غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

خیلی دیره
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ دی ۱۳٩۱
 


 

تو که
رفتی و دلم داره می میـــره

مدّتی هست به عشقِ تو اسیـــــــره

به
گناهی که دلم پوشیده دردش

نمی
بخشمت عزیزم خیلی دیـره

***

با تو
بوده توی سختی های بســیار

تب که
بودی شبا اون نسشته بیـدار

در
کنارش زنده قابِ عکسِ زیبات

خوب
شدی تو و دلم کشیده بیمار

***

حال کن زود به این خیالِ تــــــازه

توبه
تنهایی کشیدی دل یـه رازه

از
همان اول می گفتی دل بریدم

چشم
وقلب ای پرستو خیلی نـازه

***

نزد
ساحل نشستم به یـــــاد  روزم

با
خیانت های  تودر دل می ســـوزم

قلبِ
زارم گریه کرده بــا پرنــــده

مثل
شمعی شدم و شبها فــــروزم

***

با
همین عشقت همیشه دردی دیدم

از
کتابت یه کلامِ بد شنیـــــــــــدم

دست بر
دار از سرم  دیوونه وارم

به خدا
از بی وفایی هات بــریــدم

***

گفته
بودی عاشق و دیونه هستـــی

گفته
بودی با همین جامش تو مستی

شخم زد
چرا دلت قلبم به تیشـــــه

نمی
دونی درد داره دل شکستــی

***

 جاسم ثعلبی (حسّانی) 07/10/1391


 
 
النجده / کمک (عربی و فارسی)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ دی ۱۳٩۱
 


 

کفا
ظلماً یا زمان  اندحر

فی
دولاب صغری کنت طبیبی

و هلَّ
هلالکَ فی المشیب

صرتَ
خیالی

تذهب
مع الضنون

و تسفک
الغافلون

نادا
منادی النجده

فریتکَ
کلمجنون

لا
تحزن و لا تموت

ولا
ینکسر کرسیکَ عن التنحی

ارجوککککککَ

فکَّ
قیودی

اصبحتُ
اسیرا ابکماً فی مرضاتکَ

بشّرنی
متی ینقطع حبل الورید

حتی
استبیح عنوانکَ عن ذکریاتی

طال
المطال

و بیت
العنکبوت مفتول علی عنقی

کل ما
اجرهُ تزیدهُ شنقاً

و نوحی
وصراخی مباح

کفنی
قبّلتُ یداک بذلّتی

بنیت
فی قلبی زنزانات الوحوش

دمّرت
حیاتی بوعودک الکاذبه

اخرج
من قلبی ولا تعود

لانَّ
سفری قریب

اطلب
منکَ اجازة الرحیل

و
التقاعد قبلنی حتی استریح فی سوقه

فی
محفظتی الاف الاسطوانات

حاویها
لاغنّیها فی بستان النحل و الفراشات

متی
اری الشمس المشرقه  تبوس عتبت بیتی

و
تصحینی من النوم الهالک

فی
احسن امالی

کفا
ظلماً و اندحر

فی
دیارنا بزغ القمر

و
استمر حتی استمر

بدل
ثیابه و لبس النظر

و
ارتدا عباء الشفق

مَهلت
طردکَ رمشت عینٌ فقط

کف قبل
ان تتحطم فی ربیع القلوب

لانّه
قادم لا محاله

معنی :

روزگارم،
ستم نکن ، دور شو

از
طفلگی در گهواره طبیبم بودی

در
پیری ماهت دوباره  ظهور

سایه ای
برای آزارم

با
تفکّراتم هم سفر

کُشتی
ساده دلان را

آزاده
ای صدا کرد ، کمک کنید

دیوانه
وار گریختی

نه می
میری و نه نالان

کرسیِ
تسلیمت شکسته نمی شود

با
خواهش تمنّا

زنجیر
هایم را باز کن

اسیر
لالی هستم در جبر تو

مژده  بده چه وقت رگِ گردنها قطع

تا نام
ونشانی تو را از خاطراتم محو کنم

چه مسیر
طولانی

رشته
های تار عنکبوتت روی گردنم پیچ خورده اند

هر
چقدر بکشم دردم  فزون

فریاد
ها و خشم هایم مباح شد

مرا
ترک کن

 دستهایت  بوسیدم 
به خفّت

 ساختی ندامتگاه وحشیانه در قلبم

روزگارم
را پاشیدی با وعده های کاذب

از زندگانی
ام خارج شو و هر گز بر نگرد

برای
اینکه  پایان راه است

مرخصی
سفرم آماده کن

بازنشستگی
مرا خوانده به بازارش

در
بغچه ام هزاران حلقه ی آهنگ

تا
ترنم کنم  در باغِ زنبور  و پروانه ها

شاید
طلوع خورشید درِ کلبه ام را می بوسد

و دلم
را از خواب پریشانی برهاند

در
بهترین آرزوهایم

ظلم
کردنت بس است ،دور شو

در
سرزمین ما ما ه  دلبرِ ستاره ها شد

و
ادامه داه به استمرار دیدارش

جامه
اش را عوض کرد و فکرش همچنین

و
پوشید عبای سپیده ی شفق را

با چشم
به هم زدن  پرواز کن

گم شو
قبل از اینکه در بهار دلها سرنگون شوی

همانا
بهار در راه است شکی نیست.

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 06/10/1391

 

 

 

 

 


 
 
سرود اصولِ بهداشتی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ دی ۱۳٩۱
 

 

 

توی خونه مدرسه اطرافِ تخـــــته

همه جاهایِ زمین میکروب نشسته

***

می دونی که میکروبها همیشه پر جون

بهترین راه هلاکش آب و صــــــــابون

***

میکروبا در همه جا نفوذی دارنـــد

اگر وارد شده اند چه سوزی دارند

***

تب و سر گیجه به همراهِ شکم درد

این همه درد سر از غذاهای ســرد

***

اگر دوست داری خوش و خرم بمونی

اگر دوست داری همیشه آه نخونـــــی

***

بهترین راه رعایت اصول اســــــــــت

اصل بهداشتی هم هموزن پول اســــت

***

نظافت پاکیزگی رمزِ سلامـــــــــــت

دست و پاهاتُ بشور قبل از ندامت

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 06/08/1391

 

 


 
 
ای پرستوی مسافر
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ دی ۱۳٩۱
 

 

ای پرستوی مسافر

به
سرای دلم سر نزن

که
قرقی ها منقار بدستند

می
چرخند چشم هایشان را

به
دنبال طعمه

گشنه
نیستند ولی

عشق
دلشان

کشتار
و دمار

در
آسمانِ دلم پرواز نکن

جان تو
در خطر

اتاقم
تاریک

و
سالها گرفتارم با تنگ دستان

در
زندانی بی  پرده

پهناور
و بی نرده

نگهبان
آن خواب است

و درها
باز

روح به
حکم جسد آواره

عقل
اینجا بیکار

و زور
حاکم شرع شد

و من
بیمار طبیعت

غرق
شدم در تب زمان

با نا
امیدی

دستم
را زیر آب تکان می دهم

که
زنده   مرده ای بیش نیستم

دوست
ندارم

تو بردگی کنی برای باغبان حصار

از
آسمان دلم دور شو

فاصله
ها را زیاد کن

مثل
مرغابی شامه ای قوی  دار از آن اوست

می
ترسم که پر هایت در فضا یکی یکی بکنند

و خونت
بر دیار غربت از آن بالاها چکه کند

نرقص
در شادی جلادان

با ساز
های رنگین کمان

آنها
خود فروشی کرده اند

عزتشان
را

در
برابر قدرت و خون آشامی

می
دانم تو خریدار نیستی

پس
آفتابت را در سرزمینم نتاب

دور شو
از مرداب های وحشت

برو
سفر کن به سیاره ای دیگر

شاید
آنجا عقاب هایشان کبوتر باشد

 

جاسم
ثعلبی (حسّانی)05/10/1391


 
 
سر الخیانه / راز خیانت ( شعر فارسی و عربی )
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱
 

 

گلـبی
ما مـرتاح منّچ ، بس کلامی زیّـنیته

بلقلم  ما شفتی ریتچ ،  حـبّچ  ایکصّر  لگیته

***

سکّرت
لحظة  ایّامی  ، من رجعتی او شاهدیتچ

ابسهر
ما نامن اعیونی ،  و ابسریری     فارگیتچ

***

والله
ملّت روحی منچ ،  ما طلعتی الوان   طیبه

حلّفیت
الگلب لجلچ ، امن القهر زاعچ حبیبه

***

انتی
حب لو عدو مخلّص ، صادقیتینی    ابکراهه

امّنیت
الگلب عندچ ، خنتی فی حبی ابصراحه

***

وسفه
دخّلتچ ابگلبی ، او حاربت گوم اعلی شانچ

رحتی
ابدرب الشماته ، خالی اصبح   لی    مکانچ

***

بلخیانه
حطمیتی  ، عتبت اگلیبی الز چـیه

لا
تمکـرینی ابکلامچ ، بعـد ماریدچ اذیـه

***

حرّمیتی
اسنین عمـری ، ادری گلبچ ما یخاف

ورد
بستانچ شتلنی ، و اسقه گلبی ابکل خلاف

***

معنی
شعر:

دلم
آرامش نداره ، واژه هاش ساکت نشستن

با
قلم مگر ندیدی ، دوستام قلـبم شکستن

***

بر
خلافِ راز هایت ، از سفـر بر گشته بودی

شبا
بیـداری کشیدی ،  دردِ بی درمان گشودی

***

دیگه
دیگه خستم از تو ، بستم اون عشـقِ فریبی

قسم
خوردم تا همیشه ، خــط خورَد نامت حبیبی

***

گرم
کردم عکـس هایـت ، آتشی روشـن نمودم

آب
دادم قلبِ تشنه ، سـایه هات از دل ربـودم

***

عاشقُ
نیزه به دستی ، با متانت دل کشیدی

قلبمُ
به تو سپردم ، با خیانت رگ بریدی

***

حیف
در قلبم نشستی ، دلم با تنهایی جنگید

راهِ
دشمن شاد رفتی ، بر گلم میحانه بارید

***

با
تمـنّا های سـردت ، آرزو هایم دریدی

مکرِ
چشمانت قشنگِ ، خـدا حافظ  تو بریدی

***

سال
ها عمرم هد ر شد ، می دونم قلبت نترسِ

گلِ باغِ
تو من و کُشت ، ساقی قلبم به هرسِ

***

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 03/10/1391


 
 
نسیم سردِ عشق
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ دی ۱۳٩۱
 

 

برا دیدنت شب و روز ، لحظه لحظه می شمـــردم

به نسیمِ سرد عشقت ، بی بهانه دل سپــــــــــردم

***

با تماسِ دلفریبت ، دلُ دلـداری نمـــــــودی

قصدِ آمدن نداری ، حمله بر دلم گشــــودی

***

هنوزِ آن  دشمنی هات
، تویِ زخمِ دل نشستن

با یه آهِ عاشقونه ، درِ آشتی رو می بنـــــــــــــد ن

***

دلم پاکه بی مروّت ، من تو آتیشت  می سوزم

خسته از زخمِ زبونت ، پارگیهـا مـن بـدوزم

***

نخِ هر شکلی یه باره ، توی دیگِ نم میشینـــه

نمیشه دوباره چشمت ، من و هـر رنگی ببینه

***

بـرو از دلم همیشه ، نمـیخوام پیشــــم بیای

بحثِ خوبی ها رها کن ، قهر من از بی وفایی

***

ناگزیرم در طبیعت ، یک گلی زیبا بچینـــم

خیلی ها در دل نشستن ، در نفوذِ دل می بینـم

***

تک وتنها مثلِ جبران ، شاعرِ تنهایی میشــــــــــم

این دلِ آزرده ام را ، طرد شد از قوم و خویشم

***

نمیخوام پیشم بیایی ، من به تنهایی  می مونـم

تو برو دلت صفا کن ، 
همیشه دردت به جونم

***

جاسم ثعلبی (حسّانی)30/09/1391


 
 
تعجّب نکن !
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱
 


 

از
عشقی در امواج فضا

به
نرمی درونِ دلها  نفوذ می کند

راست
گفته  آنکه فریاد زد

دل
به دل راهی هست

یاد
تو معلّق در گوشه ی قلبی

که مالامال
از وجودِ خداست

تعجّب
نکن !

خورشید
در آسمان دور

وزینتش
بر زمین

مهمان
نوازی می کند گلهای دشتمان

و
روحِ نابینایی را چراغانی

 تشنه 
دلی را سیراب

بدان
فاصله ها خیلی کم است

دوری
راه ها ؟؟؟؟؟؟؟

نه
دوری قلب ها آتش زاست

رخ
تو در گوشه ی چشمِ سبز ما

مسکن
گرفته   ، لحظه ها  یا شاید سالها

تو
آن نیِ سبز بلند قامتی

که
در تالاب  ساحلِ رودم

زنده
نمودی عشق های خیالی خواب رفته

ساقه
ات  نبوغ کرد

در
قلب خاکی ام

و
ریشه ات در خشک سالی

چشمک
می زند تا بارشِ بارانِ  دیگر

نگران
نباش  !

دل
غلاف درد توست

از
گرمی و سردی روزگار

تعجّب
نکن !

عهدی
است که  با اشتیاق پذیرفته

و
همچون رعد و برق  روشن کرده چهره ی  شبم

که
بارشِ باران دلربا نزدیک است

تعجّب
نکن !

می
ترسم از سرمای زمستانی ات

دلم
از لرزشت  یخ نمی زند

کنار
بخاری گرمِ  سجاده ی نمازم

بی
گناه به فروش رفت

و تو
خریداری

مبارکت
باشد این معامله

ولی
کنارش بمان  تا همیشه

قصه
گوی خوبی  است در شب های تاریکت

با
خنده هایت یادش دادی  که

بی
تو می میرد

تعجّب
نکن !!!!!!!!!!!!!

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 02/10/1391

 


 
 
بی تو می میرم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ دی ۱۳٩۱
 

بی تو می
میرم

تعجّب
نکن !

از عشقی
در امواج فضا

به نرمی
درونِ دلها  نفوذ می کند

راست
گفته  آنکه فریاد زد

دل به دل
راهی هست

یاد تو
معلّق در گوشه ی قلبی

که مالامال
از وجودِ خداست

تعجّب
نکن !

خورشید
در آسمان دور

وزینتش
بر زمین

مهمان
نوازی می کند گلهای دشتمان

و روحِ
نابینایی را چراغانی

 تشنه 
دلی را سیراب

بدان
فاصله ها خیلی کم است

دوری راه
ها ؟؟؟؟؟؟؟

نه دوری
قلب ها آتش زاست

رخ تو در
گوشه ی چشمِ سبز ما

مسکن
گرفته   ، لحظه ها  یا شاید سالها

تو آن
نیِ سبز بلند قامتی

که در
تالاب  ساحلِ رودم

زنده
نمودی عشق های خیالی خواب رفته

ساقه
ات  نبوغ کرد

در قلب
خاکی ام

و ریشه
ات در خشک سالی

چشمک می
زند تا بارشِ بارانِ  دیگر

نگران
نباش  !

دل غلاف
درد توست

از گرمی
و سردی روزگار

تعجّب
نکن !

عهدی است
که  با اشتیاق پذیرفته

و همچون
رعد و برق  روشن کرده چهره ی  شبم

که بارشِ
باران دلربا نزدیک است

تعجّب
نکن !

می ترسم
از سرمای زمستانی ات

دلم از
لرزشت  یخ نمی زند

کنار
بخاری گرمِ  سجاده ی نمازم

بی گناه به
فروش رفت

و تو خریداری

مبارکت
باشد این معامله

ولی کنارش
بمان  تا همیشه

قصه گوی
خوبی  است در شب های تاریکت

با خنده
هایت یادش دادی  که

بی تو می
میرد

تعجّب
نکن !!!!!!!!!!!!!

جاسم
ثعلبی (حسّانی) 02/10/1391

 


 
 
پرواز نکن
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ دی ۱۳٩۱
 

پرواز نکن

فضا ابری و تاریک

خیس می شوند بال هایت

زیرِ قطره های نمناکِ زمان

بال و پرت می شکند

زیر وزشِ بی رحمانه ی باد

بی خیال نشو از نصیحت

جانم در گروی شما محبوس است

معامله ی ممنوعه با دلم

جان در مقابل جین

کدورت یا تسلیم

نیاموختی ادب دل در محرابِ عابدان

منتظر بلوغِ زمان باش

تا آزموده ترین شکست ها را بیاموزی

پروازنکن

سیل همه جا را گرفته

آسمان و زمین یکی شد

تو را نطلبیده است سفینه ی نوح

بمان در طوفانهای نامرئی

زیر رگبارهای تند باد

تصوّر کن

ریزشِ  تگرگ ها بر
دلت

جرعه ی مرگ بنوش

قهر زمان را ببین

چقدر عادلانه

در محکمه صحرایی قلم خورد

پرواز نکن

با غرورت بمان

خودخواه.... خود پسند.....

دور شدی از فضیلت ها

به  پهنایِ اقیانوس
های خیالت

با من نیا

دل در کمند وجدان آسوده

ودست بوسِ خاطرات نمی شود

زخمِ پیراهنت عمیق

قبل ها شعاعِ آفتاب آنرا بخیه کرده

دوره ی اضطراب را طی کن

پرواز نکن

فضایِ دل ها شلوغ

شهاب سنگ ها در فضا تابلو زدند

عبور ممنوع است

بمان در کلبه ی تنهاییت

سقوطِ برف را تماشا کن

در حالی که دلم

تا بحال

 سقوطِ این طلای
سفید را نشمرده است

جاسم ثعلبی (حسّانی) 30/09/1391