غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

جاء الربیع/ بهار آمد
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱
 

جاء الربیع

وغرسوا حبتی بارضٍ

باردة المزاج

و نبتن عروقی و التمسن التراب

و جذبن الجمال و القوه

فزیت مبتسماً

رایت الدنیا بوسعها

و تخیلت المحیط منتظما

علی جرف نهرٍ

صافی المزاج

و الشجار تبتلعهُ

مملوةَ بل اثمار الذیذه

و الشمس تنور فی الافق

جنة الدنیا بفردوسها

و البلابل تقرد علی الاشجار

و الطیور تقفز باجنحتها

والغزلان ترد بشرب الماء البارد

کبرت جثتی

و فاحت عطوری

بنسیم وردة الحیاة

ابتسمتُ قبل الممات

هنا مدینة العذاب

دنیای تبارک لی بقدومی

کن واثقاً و سموحاً

کن عالماً و عطوفاً

هنا آخر حیاتی

معنی:

بهار آمد

دانه ام در دشتی کاشته

در سرزمین یخبندان

ریشه هایم در آمده

ذره های خاک را بوسیدم

زیبایی و قدرت یافتم

خنده رو بیدار شدم

دنیا را دیدم با این همه وسعت

دور تا دورم منظم

در کنار رودخانه ای

صاف و زلال

در اطراف درختان

پر از میوه های آبدار

و خورشید در افق نورانی

بهشتی فردوس این دنیا

بلبلان می خوانند سرود ی بر درختچه ها

و پرندگان بال می زدند و می رقصیدند

آهوان در کنار ساحل رود رفع عطش

ساقه ام بزرگ شده

و معطر شده ام و پخشیده ام

در نسیم گل زندگی

قهقه ای قبل از مرگ

اینجا شهر درد است

با خوشامدگویی دنیا

هوشیار باش و بخشنده

دانا و انعطاف پذیر

اینجا پایان زندگی من است

 

جاسم ثعلبی (حسّّانی) 15/01/1391

 

 


 
 
آیینه ی دل
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱
 

خدایا بشکن آن درد و غمی را

که در آیینه ی دلها نشسته

تبی سوزان و لرزیده تنم را

درون کلبه ی غم ها نوشته

امان از سالها بوسیده جا را

به تعریف زمان کوتاه گشته

نمی خواهم دگر بیننده ای را

درون شمع نو پا در نهفته

الا ای ایزد دانا بگردان

دلی که اندرون غصه نشسته

مرا با خوش خبر پیمان بسیار

زغم دیده رهی شیدا نرفته

هر آنچه آیدش از سوی دادار

همان قسمت پذیرا گر نوشته

در آن آیینه ی خفتیده دربان

ولیکن روی ناپیدا نخفته

برخ زیبا سخن در مست سر تار

پی عمرم نما این سرنوشته

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 15/01/1391

 


 
 
ترانه ی وعده
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱
 

سر وعده رسیدم ، رسیدم

تو را هر گز ندیدم ، ندیدم

موعد شد فراموش، تنهایی در آغوش

غم پوشیده حالم ، پشیمانی و بیهوش

چرا وعده فراموش ، فراموش

چرا نسپردی در گوش ، در گوش

فراموش ، فراموش

ماندم انتظارت، ایستادم کنارت

بوسیدم مزارت ، لب کردی به جان نوش

به جان نوش

بگرفتی در آغوش ، در آغوش

به تنهایی سپردم ، تو را با خود نبردم

غزل عشقت نخواندم ، ترانه خوان پر جوش

پر جوش

می نوش ، تو می نوش

شدم بت بی زبانم ، دم دشتت شبانم

خوشی بی تو نه جانم ، چو مستی جرعه بفروش

بفروش ، بفروش

شدم درد دل فراموش

جاسم ثعلبی (حسّانی) 12/01/1391