غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

مترسک
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ تیر ۱۳٩۱
 

 

تو یه مارِ خال خالی ، تو دیوِ نیمه خســــته

می بینی زخمِ زبونت ، شیشه ی دلُ شکسته

 

حرفاتُ خیلی شنیدم ، پس کو اون قول و قرارت

همه رو با اون فریبا ، جا زدی توو کوله بـــــارت

 

روزِ اول گفته بودی ، ماه و خورشیدم توو دستت

تو جونم بخوای عزیزم ، فدایِ چشمایِ مستــــت

 

 اومدی کم کم توو
کِشتی ، بار زدم اون خنده هاتُ

حالا به ساحل رسیدی ، می بینم من گریه هـــــاتُ

 

تا کجا با بی گناهی ، می کِشی من رو توو سختی

دلم ازین غصه پُر شد ، وای خدایِ من چه بختــی

 

ای پناهِ آخرینم ، بی صدا گِریَت یــه مرگِ

آرزو دارم بخندی ، فصلِ دیدارت چه رنگِ

 

یه مترسک تویِ باغی ، بی صدا موندی همیشه

تو گلی توو موجِ دریا ، واسِ من عشقی نمیشـه

 

جاسم ثعلبی ( حسّانی ) 02/04/1391

 


 
 
شهید سامراء تویی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ تیر ۱۳٩۱
 

 

شهید سامراء تویی ،
خورشید و رمز رهــــبری

در علم و صدق وغربتت
، پوشیدی قلب دلبری

 

مهر امامت خوانده ای
،  بهر دیار آشـــــــــــنا

کوبیدی هر ظلم وستم
، با آیت دین خـــــــــــدا

 

دلها منور گشته از ، دریای علم و گفته هـــــــات

ای مهربان زیور نما  ، مهر خروشان خنـده هات

 

در ظلمت دوران تو ،
دنیا چه ظلمی داشــــــــته

دلبند تخت و گوهر
است ، با صد بیان افراشتــه

 

آن هادی مهدی تویی ،
در حبس حکام زمان

در غربتی ماندی به
غم ، اسیر بند مشرکان

 

عمری گذر کردی ولی ،
هر گز نرفتی از وجود

بارون زده بر دیده
گان ، بر واژگـــان دل فرود

 

تو در امامت محوری ،
همچون نمازم زنده ای

در انتظار مهدیت
،  ورد دعایم خوانـــــده ای

 

جاسم ثعلبی (حسّانی)
24/03/1391

 

 

 


 
 
پرنده ی مهاجر
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ تیر ۱۳٩۱
 

 

روزِ اول به تو گفتم ، همه چی یادت میاد؟

دردم و با خون نوشتم ، ندیدی، خیلی زیاد؟

 

به تو گفتم من همینم ، در کنارت می مونـم

من اسیر روزگارم ، توو دیارت مهمونـــــــم

 

 دلمُ با خنده هات  ، کاشتی تویِ گلدونــــت

وعده ها دادی عزیزم ، منتظرم توو ایونــــت

 

بارها خوندی دلم رو ، اومده دیدارِ تــــــــو

با چه سختی ها رسیده ، خسته شد از کارِ تو

 

برگشتم و عطرِ جدایی ، تار کرده آسمونـــــم

بارش اشک و غریبی ، مونسی گشته توو جونم

 

بارها داد زدم و تو ، آهِ فریادم شنیـــــدی

دل به دریاها سپردم ، مگه شادیمُ ندیدی

 

اومدی با صد بهونه ، خوندی از عشق و وفایم

با همون لبخندِ تلخت ، کشتی  دردِ لحظه هایم

 

در یه جایی زنده بودی ، نزد خویشانت اسیری

بی پناهی تو کشیدم ، من نباشم تو می میـــری

 

حالا که خاطره ها رو ، به فراموشی سپردی

نور مهتاب چشامُ  ، رو
به خاموشی کشوندی

تو همونی که درونِ ، دردِ من آهی کشیدی

چی شده طناب عشقم ، ناگهانی تو بریــدی

 

ببینم می تونی با من ، توو سفر همراه باشـی

توو نشیب زندگیمون ، بی خطر در راه باشی

 

دیدی این دور و زمونه ، بی وفایی ها چو  باده

رسمِ عشق و عاشقی ها ، با جدایی ها زیـــاده

 

ای پرنده ی مهاجر ، پر زدی تویِ ترانـــــــه

اشک و غم هاتُ نریزی ، تویِ قلبم بی بهانه

 

توو این سکوتِ نیمه شب ، دل غرقِ اشک تو شده

غروب زرد آسمون ، زیور عشقِ تو  شــــــــــــــده

با اون همه قول و قرار ، حاضری با من بمونی

توو جشنِ آرزوی من ، سرودِ شادی بخونــی

 

بارها گفتی به من از عشقِ تو پشیمونــــــم

می تونی باور کنی ،یه عمری رو تو زندونم

 

اون پشیمونی عزیزم توو دلم جا نداره

مثِ تو ، توو زندگیم یرنگ زیبا نــداره

 

اگه دوسم نداری برو خدا به همراهت

منم خدایی دارمُ ، دلم پرید از نگاهـت

 

جاسم ثعلبی 31/03/1391

 


 
 
دل شکسته
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۱
 

 

به سفر رفتی کجا ، من و تنهایی ، خدا

با دلِ شکسته ام ، دلبرم رفتی ،  چرا

مگه اشکمُ ندیدی ، مگه حرفی تو شنیدی

بی خبر رفتی سفر باز ، چی شده ازم بریدی

پاسی از شب توو یادِ تو ، به فکرِ دیدار توام

 بیا به این زودیِ
زود ، می دونی محتاجِ توام

می دونم دل نداری ، من و تنها میذاری

دل شکستن اینجوری ، 
کجا داره افتخاری

بی تو من در به درم ، به خدا منتظرم

دلم آزرده شده ، نگو که بی خبرم

دردم و تو خونده ای 
، مشکلم تو بوده ای

چو سایه من دنبالتم ، تو قلبم و ربوده ای

نشون بی وفایت ، کجا اون وعده هایت

من و در غم سپردی ، اسیرِ خنده هایت

 

جاسم ثعلبی (حسّانی ) 
29/03/1391

 

 


 
 
عشقِ شوم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩۱
 

 

 

شکستی باز یه قلبی رو ، با دردِ  نازِ  گفته هـــات

آتیش زدی یه عشقی رو ، با آه و سازِ خنده هات

 

فکر می کنی اسیرتم ، تنها و بی کار و کســـی

حرف دلت رو می زنی ، موندم توو این دلواپسی

 

همه حرفاتُ  شنیدم ،
وقتی که یادم نبــــــودی

گفتی که دوست ندارم ، تو بمیراون توو حسودی

 

دوست نداری با من باشی ، چقد اینُ دیر فهمیدم

با یه کسی در هوسی ،چه دردی از تو کشیــــدم

 

برو دیگه نمی خوامت ، زندگی با تو حرومـــه

با دو دل وابسته ای ، عشق در کنارت چه شومه

 

رازِ دلت رو عزیزم ، کاشکی می گفتی به دلـم

یه دنیا بدبختی رو تو ، یکدفعه ریختی رو سرم

 

من موندم و صد خاطره ، ساده بودم توو مکرِ تو

جدایی با جون خریدم ، راحت شدم از فکرِ تــو

 

جاسم ثعلبی (حسّانی ) 
29/03/1391

 

 


 
 
سیاه پوش
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱
 

 

تو سیاه پوش شدی ، درد تو رو من می دونـــــم

عمرِ من بی تو فنا شد ، در تبِ عشقت زندونــــم

 

تو مونده ای اسیر غم ، با اشک و آه و گریه هات

من و مقصر ندونی ، هنوز به یادِ خنـــــــده هات

 

ابر تو رو توو آسمون ، بارون زده رویای مـــــن

تنها تر از هر شب شده ، هر قصه از دنیایِ مــن

 

آغشته در خون شدی ، با من غریبی کــرده ای

بی خوابی ها تو کشیدی ، با من فریبی کرده ای

 

تویِ تاریکی بمون ، شبت ترانه نـــــــــــــداره

توو بغضِ زندگیِ تو ،از من بهانه  نــــــــــداره

 

چقد تو رو یاد دادم ، گوش نمی کـردی همیشـه

اگه تو دل جام می دادی ، این همه دوری نمیشه

 

بمون بکش درد و غمت ، با این همه آوارگی

دل سپردی به هر کجا ، برات کمه یه بردگی

 

جاسم ثعلبی ( حسّانی ) 27/03/1391


 
 
عید المبعث / عید مبعث
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۱
 

 

جانه عید البعثه یزهی ، بل بلد شاعت اخباره

الرسول الله تبارِک ، زیه یزهی ابکل منــــاره

الیوم یوم الله او رسوله ، الیوم عید المسلمـین

اترحب السید الرساله ، المصطفی الطاها الامین

الیوم منهاج السعاده ، الیوم طوفان الفـــــرح

الیوم مبتسمه اهلنه ، والتعب منها ســـــرح

نزل جبریل ابکرامه ، علی صدر الزاهدیــــن

نزّل الایه الشریفه ، بسم رب العابدیـــــــن

هله بهلال الموده ، او هله ابضیک یا فخـــر

جیت متعنّی البلدنه ، الشیعه بسمک تفتخر

انت خاتم لل رساله ، انت لل مسلم گعـــد

انت رایه ابکل کلافه ، انت لل عالم سعــــد

انت حب او یضوی نوره ، فی سماء المومنین

یا شمس یا جبل عالی ، یا گلب کلّک حنین

انت ابغار النبوه ، جالس او عابد سنیــــــن

ابیوم جاک الایه بیده ، قال اقرا یا معیــــــن

قلت یا سیدی امی ، انه ما قاری الکــــــتاب

قال اقراء بسم ربک ، یا نبی زیل السحــــاب

بسمیّت او گمت بسمه ، ربّک ابعزه او نظــــر

قلت اقراء بسم ربی ، الّی حفظنی امن الخطر

فتحت الالفیه فکرک ، ابقدرت الرب الرحیـم

فاحت اعطور الامامه ، ابنظرت الرب الکریم

انت بدر اینور ضیّه ، انت معمار العــــــرب

تفتخر بیک العروبه ، والعلِم بیک انتســــب

انت حامی الامه کلهه ، انت نیشان الســلام

انت ابو ابراهیم مهلاً انت میدان الکــــــلام

تفتخر کلهه ابجمالک ، المایعرفک ینتسـب

یا امیر الساده اسمک ، والیذکرک ینتحــب

ارجوا ابیوم النهایه ، احضر ابوادی الحزیــن

حبک ابگلبی مکانه ، یوم موتی انت المعین

معنی:

روز تابیدن بعثت ، ناگهان آمد دیــــــــار

همه جا تبریک گویان ، شادکامی در کنار

امروز شادی رسولش ، امروز عید مسلمین

همگی بیعت نمودند با مصطفی طاها امین

امروز روز شادمانی ، امروز جشن سروران

لب به شادی ها گشودند ، سالگردش مومنـان

با کرامت حضرت آمد ، آیت باری بــــود

آیه ای زیبا تلاوت ، در دلش جاری بــود

خوشا ای ماه محبت ، خوشا ای مرد دلیر

در دیارم سفر کرده ، ای محمد ای سفیر

تو که خاتم رسالت ، تو امیر هر مسلمـان

همچو پرچم در نبردی ، تو امین دین و قــرآن

تو یه عشقی نور زایی ، در بلاد مومنـــین

تو چو مهتابی درخشان ، در بیان ساجدین

تویی در غار نبوت ، عابد و دل بستــــه ای

روزی که فرشته گفته ، بخوان با دل خوانده ای

گفتی ای یار خدایم ، بی سوادی در کمین

گفت جبریل با محبّت ، بخوان ای مرد امین

با همان لبخند گفتی ، ای خدا شکرت چه زود

گفتی می خوانم به نامش ، از خطر دورم نمود

الفبا در ذهن تو ، ظاهر شده با یـــــاد او

عطر و بوی آن امامان ، خوانده فریـــاد او

تو یه ماهی نور تابی ، تو یه معمارِ عــرب

در دلستان جهانی ، افتخاری در نســــب

تو به سنگر عدالت حفظ کردی در نهـــان

در کلام و خلق و خویت ، بی مثالی در جهــان

ای جمال دیدگانی ، در نسب ریشه ربودی

از آدم و موسی کشیده ، دل به دیدارت نمودی

خواهشم روزِ نهایی ، یاورم شو در معـــــاد

عشق تو در دل که دارم ، شادمانم در جهاد

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 28/03/1391

 

 

 

 

 

 


 
 
دیوونه زنجیری
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۱
 

 

توو آسمون خنده هات ،یه ماهِ دلگیری شــــدم

وقتی دیدم مِهر لبات ، دیوونه زنجیری شـــــدم

 

همچو طلای خالصی ، توو دیده هام می خوندمت

دنیای من فقط تویی ، هر چی که بود می گفتمت

 

بوسیدم اون دست قَدر ، با رفتنِ خواستگاری

وقتی به کویت رسیدم ، راه ندادن در کنــاری

 

دیدی چقد وابسته ام ، به عشقِ بازِ گفته هات

توو پرده های زندگی ، دلبندِ ناز خنـــده هات

 

گفته بودی توو هر کجا ، دلم کنارت اسیـــــره

از من گذشتی بی خبر ، دل توو دیارت می میره

 

تو رفتی و من رفته ام ، توو مسیرِ بی وفـــــــایی

از توو دلم بی خبری ، بعدِ یه عمری جـــــــدایی

 

مگه میشه توو غصه هات ، یه آهِ داغ و سرکشی

جدایی رو با ابروهات ، چه صادقانه می کشـــــی

 

جاسم ثعلبی (حسّانی ) 27/03/1391