غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

تاه بالی / چه گمراهم (ترانه ی عربی فارسی)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

تاه
بالی ،انتِ وردة کل حنانی

ما
اجانی ، راح محبوبی او نسانی

دورت
کل البلاد ، حشمت اهل العتاد

راح
محبوبی ابعناد ، وین یا زهرة زمانی

مالگیته
، تیهت درب المحنه

واشعلیته
، گلبی ابناره تهنه

اتسودنت
و الطم علیه ، لاهو سلعه و اشتریه

محد
ایدلینی بیه ، لا لگیته او لا لگانی

مرمرانی
، امن الفکر عگلی سبانی

عذبانی
، تیهت کل المعانی

ولک
اهدیلک تحیه ، گول و ادلل علیه

اطلب
الحد المنیه ، دونک الحب دهورانی

 

معنی :

چه
گمراهم ، در گلِ عشقِ نگاهم

او نیامد
، می دونه که بی پناهم

همه جا
دنبالتم ، بی صدا در یادتم

چرا لج
بازی عزیز، دلبرا دیوانتم

تو کجایی،
 گلِ عشقِ بی وفایی

نور
زایی ، دلم در آتش نمایی

سینه
زد دردم به جان، ارزشی را ناگهان

نه
نشانی دارمش ، هر دو گم گشته نهان

در
تباهی ، با فکر و عقلت در تباهی

در
عذابی ، معنی شد تو سر به راهی

یک
هدیه دادمت ، بیا در دل خواندمت

دم
مرگم تو بگو ، بی تو در غم بردمت

 

جاسم
ثعلبی ( حسّانی) 15/02/1391

 

 


 
 
تو هلالی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

تو
هلالی ، با جمالی ، در آسمونِ پر ستاره

تو
قشنگی ، با کمالی ، دل به تو بستم دوباره

جز تو
را نمی پسندم

تک دلم
را به تو بستم

پیشِ
من خیلی عزیزی

شمعی و
دورت بگردم

تو
قشنگی ، رنگِ خورشید ، بی تو من سازش ندارم

دل به
رنگی ، رنگِ مهتاب ، در صفا مهرش بکارم

عشقِ
دل تو را خریده

درد و
غمهایش چشیده

در
دیارِ عاشقان را

شکل تو
هرگز ندیده

در
کنارت ، بوسه بر لب ، مستیِ عمرم چشیدم

با
زبانت ، گرمیِ تب ، به خدا از دل مکیدم

ناگهان
روحم فنا شد

بی
گمان دردم به پا شد

سوختم
آغوشِ گرمت

جانمی
آهم نوا شد

دل
فدایت ، خاکِ پایت ، می نویسم در مزارم

از
صفایت ، از نجابت ، توی غاری در خماری

دل زِ
دلدارش فنا شد

قهرِ
دنیا را به پا شد

می روم
با چشمِ گریان

دل و
دلدارت رها شد

تو
بمان با غصه هایت ، در کنارِ مستی هایت

جمع کن
خاطره ها را ، در صدای خنده هایت

در
کمینِ شادی هایت

در
لبانِ غنچه هایت

در
عذابِ مرده هایت

نو
عروس این هم وفایت

جاسم
ثعلبی (حسّانی )  1391.02.14

 

 


 
 
دل پریشان
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

از آن
لحظه که رفتی اشک هایم

به روی
گونه کرده رودِ آبی

دلم
غرقِ تبسّمهای زیبا

مرا
تشنه و ناظر در سرابی

گمانم
آسمان پوشیده ابری 

ولیکن
عشقِ تو پوشانده قابی

زمانِ
بارشِ اشکم نمایان

دلم
بیدارِ غم هایش ، تو خوابی

مرا با
درد خود زاری نمودم

شبانگاهان
تو در وقتِ ثوابی

دلت در آتشِ تَف دیده جوشید

چنان در آسمانِ ماه تابی

منوّر کن زمینِ عاشقان را

درونِ شیشه دلها زد حبابی

مرا با رفتنت دل شد پریشان

چو دانسته تو را در قهرِ نابی

بسوزاند تر و خشکِ جهان را

از فراغِ دوریت دل زد کبابی

تو شب های سپیدم تار گشته

مرا دانسته ام عشقت عذابی

چه غم هایی کشیدم نورِ چشمان

در آیینه ی دل ، پس کی بتابی

درونِ کلبه ی عشقت کشیدم

رخِ زیبایِ دلبندت بیابی

جاسم ثعلبی ( حسّانی )  1391.02.15

 


 
 
زخمِ عمیق
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

سالها
غم خورده قلبم ، باز شد دیوارِ نرمش

از
لجاجت های عشقی پاره شد ، اسرار گرمش

صبر را
سوزن نموده ، نخ زدم زخمِ نفوذش

دوختم
پاره ی دردش ، سوختم در آه و سوزش

مدتی
در رختخوابم ، جسمِ بی دل مانده بودم

از
حسادت های یاران ، دردی با غم خوانده بودم

بَه
عجب تابیده نورش ، در مهستانِ غریبی

ترک
شادیها نموده ، مکر و زندان و فریبی

بسته
شد با صبر و پیشه ، راه آن زخمِ عمیقی

گه دگر
یادی ندارم ، پاک کردم هر رفیقی

ای دلا
آسوده تر باش ، از رفاقت های راهی

عاقبت
در خود نگر را ، عشقِ بی ارزش به کاهی

مستِ
مستی از فریبش ، در گذر دنیا عجیب است

بخششِ
یاران نظر کن ، خنده و چشمک فریب است

جاسم
ثعلبی (حسّانی )  1391.02.15


 
 
گِله
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

مرا در
دل هزاران گِله دارم

چنان
سنگین گشته کوله بارم

به
سختی بارِ غم بر من اثر کرد

کمر خم
تر شده ناله سوارم

کنون
با آه و ناله زد به فریاد

دل
آزرده شدم از ژاله ، یارم

مرا در
هر کویری تشنه گرداند

که
جامِ عاشقی بشکسته بارم

کشیدم
بارِ سنگین و فریبش

به
دوشِ خود بریدم بسته کارم

صدی
شکوه به رخ دل زد به عرفان

زِ
منطق ، فلسفه در مه نگارم

مرا در
دامِ حسرت ها کشیده

نگفته
یاوری دیرینه دارم

چه
خواباندی دلم دور از محبت

پر و
بالم شکستی گونه سارم

نبستی
بابِ غفلت زندگی را

چرا
پوشیده ای شانه به زارم

عذابی
سخت دیدم در کنارت

به
تنهایی سپر در لانه مارم

کجایی وعده ها رفته به باد است

زِ
باغِ گفته ات دانه بکارم

همش
خسته ، همش درد و همش غم

به
زیبایی نهاده یادگارم

بیا با
صد زبان گویم که جانا

چه بد
دریافتم خانه کنارم

جاسم
ثعلبی (حسّانی )  1391.02.15


 
 
شاپرک
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

شاپرک
، شاپرک ، بر گُل من پا نزن

دلبرک
، دلبرک ، چشمکی شیدا نزن

ناز
نازی شدی ، دلبرِ بازی شدی

کف نکن
به غم ها ، سرورِ آزی شدی

دخترک
، دخترک ، سفر به این بهانه

رفتی
دلم عزا رفت ، بی وعده بی نشانه

بیخوابی سر کشیدم ، از درد و قصه هایت

شب ها
سحر نخفتم ، دل شاد خنده هایت

میهمان
آسمانم ، ماه و ستاره هایش

ذکر تو
را فراموش ، یک لحظه با نمایَش

شاپرک
، شاپرک ، باران زده جهانم

از
دوری غم تو ، سیلی زده به جانم

بیا
نرو دوباره ، بمان در آشیانه

در
کلبه ی دل من ، بخوان شعر و ترانه

دلم به
خواب رفته ، با صدایِ مهربانت

سرودِ
مستیِ دل ، چشیدم از دهانت

 

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 13/02/1391


 
 
ای آسمان خون ببار
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

ای
آسمان خون ببار ، لاله ها تشنه ی آبند

در جای
جای این دیار ، ژرفای غم سیلابند

زمین
پوشیده از نم نم ، گریان شده از کارزار

طاول
زده چشم یتیم ، آواره شد در کشت زار

دریای
آبی سرخ شد ، با خون مردان غیور

در هم
شده در خاک و خون ، شیون شده در کرخه نور

اینجا
زمانه شاهد است ، در پر پر گلها شدن

خاک
طلا خیز وطن ، جان برکفان شیدا شدن

اینجا
دیار آشنا ، از سالها محور شده 

آن
لاله ی مفتون دل ، هر متر آن خیبر شده

سنگر
نساز ای لودرم ، جسمم و جان آماده است

در هر
نبرد تن به تن ، به خالقش دل داده است

هر گز
مرا خوار نکن ، ای هموطن دل گیرم

با
قهرمان جبهه ها ، از بغض ها دل سیرم

شهد
شهادت گشته ام ، در نخل زار جبهه ها

از مین
ها رد شده ام ، جویا نکردم لاله ها

 

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 13/02/1391


 
 
بوم شب
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

تو یه
ماهی توی دریا ، تو عزیزتر از وجودم

تو
فروغی توی صحرا ، نورِ دل بر تو گشودم

تابشی ، مهری ، جمالی ، روشنی بر این جهانم

کهکشانی
، آسمانی ، با نگاهِت من جوانم

تو یه
اشکی در رخِ غم ، یا که سیلابی رو دردم؟

تو
همان عشقی عزیزم بی وجودت سردِ سردم

تو یه
مهتابی تو شبهام ، آسمونی پر ستاره

توی
دیدارِ ترانه ، تو نُتی برام دوباره

غرقم
از مستیه چشمات ، با دلی آزرده از غم

می رم
از صحرای قلبت ، زیرِ این بارونِ نم نم

با
لباسی پاره پوره می رسم پای درختی

می کشم
دردِ فراغت روی بومِ شب به سختی

 

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 12/02/1391

 


 
 
زلفِ سیاهت
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

 

در دل
من تو عزیزترین ، عزیزی

عمقِ اشک و ، به چشای من نریزی

درد و
سیلابِ نگاهم ، درِ سدها رو شکستی

در
درونم صد هزار فاصله ی عشق و تو بستی

همه ی
صبرِ دلم ، بارش نموده

قطره ی
هجرت گلم ، سازش نموده

تو
نبودی وقتی من ، یادت نمودم

تو
ندیدی اشک و با آهت سرودم

بر سرِ
عهدت بمون و یاورم شو

توی
گوشِ من بخون و سرورم شو

تو که
زیبایی و من غرقِ نگاهت

شانه
با چشمم زدم ، زلفِ سیاهت

 


 
 
آسمون کم ستاره
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

تو
مث(ل) آسمون می مونی

گاهی
صافی گاهی ابری

تو مث
(ل) غروب خورشید

زرده
پوشیده به صبری

تو مثل
هوا می مونی

تو
همان شفاف سردی

تو
کمال عشق و نازی

تو
خودت لفاف دردی

طاقت
دوری ندارم

به خدا
بی تو می میرم

بین
کوههای لبانت

خدایا
که من اسیرم

عشق را
همچو ترانه

خوانده
ام در کوی مستت

با
زبان بی زبانی

جسته
ام گرمای دستت

تو مثل
غزل سرایی

با
صدای مهربونت

تو
عروس سحر نازی

با نگاهِ
عاشقونت

در
دیار دشت گلها

تو یه
عطری از بهشتم

تو فرشته
و عزیزی

تو سفیر
سرنوشتم

آسمانِ
کم ستاره

چی شده
بارش گرفته

شادی و
خاطره ها رو

اینچنین
در خود نهفته

توی
دفتر نگاهت

خط زدی
از سرنوشتی

یادمانِ  درد فردا

شادمان
در آن نوشتی

 

جاسم
ثعلبی (حسّانی)  11/02/1391

 

 


 
 
دوستت دارم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

 

توی
باغچه ی دلم ، گل عشقت ریشه زد

در
سبزه زار غنچه ها ، غم و دردت بیشه زد

سوختی
کلبه ی پوشیده به تار  ، افروختی آتش
خفتیده به زار

با
سکوت دلفریب قصه ها ، ساقه ی عشق درونم تیشه زد

واژگون
افتاده ام ، در کوی او درمانده ام

هیچکس
باور نداشت ، در هجر او پر کنده ام

مرغ
عشقم خسته شد ، اشک چشمم بسته شد

سالها
پوشیده غم ، کوهی در دل مانده ام

وای از
این درد زیاد ، کاش محبوبم بیاد

از این
همه دلواپسی ، گم شده در گردباد

لیلی
مجنون خوانده ام ، خواب دلبر دیده ام

مرگ و
ماندن ناگهان ، در ذهن من پرورده شاد

بی تو
زندگی تمام ، بی تو افتادن به دام

بی تو
ماوایم جحیم ، بی تو تلخی زد به کام

دلبرم
آسوده باش ، سروری شالوده باش

خودکشی
دور از ختام ، دوستت دارم تمام