غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

تیر و تفنگ
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۱
 


 

یادته
بچگی هات تو آغوشــــم

می نشستی
رو دلم وقتِ نــــیاز

چه شده
وقتی گلت رو تاقچه شد

پر زدی
تو آسمون با بالِ بــاز

***

کم
نیاوردم تو سختی های تـــــو

پوست
کندم دادمت جامه به تن

دوختی
پوشیدی با اشکِ خجــول

قلبِ تو
کم لطفی کرد با دلِ مــن

***

عدل و
فریادِ دلم رفته به بـــاد

آخرش
دیوانه وارِ دشمنــــــی

جمع کردی
نیزه و تیر و تفنـگ

نقشه
ریزِ جنگ رویا با مــنی

***

درک کن
روزای عشقت ای مریض

دادخواهی
کردی از دیــــوارِ دل

با سر
افرازی در آغوشت گرفت

توی
صندوقِ پر از اســـرارِ دل

***

شب نشینی
داشتی در سفــــــرم

عید ها
با من نشستی پر صـــــدا

کو وفا
داری و عنوانِ دلــــــت

این هم
از نیکی و رحمم ای خدا

***

برو پر
دردم دلم در قعرِ غــم

کوچ کن
از این دیارِ آشـــــنا

حرفِ
نمامان سند در دفترت

سالها
قلبت شده از من جــدا

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 27/12/1391


 
 
عروسِ دریا
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ اسفند ۱۳٩۱
 

 

فصلِ بهار و پای عقدی تـــــــــــو

مبارکت باشه چه خـــوش روزی

چشمِ تو شادِ با همه خویشان

با طعم نابِ  عشق و پیــروزی

***

خوشا به حالت رفتی گل چینی

کنارِ کوثر تو  شدی دامـــــــــــاد

با هلهله رقص و نوای بـــــــــاغ

ظاهر شده پروانه بی فریــــــاد

***

تو راهِ خوشبختی کشیدی خط

مهتابِ تو رنگ زده خونــــــــــــــه

با خنده های خالی از هر غــم

عروسِ دریات گلِ زیتونــــــــــــه

***

تو خاطراتم لحظه های شـــاد

انگشت رفته حلقه ی یــــادت

زوجِ جوان و آرزوی خــــــــــوب

دلم شریکه با دلِ شـــــــادت

***

خبر شنیدم در عروسی هـــــــــــا

دو نفر شاد و چهل دیونــــــــــــــه

ضرب المثل مونده درون سینــــه

شادی و رقص و مستِ میخــونه

***

تبریکِ قلبم از لبم پیــــــــــــــدا

با تو عزیزم شاد و خوشحالــم

آرزوی من دیدنِ ایـــــــــن صحنه

با تو میام با اینکه بد حالــــــــم

***

تقدیم به پسرم محمد و همسرش

به مناسبت عقد ازدواج

جاسم ثعلبی (حسّانی) 26/12/1391


 
 
حادثه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱
 

 

مستی
صفا سفر به دل چسبید ، بی خدا حافظ رفتی از خونــه

منتظرت
بودم و پر اشتها ، کج کردی راهت سوی میخونه

***

محرابِ
دردم با صلاتم چشید ، قهرِ دلت رو قلـــبِ زارم سوار

بی
تابی تو شکسته جامت کنون ، خسته نشد برگِ دلت از قمار

***

تنها
برو تشنه لبی پای رود ، بگرد تو دشتِ سبزِ قربانــی

دلم نه
خسته به تماشا نشست ، بیخود نگو یاورم زندانی

***

مزه
نداره گردشت پای دشت ، عیدت گرفته از تو تنهایـــــی

شیک
نپوشیده دلت در عزا ، شکسته نفسی کرده در جایی

***

یه
حادثه در دلِ تو آشکار ، بلیطِ برگشتت شـــــــــــــــده روبراه

از من
حیا کن به سفر رفتی تو ، با اینکه قلبم هدیه شد خوابگاه

***

وای از
این دور زمونه و عشق ، بی مزه کرده 
یادبودِ  نفـــــــــس

یه دل
نه صد دل به فروش آمده ، به جای عشقِ ناب دمیده  هوس

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 25/12/1391


 
 
سوگند
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱
 

 

تنم
غمخوارِ جدایی روی تخت

تو
طبیبِ دل و قلبم اومـــــــدی

داروهات
اثر نکرده دکتـــرم

جای
دستات سینمُ بــــا پا زدی

***

حق و
وجدانت جفا کرده به من

وقتی
سوگندِ شفا رو خــواندی

آدمیزادم و محتاجِ دعـــــــــــا

عزّت
کارت به قلبت راندی

***

ناظرم
مهرِ دلت با اعتمـــــــــــــــــــــاد

خشک شد
اشکِ چشم با خنده هات

سوختی
کلبه ی عشقم در غروب

مسجد و
محرابِ دل بازنده هات

***

سرِ
بالینم نشستی سفت و سخــــت

دلم
چون صخره کنارت جا گشود

زنگِ
آرمانِ دلت قطع حیـــــــات

در
تظاهر قلبِ تو دشمن نبــــــود

***

دلم در
بستر غریقِ تــــــــــب و آه

الوداع
از این جهان طرّاحی کرد

 در اتاق زندگی پوشیده سبـــــــز

موی
دردم پنس تو جراحی کـرد

***

دست تو
آلوده با خون و جــــگر

قاتلی
تیغت ، خدا  زندان کــــرد

ولی
روحم با تخصص پشتِ درد

با
نگاهش صد نفر درمان کـــرد

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 24/12/1391

 

 


 
 
جن وپری
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱
 


 

بشکن
نزن شبت همش تاریک ، فانوسِ دریایی تو کم نـور

حدس
نزن با رفتنت شادی ، زندگیتُ بی من شده ناجور

***

دلِ تو
زخمِ زیرِ یک آوار ، با ترس و لرزت بستی شریانت

راهِ
وصالت خیلی مشکل گشت ، دور شدم از جن و پریانت

***

کشتی
دلم با مزه های تلخ ، پیچیدی نسخه در دلم هر روز

با من
بساز همش چرا تهدید ، یادت باشه دلت به من مغروض

***

ای گل
بهارِ باغِ فردوسم ، تو لحظه های شبم بیــــداری

مزه ی
عشقت دردلم چسبید ، نمی دونم چرا تو بیزاری

***

شستی
دلم با خنده های تلخ ، آزرده کردی قلبِ پر خونی

به من
نگو گذشتم از سختی ، تو اون فضای دودِ قلیونی

***

بیا
مریضم خیلی بد حالم ، طبیب و دربارِ دلم باشی

شفا
کنی با مهرِ تو قلبم ، یا زهره مارِ نو گلم باشی

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 23/12/1391


 
 
تیر انداز
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱
 

 

دلم شکستی بشکنه دستت ، ای ستمکار و تحفه ی ســـردم

به من نگفتی که گناهم چیه ، با این شکافت نصفه شددردم

***

تو می سرایی فتنه و آشوب ، قاصدکت بی پرّه جا مونده

سر لجم مهمونی ها کردی ،آوای  تو ابلیسی می خونده

***

یه چشمِ تو خاموشه تیر انداز ، با چشمِ دیگه به هدف رفتی

دلم نشونه تو شکارِ تو ، به ماشه تُ لااقل می گفـــــــــــتی

***

شلیک کردی تیرِ آوازت ، خورد به قلبِ دلِ مجنونـــی

تو سر بریدی با یه تیغِ پهن ، خدا نترسی یا که ملعونی

***

بی دقتّی کردی و بازنده شد ، اسبِ شطرنجت باخت ، جانم بتــــاب

شاه و وزیرت کیش شد در دلم ، زیرِ شکستِ حسِ نفست بخواب

***

مانورِ تو دشتِ دلم سبزه کرد ، تو مستی در قهرت  نمی دونـــــی

دعوت نکن صفحه ی عشقم خراب ، خدایی میگم خیلی شیطونی

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 22/12/1391

 


 
 
جشنِ عاطفه ها
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۱
 

 

من و تو ما می شویم ، بریم به جشنِ با صفا

بی خبر کمک کنیم ، به مستمندِ با وفـــــا

***

دانه دانه سکه ها ، به دستِ خالی می رســــــــــه

قطره قطره می چکد ، شوقِ خوشی در مدرسه

***

لذتِ کمک بچش ، بده بخند با روی  بـــــــاز

رزق و روزی می رسد کاخِ دلت با آن بساز

***

با عطای نـقدیت ، بهرِ زکاتت می کنـــــــــــی

مال با بخشایشش ، افزون صلاتت می کنی

***

حفظِ جان و مال و خویشان ، مصدرش بخشیدن است

بهتر از صد دکتر آید ، چون دوا جوییدن اســـــــت

***

شاد کن غمدیده ای را ، سالِ نو خرقه خرید

هموطن در انتظارت ، وقتِ باریدن رسید

***

جاسم ثعلبی ( حسّانی) 21/12/1391

 


 
 
جشنِ عاطفه ها
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۱
 

 

من و تو ما می شویم ، بریم به جشنِ با صفا

بی خبر کمک کنیم ، به مستمندِ با وفـــــا

***

دانه دانه سکه ها ، به دستِ خالی می رســــــــــه

قطره قطره می چکد ، شوقِ خوشی در مدرسه

***

لذتِ کمک بچش ، بده بخند با روی  بـــــــاز

رزق و روزی می رسد کاخِ دلت با آن بساز

***

با عطای نـقدیت ، بهرِ زکاتت می کنـــــــــــی

مال با بخشایشش ، افزون صلاتت می کنی

***

حفظِ جان و مال و خویشان ، مصدرش بخشیدن است

بهتر از صد دکتر آید ، چون دوا جوییدن اســـــــت

***

شاد کن غمدیده ای را ، سالِ نو خرقه خرید

هموطن در انتظارت ، وقتِ باریدن رسید

***

جاسم ثعلبی ( حسّانی) 21/12/1391