غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

عشق دلم تو دریا
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ دی ۱۳٩۱
 

 

عشق
دلم تو دریا ، شاد و غمم تو دریــا

نبودنت
یه لحظه ای ، جان به لبم خدایا

***

می
گردم بی نشونـــه ، می خوامت عاشقونــــه

مثل یه
ماه در آسمون ، پیر و جوون می دونه

***

تو
یارِ نازنینی ، بهشتی در زمینـــــــی

اگه
یروز نبینمت ، مرگِ دلم می بینی

***

عزیز
دلم تو دریا ، یار خوشگلم تودریا

نبودنت
یه لحظه ای ، جان به لبم خدایا

***

با دردِ تو می سازم ، با مهرِ تو می نــــازم

با تو
یکی شدم ولی ، بی عشق تو می بازم

***

خدایِ
ما می بینـــــه ، دنیای ما همینـــــــــه

بی من
اگر سفر بری ، اشک تو چشم کمینه

***

عشق
دلم تو دریا ، شاد و غمم تو دریا

نبودنت
یه لحظه ای ، جان به لبم خدایا

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 16/10/1391


 
 
باز باران
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۱
 


 

باز
باران با ترانه

با نم نم های فراوان

باز هم
شعر و نشانه

باز با
واژه ی زیبا

می
نوازد زیرکانه

رش رش صدای
نازت

حرفِ
آرامشی دارد می کشاند عاشقانه

باز می
آید چو چتری

ابرِ
عشق دلبرانه

زرگرِ
زیبا نگاری

این
طلا از آن خزانه شادمانه

چه فرح
بخش است و زیبا

سبزه
پوشیدی کرانه

ای
هلالِ آسمانی

نور
تابیدی به لانه

باز هم
سرمه ی چشمی

رنگ
کرده ماهرانه

باز ها
دارم زدریا

عشق می
بارد  به خانه

قلب تو
همچون نزولِ

ذره
هایِ شاه دانه

ای
خطیر باریده قلبت

بر
کویرم شاعرانه

باورم
شد حسِ دردت

توی
کوههایت و دشتت

با
زلالِ آب سردت

آفریدی
قصه ای را

در
درونم ثبت گشته

نصفِ
دیوانِ جهانه

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 15/10/1391


 
 
مارمولک
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱
 

 


به دلم بر چسب مارمولک زدی تو


ای غریبه جونِ مامانت کی هستی


نکنه شاخ درازِ بی صداقــــــــــــــــت


باخسیسی درِ نیکی ها تو بستی

***


بارهادلم با تو شکسته گردیــــــــد


توربودی نصف دل بازور بــــــــازو


توی این دنیا برام یه یاوری نیست


آخرت می کَشمـــــت کفِ ترازو

***


یادته تو زندگیم آتش زدی تـــــــو


سوختی خشک و ترم نامهربونــــی


جون گرفتم با غروبت ای ستاره


توی تنهایی بمون قدرم می دونی

***


زردک خواب ربا بیچاره موندی


هر بدی تو جسمِ تو خدا دمیــــده


دلشکسته آمدی با اشک و نالـه


قدرت وجاه و مقامت  نکشیـده

***

برو صد ساله نیا دوست نــــــــــدارم


قایق صد وصله ساحلم نگــــــــردی


سیر شدرنگین کمانم از تماشــــات


خسته شد آه دل از جنگ و نبردی

***


با دعا و حیله و نذر ونــــــــــیازت


تو را ازچله گرفتم شب نخوابـــی

ماه  شد مکر و فریبت ای پـــرنده


توی آسمون دل شبا نتابــــــــــــی

***


میدونی محتاجِ نور و نفسِ تـــــــو


اما از زجری که دیدم دور گشتم


با همین تنهایی موندن جنّتی شـــد


دلم آزاده  شده پای بهشــــــــــتم

***


نیا در دشت و کویرم تشنه کامی


گلِ شب تابِ دلم خوابیده کم کم


تازه بوسیده لبم گلِ شقایـــــــق


در دیارِ بوستان با عشقِ شبنــــم

***


جاسم ثعلبی (حسّانی) 14/10/1391

 

 

 


 
 
مدل پسندی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱
 


 

وقتی
رفتی روزگارم تیره گشته ، این همه دوری تو از سر نوشته

لحظه
می شمارم برای دیدنِ تو ،  باز برگرد در
فضایم ای فرشتـــه

***

اومدی امّا دیدم عشق تو سرده ، دل کشیدن واسه قلبم خیلی درده

منتظر
بودم کلامِ آخرینت ، گفتی اون خاطره ها بر نمی گــرده

***

آتیشم
زدی چرا با نورِ چشمات ، دل من عاشقِ اون صدایِ زیبات

نکنه
آخرِ دیدارت همینه ، گم شده شبم درونِ 
چینِ  زلفـــــات

***

دویدم
تا بخونم برات ترانه ، دور شدی چرا ازم با این بهانـــــــــــــه

دلِ من
بده برو هر جا که رفتی ، نمی خوام عشقی که مرده بی نشانه

***

آخه تو
نه اولی نه آخرینی ، نمیشه بگم که تو عشق آفرینــــــــــــــی

تا
همین دیروزی ها ساده نشستی ، پیش دل و قلبِ من تو بهترینــــــی

***

چی شده
یه دفعه از قلبم پریدی ، مگه اون حجب و وفایم رو ندیدی

با دو
روزه رفتنت به شهرِ دیگه ، با مدل برگشتنت قلبم دریــــدی

***

برو هر
جا دوست داری  تو بی وفایی، دل من شکسته شد
از این جدایی

طفلکی
قلبم تو کشتی زنده زنده ،  خون دل شده واسه
دستات حنایــــی

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 14/10/1391


 
 
جزیره ی تنهایی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ دی ۱۳٩۱
 


 

اگه یه
روزی دوست داری ، من و تو در به در بشیم

با
همین خاطرات دل ، تو دریا همسفر بشـــــــــــیم

***

جای
دوتای ما که هست ، با قایقای صیّــــادی

دوست
دارم ماهی گیری ، توی فضای آزادی

***

پارو
نزن برام بخون ، بارون داره نم نم میـــــــاد

خیس شد
آهنگِ دلم ،شب و روزش تو رو میخواد

***

تو می
دونی ما هر دوتا ، از قوم و خویشان بی کسیم

رو
خشکی های روزگار ، یادت باشه دلواپسیـــــــم

***

بریم
به شهر غربتی ، شاید دل آروم بگــــــیره

زودتر
برو ای لنج تر ، اونجا می بینم جزیره

***

باور
بکن یه ساحلی ، از دور دور پیدا شـــــــده

بارون
داره کم کم میاد ، تو خشکی ها دریا شده

***

راحت
شدیم از درد و غم ، تو این هوای نیمه باز

یه
کلبه از عشق زمین ، توی دلت واسم بســـــــاز

***

من و
تو زیرِ آسمون ، تو این جزیره می مونیم

با
صدای پرنده ها ، سرودی زیبا می خونیــــم

***

جاسم
ثعلبی (حسّانـــــــــی) 13/10/1391

 

 


 
 
القلب الحزین / قلبِ اندوهگین (فارسی و عربی)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱
 

 

جعل
الناصیة بین الرکبتین

یشاهد
روعة من الزمان

حدث و
حادث

لا یفز
من شخیر و لا هذیر

والدموع
تسیل

من الم
الرحیل

وشعر
راسه یرقص مع النسیم

کجذع
نخل انحنی

هبط فی
الَمه

امام
روج البحر

ما قرد
فی الاشجار

ولا
جلس مع الاحبار

فی
خزنةِ دروس

علی
جرف قلبه تدوس

اشتکی
ولا مندعی

لا
ناصر و لا معین

والحسرة
تسعر فی جوفه

علی
ابیه فارق الحیاة

و بقی
فی مرمی الذکریات

وحیداً  فریدا

ینوح و
یبکی

و دموع
عینه تسقی

ورود
الناظرین

و جهر
الحاقدین

وریحانةتلتهب
بنیران الدمار

تجرّه
الی شاطی الامان

التی
صنعته مستقبلاً

الهضیمة
الهضیمه

والحسرة
المستدیمه

هل
یبقی مع الهلال المنیر

او
ینطوی مع صوت الهذیر

یا ریت
روحة لا صارت و لا تصیر

الویل
منک یا زمان

مثل
السکان تدیر و تستدیر

معنی:

سر
افکنده بین دو زانو هایش

قصه ای
را تماشا می کند

حادثه
وحشتناک

رخ
داده بر تاریکی

نه از
خر خر ها بیدار شد و نه از فریاد

غرق در
غصه ی زندگیش

اشک
هایش می ریزند

از درد
و جدایی

موهایش
می رقصند با نسیم باد

مثل
برگهای درخت نخل

با تنِ
منحنی

فرو
ریخته در دردش

کنار
موج دریایی خروشان

شادی
نکرد در فضای شاد درختان

و هم
نشینی نکرد با حواریون

عبرتی
در گنجش هست

پا می
زند بر ژرفِ قلبش

شکایت
کرد و قاضی نشنید

نه
یاوری و نه همسفر

حسرت
در درونش جوشان

بر
پدری که بست بارِ رحیل

قلبش
هدف خاطرات شده

تنها و
بیکس

می
نالد با گریه

اشکِ
چشمانش ساقی گلبرگ های تماشا گران شد

و غفلت
طمع کاران

گل ریحانه
اش می سوزد با آتش قهر

به
ساحل امن می کشاند او را

در
کلبه ای که تخیّل کرده

چه
بسیار تلخ  است این بی پناهی

با
سوزش های مدام

آیا
میشود به ماه شبیخون بزند

یا با
صدای روزگار منحنی شود

ای کاش
به دنیا نیامده روح سر گردانش را

وای بر
تو ای زمان

مثل
فرمان می چرخی

و اسیر
کسی هستی که

رحمت
در شعار زندگیش نیست

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 12/10/1391

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
القلب الحزین / قلبِ اندوهگین (فارسی و عربی)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱
 

 

جعل
الناصیة بین الرکبتین

یشاهد
روعة من الزمان

حدث و
حادث

لا یفز
من شخیر و لا هذیر

والدموع
تسیل

من الم
الرحیل

وشعر
راسه یرقص مع النسیم

کجذع
نخل انحنی

هبط فی
الَمه

امام
روج البحر

ما قرد
فی الاشجار

ولا
جلس مع الاحبار

فی
خزنةِ دروس

علی
جرف قلبه تدوس

اشتکی
ولا مندعی

لا
ناصر و لا معین

والحسرة
تسعر فی جوفه

علی
ابیه فارق الحیاة

و بقی
فی مرمی الذکریات

وحیداً  فریدا

ینوح و
یبکی

و دموع
عینه تسقی

ورود
الناظرین

و جهر
الحاقدین

وریحانةتلتهب
بنیران الدمار

تجرّه
الی شاطی الامان

التی
صنعته مستقبلاً

الهضیمة
الهضیمه

والحسرة
المستدیمه

هل
یبقی مع الهلال المنیر

او
ینطوی مع صوت الهذیر

یا ریت
روحة لا صارت و لا تصیر

الویل
منک یا زمان

مثل
السکان تدیر و تستدیر

معنی:

سر
افکنده بین دو زانو هایش

قصه ای
را تماشا می کند

حادثه
وحشتناک

رخ
داده بر تاریکی

نه از
خر خر ها بیدار شد و نه از فریاد

غرق در
غصه ی زندگیش

اشک
هایش می ریزند

از درد
و جدایی

موهایش
می رقصند با نسیم باد

مثل
برگهای درخت نخل

با تنِ
منحنی

فرو
ریخته در دردش

کنار
موج دریایی خروشان

شادی
نکرد در فضای شاد درختان

و هم
نشینی نکرد با حواریون

عبرتی
در گنجش هست

پا می
زند بر ژرفِ قلبش

شکایت
کرد و قاضی نشنید

نه
یاوری و نه همسفر

حسرت
در درونش جوشان

بر
پدری که بست بارِ رحیل

قلبش
هدف خاطرات شده

تنها و
بیکس

می
نالد با گریه

اشکِ
چشمانش ساقی گلبرگ های تماشا گران شد

و غفلت
طمع کاران

گل ریحانه
اش می سوزد با آتش قهر

به
ساحل امن می کشاند او را

در
کلبه ای که تخیّل کرده

چه
بسیار تلخ  است این بی پناهی

با
سوزش های مدام

آیا
میشود به ماه شبیخون بزند

یا با
صدای روزگار منحنی شود

ای کاش
به دنیا نیامده روح سر گردانش را

وای بر
تو ای زمان

مثل
فرمان می چرخی

و اسیر
کسی هستی که

رحمت
در شعار زندگیش نیست

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 12/10/1391

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
ای کاش
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱
 

 

ای کاش
پرنده ام

تا
پرواز کنم در فضای ناشناخته ی دلت

و کشف
کنم رد پای ابرهان

و داس
های بی دندان

همان
هایی که گل های باغمان را چیدند

و
بالون های عشقمان را دریدند

رد
پایت روی برف ها مانده

آن
بالا بالاها

با من
ببین

چقدر
زیباست لبخند درخشندگی خورشید اول طلوع

همان
لحظه به یادم آمد بین ابرها

بنویسم
تو عزیزی

با آه
دلم

دوست
دارم در آسمانت همیشه  بال بزنم

بچرخم
در بین ابروهایت

تا
ببندم در شبهات

با
نمایی از حقیقت

کاش
درک می کردی

شب های
وداعت

و غروب
فالت

دل تا
سپیده ی صبح

زیر
شکنجه ی امالت ویران

ای کاش
پرنده شوم

ومژگانت
قفسم

و نفست
حیات

واشکت
ساقی تشنگی گلویم

بنگر و
ببین که چقدر وفادارم

دوست
دارم

این
واژه سببی شده که در هجرت بمیرم

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 09/10/1391


 
 
کشتی دل شکسته ها
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ دی ۱۳٩۱
 


 

نفهمیدم
بی وفایی ، یا دلت غریبه گــــــردید

کاشتی
دلم به حرفت ، تو سفر یاری پسندید

***

لحظه
ها دنبالِ فرصت ، دلامون می گرده با هم

وقتی
گم شدی کنارم ، دل بریدم از تو کم کم

***

من که
تقصیری ندارم ، تو خودت رفتی زیارت

نگفتی
کی بر می گردی، عکسِ من بوده بــارت

***

ناگهان
خبر رسیده ، که تو عقدِ جشن شادی

منتظر
بودم پیامت ، چرا تصویرم نـــــدادی

***

تو جدا
شدی و دل رو ، پای خاطراتِ بد بود

سال ها
در انتظارت ،شایدی برگشتنت بـود

***

همه جا
بارونِ نم نم ، روی گل ها آب پاشیـــــــد

رسیده
سیلش به قلبم ، قهر و غم بر دلم جوشید

***

قطع شد
راهِ وصالت ، دلم مایوس تو گشــــــــته

رفته
بودم در مزارت ، بای رو عکسش نوشته

***

جامه ی
سیاه پوشیدی ، دلِ تو عزا ندیــــــــده

حق
داری اشکی بریزی ، رفتنش قلبت بریده

***

با
ناله هایت باز گشتی ، توی گهواره پریشــــــان

زیرِ
اون عبای دردت ، چشم کج کردی به دلبان

***

لب به
لبخندی سپردم ، از کنارت عاشقانه

می
دونم دلت شکسته ، تو شکستی بی بهانه

***

درس
خواندی در کلاسِ ، عاشقی با روزگارت

دل به
تنهایی رها شد ، توی باغِ گل بهـــــــارت

***

آمدی
برام بگویی ، غصّه ی عشق و جدایــــــــــــی

کشف
کردی یک مصیبت ، مجری طرحش خدایی

***

چه کنم
دلم گرفته ، از اون حرفایِ قدیمــــــــی

تو
اضافه کردی دردش، ای خدا خودت رحیمی

***

باشه
دل شکستی جونم ، تو بمون همرازِ فردام

توی
دیگِ سرنوشتم ، در دلم جوشــیده دردام

***

قصدِ بازگشتت
همینه ، توی آتیشم یه دودی

بمونی
یا دور میشی ، برا قلبِ من چه سودی

***

چه کنم
دلم بزرگه ، اشک می ریزم به هر غم

باغِ دنیایم بهشته ، مسکنم گلهایِ شبنــــــــــــم

***

کاش می
سازم یه کشتی ، با جهاز و تخت و بارش

واسه
دل های شکسته ، می کشیدم در ســــوارش

***

جاسما
مهرت همینه ، دل تو یه آشیانــه

گلِ
ثعلب خوانده قلبت ، نامِ حسّانی بهانه

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 10/10/1391