غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

دل پریشانم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱
 

 

دل پریشانم ، چشم گریانم

از این هوای غم و نم ، کو یار درمانم

شاد و خندانم ، در گریبانم

از این همه دلواپسی ، تیری در جانم

زخم باز دل زده ، بخیه ها کنده شده

گوشت دل پوسیده است ، مردنم محرز شده

مرگ در قلب و تنم ، پاییده شریانم

خون پاک زندگی ، خشکیده گلزارم

گو چرا نالان ، گو چرا گریان

تن و روحم زنده شد ، با بارش باران

موی سر ریزان ، سر و تن خیزان

قدرتم کم تر شده ، ریزش دندان

وه چه پر بارم ، از غم و زارم

کم کمی لرزان شده ، پوست دیوارم

بید پا لرزید ، عشق ها خوابید

بر پل دردم ، رهسوار جویید

وای بر این زندگی با درد غمبارش

وای بر این بردگی با مزد خونبارش

عمری را ذر محضر تنها سپرده دل

کاشته مهر تبم در قلب بیمارش

گل عزیزانم ، مانده دربانم

خاطره ماندی ، در دل و جانم

دل پریشانم ،  چشمه گریانم

از این هوای بی کسی ، کو درد و درمانم

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 24/01/1391


 
 
آسمان ابری
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱
 

 

آسمان خفته به غم ، نم گرفته سالها

بید ها خشکیده گشته رو زمین

بی بهارش بارها در ناله ها

دوده ها در کلیه چون سم خفته است

سنگ بار دردها در خانه ها

نفس دلها گرفته هق هق صوتش همین

توده های ابرها پاییده در جو گامها

چشمکی زد آفتابم ، حاضری زد غیبتش

روزنه از خاکها گرد و نمش نمدارها

برگ ها الوده گشته ، از گرده شد خروارها

آرایش رخ ها به نرمی ، رو گرفت دیوارها

ای دلا بیچاره ای تو ، زندگی در زوزه ها

زوزه ی باد خزان و ، زوزه ی دلدارها

همه جا زندانی مسته ، شیونش در غارها

غار دنیا به نموده ، نغمت از اسرارها

جاسم ثعلبی (حسانی) 24/01/1390

 

 


 
 
دوبیتی های ائمه ی اطهار
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱
 

شنیدستم جهان آباد گردد

ظهور ناجیان آزاد گردد

نشستم بر سر صبرم ولیکن

غم و قصه و جان فریاد گردد

***

خدایا آماده کن مهدی ظهورش

چو مهتابی زند چندی به نورش

عجل کن سیدم در انتظاریم

بِکن از شیعیان دردی و شورش

***

بیا مهدی جهان در انتظارت

دل و جانان ما در افتخارت

کشیدم درد ظلمت ها فراوان

چو سربازی شوم جانا کنارت

***

بیا ای مهدی صاحب زمان را

بپوشان این جهان شبنم امان را

نمی دانی که شاگردان مستت

کنار و گوشه پوشیده جهان را

***

کنار حوض زمزم خسته خسته

انتظار مهدی مولا نشسته

الهی در فرج عاجل بفرما

ظهورِ سیدم ، همتا فرشته

***

زاده در کعبه علی توحید را

در میان لاله ها چون بید را

ای عدالتخواه ای شیر زمان

او کنوز جنتش جویید را

***

 

آمنه زاده تکی فرزند را

منجی هر ملتی دربند را

کاشت مهر و عاطفه در دشت خشک

می کشاند دشمنی هر چند را

***

ای شهید کربلا ای تشنه لب

ای امام مرد حق ای نور شب

دل پذیر این جان فدایت کرده ام

در عذاب و قصه ات دل گشته تب

***

یا اباالفضل یا علمدار حسین

ای دلیر کربلا ای شیر دین

جای کف دستات دیدم سوختم

ساقی کوثر دلاور در حنین

***

 

فاطمه غرید در کوی علی

ابرها بارید در جوی گلی

زینب و محسن ، حسن و احسین را

پادشاهانی و کرسیشان دلی

***

زینب دخت علی خواهر حسین

هم مبارز همسفر ماهر به دین

قصه نوشیده ی این زن کربلا

گاه یک حامی و گاه از ساجدین

***

تشنه شد فرزند سردار امین

علی اصغر برد پیش ناکثین

تیر زد قهر زمان قلب امام

بین دستانش فتاده اینچنین

***

 

مهدیا هر جای عالم دار زد

کفر و استکبار زهر از مار زد

همه جا تابوت مستضعف نشان

بر کمرها جثه ها در بار زد

***

مهدیا با جثه ها کاخی زدند

کفر و استکبار را آهی زدند

دل به استمداد یورش منتظر

در درون سینه ها شاخی زدند

 

جاسم ثعلبی ( حسّانی)  20/1/1391

 

 


 
 
دوبیتی های عاشقانه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱
 

بچرخان خان دل گشتت همین است

به هر جا می روی عشقت زمین است

سر کوی محبت را چو گشتم

دل و دلدار تو ، جانا رهین است

***

نتابیده رخت در دیدِ مهتاب

نجوییده گلت در عشق شب تاب

جهانی دربه در کویت بگشتم

نجستم ظاهرت جز اینکه در خواب

***

غریب و بی کسی هستم در این بست

به چادر زندگی کردم در این مست

تک و تنها در این عصر و فنونش

مرا باور شده دنیا همچنان پست

***

بخشکان برکه ی دردت ز دشتم

بسوزان غنچه ی مهرت ز کشتم

مرا تنها گذار در ، گردِ بادی

بخندان خامه ی گرمت زنشتم

***

گل خوشبوی در مزرعه روزی

رسید از اشک محبوبی به چشمم

مرا سیلاب برده چون غدیری

غریق دشت زیبای تو مستم

***

زمانی شاد خندان بوده رویم

سرازیری نموده سوژه گویم

ته کوهها رسیدم بی پر و بال

نه با پا می دوم نه پر ، نه خویم

 

جاسم ثعلبی (حسّانی)  20/1/1391

 


 
 
دوبیتی های فراغ
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱
 

دلا با تو جهانی یار دارم

چه شب هایی به یادت زار دارم

اگر روزی رسد وقت جدایی

جسد بی روح بی دلدار دارم

***

کشیدم درد هجرت تا که مُردم

شنیدم ورد قهرت تا که خواندم

دل آزرده نشو ، تو کردی آغاز

دلت تابیده مشکل تا که بردم

***

بیا جانا ببین درد و خمارم

بخوان قصه ی عشقت در کنارم

میازار این دلِ دیوانه ی من

بیا ریشه بزن هان در کنارم

***

پری دختم تو مهتاب زمانی

کشیدی از دلم غم زندگانی

مرا در کاخ زیبایی رهاندی

هزاران گل تو بستانِ جهانی

***

میازار آن دلی در غم نشسته

به زندان غمت یک دم نخفته

شب و روزش به بیداری کشیده

درون باغ تو یک لحظه مانده

***

بیا در باغ دل بنشین عزیزم

مرا بی تو شب و روزم مریضم

اگر قصد جدایی داری ای دوست

بِکن گورم که من در خیز خیزم

***

 

دلم در آسمانت ابر گشته

پیام دوستی درآن نوشته

نباریده نمی برفش فراوان

شرایینِ دلم چون نهر بسته

***

دلم از دلبران پاکیزه گشته

گلی بی خار در قلبم نشسته

نیازارد کسی خفتیده در آن

هزاران غنچه ی بازش گرفته

***

مگر درد و غمت خوابیده گردید

مگر آه و نمت آغشته گردید

بفرما دل و دل بانش کنارت

دل از مهتاب را تابیده گردید

جاسم ثعلبی (حسّانی)  20/1/1391