غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

رهگذر
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱
 

 

صدایِ
پایم شنیدی رهگـــذر

گریه ی
قلبم ندیدی رهگــذر

پا زدی رو برگِ دلم تو چـرا

سفر نکن
دلم خریدی رهگذر

***

با رفتنت
دلم به داری کشیدی

تو رفتی
واشکِ چشم رو ندیدی

خدا می
دونه کشتی صدها نفر

عاطفه ها با قهرِ قلبت بریدی

***

نرو نرو
عذابِ وجدان می گیری

یادت
باشه تو مهرِ قلبم اسیـری

چترِ دلت
رخنه گرفته بی دلـم

مثل یه
غنچه بینوا می میــری

***

یادت باشه گفتم بمون وقتِ سحــر

تو جنگلها می گردی دنبالِ خطـــر

دلم
شکستی رو دوشم بارِ تــــــو

بی من
نرو تنها می مونی دربه در

***

از بچگی
همسایه روبرو بودیـــــم

تو کوچه
ها آوازِ زیبا سرودیـــــم

بگو چی
شد یه دفعه گم شدی ازم

درِ
جدایی بر دل و جان گشودیـم

***

باشه برو
خداحافظ بر نگـــــرد

هوا برفی
توی دلت خیلی ســرد

منم می
مونم عاشقِ عکسِ تـــو

غرق شدم
تو موجی از سیلی درد

***

می بخشمت
به خاطر اون خدا

توی دلم
نشستی درد و جــفا

از یاد
تو قلبم و جـــارو زدم

درونِ
قلبت بنویس بی وفــا

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی)06/11/1391


 
 
تولد جدایی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱
 

 

مبارک ،
مبارک ، تولدت مبــــــــارک

تو شهرِ
دور و غربت ، روزوشبت مبـارک

***

بابا
دعوت نکردی ، دخترِ ناز و ســــردی

چه روزی
بر می گردی ، ای نو گلِ بهارک

***

مبارک ،
مبارک ، تولدت مبــــــــارک

تو شهرِ
دور و غربت ، روزوشبت مبـارک

***

بابا
برات می خونه ، سرودِ عاشقونــــه

دردِ دلت
می دونه ، زیبایی ای ستارک

***

مبارک ،
مبارک ، تولدت مبــــــــارک

تو شهرِ
دور و غربت ، روزوشبت مبـارک

***

نگو کرده
فراموش ، نگو پر شده آغــوش

نگو
بریده دلپوش ، بابا شیرین چو خارک

***

مبارک ،
مبارک ، تولدت مبــــــــارک

تو شهرِ
دور و غربت ، روزوشبت مبـارک

***

بشین با
عشق و ذلت ، ببین دو رنگ و عزلت

یه روز می نازه رحلت ، تو برگردی کنــارک

***

مبارک ،
مبارک ، تولدت مبــــــــارک

تو شهرِ
دور و غربت ، روزوشبت مبـارک

***

بیا رو
کن به چشمم ، نبین جوشیده خشمم

دلی ساده
تو پشمم ، یه رنگی چون منارک

***

مبارک ،
مبارک ، تولدت مبــــــــارک

تو شهرِ
دور و غربت ، روزوشبت مبـارک

***

دلم پیشت
همشه ، از تو دورم نمیشــــه

خیانت زد
به ریشه ، تو شب های هوارک

***

مبارک ،
مبارک ، تولدت مبــــــــارک

تو شهرِ
دور و غربت ، روزوشبت مبـارک

***

می دونم
زنده هستی ، تو روز گرمِ مستی

زمانه
درد و پستی ، زده دورم نـــوارک

***

مبارک ،
مبارک ، تولدت مبــــــــارک

تو شهرِ
دور و غربت ، روزوشبت مبـارک

***

بخند و
دلربا کن ، یه فوتی تو هوا کــــن

شده خاموشِ
شمعت ، برو شادی سوارک

***

مبارک ،
مبارک ، تولدت مبــــــــارک

تو شهرِ
دور و غربت ، روزوشبت مبـارک

***

مبارک ،
مبارک ، دل و خونم مبـارک

مبارک ،
مبارک ، عسل جونم مبارک

***

دخترم تولدت مبارکککککککککککککککککککککککک

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 05/11/1391


 
 
ابوذیات تخص اخوتی السواری
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱
 


 

الحسد
طشش دیار الحب یساری

او بگه
مدفون بگلیبی یســـاری

لا تکسر
یمینی من یســــاری

کلنه اخوان ننطر بلثنـــــــیه

***

السواری نصر واعواجه و ناهـــی

او خمسه
ابیوت تبع الهم وناهـی

ابجمعهم
ما بطل شعری و ناهی

اذا مسهم
خطر یثّر علـــــیه

***

نبع
خیگان ورّد من تبعکــــــم

عدو الکم
ولاکن من تبعکـــــم

ترک
عشرته او بشّر من تبعکم

اکرموه
ابلطف وادوا التحیـــه

***

الکباره
تخدم اخوانک و عمّــاک

تزیل
اهموم من گلبک و عمّـاک

لا تزعل
اذا جاهل و عمـــّاک

السکته
من ذهب کف الخطـیه

***

اکرم
وانطرح واسلک وجــرباک

الزمن لو
خان بگلیبک و جرباک

ممکن
تهدم ابسورک و جرباک

انطرح
للساعة الرحمه ابخـویه

***

کثیر
اسئل علی اخوانک و لمهم

ابطن بیت
الگلب حطهم ولمهم

کثیره
احباب نصحتهم و لمهم

احضرهم
بلفرح والموزمیـــه

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 04/11/1391


 
 
سیاست دل
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱
 

 

همه جا
آتش و دود ، همه جا خون و غبــار

همه جا
جنگ و ستیز ، درد و غم در کارزار

***

شهرها
ویران شده ، مرد و زن آواره انـد

توی این
سرما و برف ، عاقلان دیوانه اند

***

بچّه و
پیر و فقیر ، طعمه ی مرگی شدند

طمعکارانِ
زمان ، سخت دلسنگی شدنـد

***

همه جا آتش
و دود ، همه جا خون و دمار

همه جا
جنگ و ستیز ، جملگی در کارزار

***

مهدیا
مهرت کجاست ، یا علی جودت کجاست

مادران
غم دیده اند ، تشنه ی عشق و وفاسـت

***

دین یک
بازی شده ، بخشش آوازی شده

چشم ها
در انتظار ، جوشش آغازی شده

***

همه جا
آتش و دود ، همه جا خون و دمار

همه جا
جنگ و ستیز ، جملگی در کارزار

***

اسلام
شاخه شاخه شد ، دربار جنگش آفرید

توحید
رقصیده به دل ، ذلتِ غربی ها چشـید

***

الاتّحاد
از آسمان ، باریده شد در دین ما

از آدم و
حوا شنید ، تا مرسلِ شیرین ما

***

از سیاست
دل گذر کن ، وقتِ باریدنِ بــــاران

سیراب کن
کویرِ خشکم ،  باز کن درهای زندان

***

زندگی
دنیای ما نیست ، آخرت محصولِ کشتم

چشم بستم
از عداوت ، با صفا پندی نوشتـم

***

همه جا
آتش و دود ، همه جا خون و دمار

همه جا
جنگ و ستیز ، جملگی در کارزار

***

دل نما
کن در دلستان ، باغِ زیبای وجــــودت

زاده ی محرابِ
عشقی ، گل فنا شد در نبودت

***

این جهان
تشنه ی مهری، جود در قلبت نشسته

دل تکانی
کن به یاری ، راه تو در دل نبســـته

***

این جهان مشتاق فریاد ، با کلام زیبنده جان ده

دور کن
دسبند قهرت ، عاطفه در دل نشـان ده

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 05/11/1391

 


 
 
شیرِ صحرا
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱
 

 

پاره
کردی بارِ دیگر رمزِ زیبای کلامــم

کاش
نادیده گرفتی نبضِ معنای سلامم

 

آن ادیبِ نامور را در جهانی زنده بـــوده

همه عالم
فکرو عقلِ این ثعالب می ستوده

 

دل از آن
تفسیر هایش آب خورده ناگهانی

وصله شد
قلب از تبارش با نبوغِ زندگـانی

 

فتح کرده
انقلابی ذهن ها بیدار کــرد

رمزِ
تاریخِ حقایق درجهان احضار کرد

 

جمع کرده
در مجلد قصّه ی بیت و عتــــاب

شعر و
غالب های شعری ذکر کرده در کتاب

 

برو در
قلبِ درونش سیقلِ دلها ببــــین

از باغِ
زیبای کتابش غنچه ی گلها بچین

 

بار ها
گفتم چنین است ثعلبی نام گلــــــی است

مصرفش در
بستنی ها شکلِ آن چون سنبلی است

 

روبه
مرقوم ذکرت روز ماوا می شــــــود

شب اگر
تاریک گردد شیرِ صحرا می شود

 

افتخارم
از کسی بود قرنها استاد بـــــوده

شاعر و
معروفِ عصرش منجی فریاد بوده

 

یاد باد
آن روحِ پاکش با صلات و صد ســلام

آباد باد
آن فکر و ذهنش در کلام و در مقام

 

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 03/11/1391


 
 
بسِ دیگه بسِ بسِ
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۱
 


 

تو دلم
نیستی زلیخا ، یوسفم من رستگـــارم

شرع و
احکامِ خدا رو ، نقش بسته در نگارم

***

دل فروشی
کردی مهرت ، از پشیمونی جدا شو

همین
راهِ تو صلاحه ، از سوزِ دلبندی رها شـو

***

بسِ دیگه
بسِ بسِ ، دلِ من رفته ســــفر

قلبِ تو
عادت نداره ، عشقِ دیگه پر خطر

***

سر به
زیرم توی باغت ، دیدی با سیبت همیشه

بارها
دستت بریدی ، رنگ و رو دارم نمیـــشه

***

می نوازم
عاشقونه ، در تماشای خدایــــــم

در دعای
صبحگاهی ، اشک ریزم در صدایم

***

بسِ دیگه
بسِ بسِ ، دلِ من رفته ســــفر

قلبِ تو
عادت نداره ، عشقِ دیگه پر خطر

***

جمع کن
لبخندِ قلبت ، جای دیگه پخش کن

درِ قلبِ
من که قفلِ ، در خیالت نقش کــن

***

یارم اون
تعبیرِ خوابی ، که خدا حکمت سپرده

با همین
گره گشایی ، دل به گورستان نبــرده

***

بسِ دیگه
بسِ بسِ ، دلِ من رفته ســــفر

قلبِ تو
عادت نداره ، عشقِ دیگه پر خطر

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 02/11/1391


 
 
یوسفم من
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱
 

 

منصفانه
بر جبینت کاشتم گلخانــــه ای

خیلی
مشتاقِ تو هستم ای گلم پروانه ای

 

ناسزا
گفته زمانم بر کمالِ دلبــــــــران

خاک و
خاشاک نشانده بر دلم دیوانه ای

 

دیدی آن
مهر و وفا باغِ دلت آباد کرد

یاد دادی
به دلم در محفلم مستانه ای

 

همچو آهو
می دوم در سرنوشتت روز و شب

مثلِ
سروِ قد بلندی ای صنم بی خانــــه ای

 

می شمارم
لحظه های دیدنت در هر بهـار

باد و
بارانت چو سیلی در غمم میحانه ای

 

دل به تو
بستم غریبم در دیار و کوی تــو

حدس زد
دیوانه قلبم در رهم در دانه ای

 

پای
دیدارت نشستم با بهانه می خــرم

توی بارت
من نهفتم یوسفم پیمانه ای

 

رنگ و
روی زندگی را پوچ و سر گشته نمود

تو همانی شکلِ دیگر دلبرم یارانـــــــه ای

 

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 01/11/1391