بابا.

دخترم چرا اینطوری شدی؟

بابا من می ترسم .چرا می ترسی
عزیزم.

اونا به من گفتن تو من با خودت می
بری!

نه عزیزم این کار نمی کنم .کی بهت گفته.

کی شما رو ترسونده .

بابا ، مامان و پدر جونم!

عزیزم من اومدم فقط ببینمت !

اونا دروغ می گن.

 هر وقت بزرگ شدی

می فهمی که حق و حقیقت کجاست.

خوب حاجی اومدم دخترم را طبق نامه
دادگاه ببینم.

نه آقا مادرش سر کاره و ایشون هم کلاس زبان داره

غیبت نمی کنه .

و نمی ذارم با شما بره دوست دارید
ببیایید تو خونه ببینید.

حاجی شما چه قانونی دارید حتی نامه
دادگاه رو قبول ندارید؟

خیلی خوب دخترم من میرم حالا حالا
ها منُ نمی بینی

منتظرت هستم تا بزرگ بشی عزیزم بای!

 

اهای ، اهای، اهای، خدا

چه کنم ، با این پیرِ بلا

دخترم ازم گرفت ، چراااااا

عدالت در جهان ، کجا  ، کجااااا

میگه برو ، کارت ، ندارم

من پدرشم ، ارزش ، ندارم

نمی ذارم  ، با تو ، بره ، بیرون

خونه ی من ، براش ، شده  ، زندون

همش نگو، ملاقات، ملاقات

گم شو برو ، با این ، لباسات

بچه هم سر به زیر و ، نالاونه

اینجا غم، چقدر ، فراونه

اشک از رخش ، زده بیرون

دوست داره بیاد ، ترس داره از ،
همون

می ترسه ، جایی ، نداره

یادش رفته ، باباش ، خونه ، داره

برادر و خواهر ، منتظرشن

تو آسمون بی غم، عاشقشن

چشم عسلی، شده ، داغون

توو پشت ماشین ، شده ، پنهون

از دورادور ، نگاه ، می کنه

زندگیش و به سختی ، می خونه

بابا دلش شده ، آتش فشان

دعوا و درگیری ، با اشک ، و زبان

فایده نداره ، این همه ، بی کسی

شکایت ، درگیری ، و دلواپسی

زمونه چقدر ، بی رحم شده

دل عسل و همش ، زخمی شده

شبا بیداره ، خوابش ، نبرده

بی پدر موندن ، خیلی ، درده

ترک بر داشته ، دیوارِ ، قلبم

با این بارونِ ، پر از ، نم نم

شکسته قلبی ، تو کنارشِ

دریده یه دل ، تو دیارشِ

عزرائیل بشم ، جون ، بگیرم

این پیر کچل ، داغون ، ببینم

خون کثیفی ، در رگ ، هاشه

عشق و دوری و درد ، بالا ،شه

منتظرش هستم ، تا چند ، سالی

بزرگ میشه میفهمه ، این ، سئوالی

خدا خوب دردمُ ،  دیده

گلی کنارش ،  زیبا ، کشیده

با اون قیافه ی ، صد بار ، شکسته

دل بابایی رو ، به زنجیر ، بسته

نمی دونه ، چی بکنه ، از فراقش

دردش هزار  تیکه ، قلبِ داغش

مادر بی عقلش که تو ، خوابه

دخترش می بینه ، توی ، ماهی تابه

اهای خدا ، به دست تو ، سپردم

دلم داغون شد ، با دیدنش ، که ،
مُردم

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 30/04/91

 

 این قصه حقیقت داره و طبق درخواست یکی از دوستان
سروده ام

 

 

 

 


 
 
دل باز
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱
 

 

 

صدات کردم تو نشنیدی ، هوای زندگی دارم

ولی با تو سر موندن ، یه ترس از سادگـی دارم

 

تو سر سختی وداغونی ، تو مکار و تو دل بـــــازی

تو می دونی با این دردت ، روزی با من نمی سازی

 

نه دور از من شدی جانا ، نه در نزدیکی جا کردی

لباس شب عروسی رو ، به قهرت زیر پا کــــردی

 

دلم پر شد از این غم ها ، دیگه جایش شده ویرون

توی این ناباوری هایت ، دلم از دوریت خنــــدون

 

نبین با تو تماسی هست ، نخند بر دل بیمـــارم

به پرتابِ دروغینت ، ترک برداشت دیــــوارم

 

نمی خوامت نمی خوامت ، برو از قلب من بیـرون

باورکن جدی می گویم ، نگو در عشق من مجنون

 

برو دیگه پناهی نیست ، این دل رفته مهمــانی

چراغ زندگیت خاموش ، برو شهر رجز خوانی

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 02/05/91

مشهد مقدس


 
 
عهد دروغین
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱
 

 

 

شکستی این دلِ تنها ، تو این عهدِ دروغینـــــت

بریدی وصله ی دیدار ، با اون حرفای سنگینت

 

نمی دونی چه بد قولی ، گذشت از بچگی هامون

من و تویِ یه جا پنهون ، فریب زندگی هامــون

 

عزیزم لحظه ی دیدار ، چقد واسم صفا داره

همه رو مثل دل دیدم ، توی عهدی وفاداره

 

دلم دور شد از این غوغا ، فدای بی قراری شد

به جز اون دردِ تنهایی ، نصیبم غم و زاری شـد

 

تو شهری دورم از خویشان ، کسی دردم نمی خونه

به یه جایی سفر کردم ، کسی قدرم نمی دونـــــــه

 

به امید ملاقاتت ، شب و روزم سفر کـــــــــــــردم

چقد این راه شد نزدیک ، به یادت غم به در کردم

 

ولی با چشم بی خوابم ، رسیدم پایِ دیدارت

همون جایِ قرار ما ، من و پیچوندی سرکارت

 

تو می دونی که پر صبرم ، نمی ترسم از این بارون

شدم آهِ تمنّا ها ، نه تو لیلی نه من مجنـــــــون

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 03/05/1391