غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

جنگ طف به روایت شاعر13 (شهادت امام حسین (ع)2)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠
 

گرگها همه یکصدا نعره کنان

گرسنه و بی خانمان

از همه جا چو مورچگان

دور خیمه گاه دایره تابیده

و امام را زیر محاصره گردیده

صداههای گوناگون

قلعه حسین  در آتش ستم ها سوخته

فرمود: ای تشنگان خون

رسم جنگ مرد در برابر مرد

عیال و بچه ها هر گز

همه پذیرا شدند و فاصله انداختند

و یزله ا ی کردند و جشن شادی

سردار حمله را آغاز

یک به یک  در میدان باز

دو به یک با تاخت و تاز

و الی بی نهایت براز

ملعونی صدا کرد

این ابن علی مرتضی

یک حمله ی جانانه طلب

همه بریزند عجم و عرب

با تمام قدرت

او آماده ی شهادت است

گرگهای زیاد و خستگی و تشنگی

کم کم در بهشت باز شد

و اهل وی به انتظار

نیزه ها به سینه پذیرفت

در همه جایش

سکرات مرگ نزدیک است

بازوانش تاب شمشیر زدن نداشت

همه جا برق شمشیر

درنده ها کم کم نزدیک

ما بین اغماء و بیداری

در وسط میدان زانو زد

شمشیرش به زمین کوبید

به آن تکیه انداخت

چشمش به زینب و اطفال و عیال

گرگها در کمینش

چشمانش تیر خورده

شمر آهسته آهسته

به حسین نزدیک

امام را نقش زمین

سرورم فرمود:

ای قوم اگر دینی ندارید

آزاده باشید و دل رحم

لاکن طمع حکومت و ملک

سر فرزند پیامبر را برید

و از تنش جدا کرد

امام بی سر مانده

و عایله ای بی سر پرست

در میان هفتاد هزار جانی

امر بن سعد اجرا شد

خیمه ها را آتیش

و اطفال را در بند

و زنان را شلاق

همه را اسیر هوا و هوس شربخواران

یزید و معاویه ابن ابوسفیان

چه دردی بزرگی

سر امام در بالای نیزه

و طفال گریه کنان و در بند کشیده

و زنان نالان و همه کس از دست داده

وامصیبتا

همه و همه  در جنگ طف اتفاق افتاد.

جنگی که انتقام علی را از حسین گرفته شد

حسین زنده است تا تاریخ زنده

و حسینیان زنده اند تا عاشورا بر پاست

و اگر عاشورایی نبود از اسلام هم خبری نبود

سلام بر حسین

 سلام بر آزادی از قید و بند

 سلام بر شهادت

ادامه قصه را در شعر بعد می خوانید

جنگ طف 14(بردن سر امام و اسراء به قصر یزید )

با تشکر از دوستانی که حضور داشتند و فیض بردند

جاسم ثعلبی   10/09/1390


 
 
جنگ طف 12(دلاوری و شهادن حسین بن علی (ع) 1)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠
 

حیسن تنها  با هزار درد

بی عباس و کنار العلقمی

با دلی شکسته

تل زینبی کمر شکن

اطفال گریان وزنان سر در گمی

رعب و وحشت از غروب آفتاب

با خدایش ستایش ولی آکنده به یاس

در یک نبرد بی پایان دهر

زینب دل شوریده اشک ریزان چو باران بهاری

از گونه هایش چکیده  نم های غمناک

واحسینا واعباسا

خورشید کوفه رو به غروب است

سردار زره حرب بسته

عبای خود بکنده و لباس نحر پوشیده

ردای پیامبر را نهاده گردنش

صبرش لبریز از ستم

به سوی لشکر گاه رفت

خود را افتخار داد

حسین بن علی واز آل محمدم

تشنه و خسته

همه یزیدان بی رحمند

دلها از معصیت ها سیر

صداهای هلهله و داد وفریاد

جنگ اعصاب و روان

سیدم بر یلندی  گفت

ای قوم در میان شما همکاری کننده ای

و نصرت دهنده ای هست

تااز حرم جدم رسول خدا  دفاع

لیکن همه کوردل هستند و متّاع

و تشنه خوار خونند

نا امید به خیمگاه زینب

برگشته آزرده و غمگین

دلی بریده از انسانهای به زنجیر کشیده

رکاب زد وآهسته به سوی مرگ روانه

مثل یک شیر

چشمانش خیره به دشمن

غضب سراپای وجودش جوشان

سواره ها از ترس گریزان

حس شجاعت دل کور میدان را تاخته

راه ساحل چه دراز

از مرکبش پیاده

به آرامی مشک را پرآب

یک جرعه در دهان

کافری صدا کرد ای حسین

تو می نوشی و اطفالت تشنه

جرعه را انداخت و تاخت به تاز

مشک را رساند بهر عیال

همه نوشیدند

ولی زینب نالان و زین العابدین

دهان بسته و دل خسته

بار اهل بیت بعد از حسین

به دوش این دو رفیق غم ها

چه نگاههای وحشت زده

دیگر آن ماه نورش نمی تابد

لحظات سردی را می نگارند

در دل غربت بنی امیه

******

بقیه قصه را در سروده ی بعدی می خوانید

جنگ طف 13 (شهادت سید الشهدا  2)

با تشکر از همه دوستان شاعر اجرکم الله.

جاسم ثعلبی  10/09/1390

 


 
 
جنگ طف 14(دلاوری امام حسین علیه السلام 1)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠
 

روز دهم آسمان خونبار شد

عدل گم گشته و ستم بیدار شد

 

داد خواهان در مصیبت کم شده

یک نفر مانده و غیرت گم شده

 

واحسینا کربلا شورش رسید

وقت جانکندن دلداران رسید

 

همه جا غنچه شکفته این دیار

بوی مطبوعی زده در این مزار

 

کشته ها انباشته در خیمه ای

از شهیدان بخون غلطیده ای

 

صبر سردارم در این محنت تمام

راه حمله را بجسته در ختام

 

گفت اسب و زره را حاضر کنید

وقت پیکار و خدا ناظر کنید

 

شال پیغمبر به گردن تاب داد

شا هد قطع سرش را قاب داد

 

گفت ای قوم سبا آماده ام

من حسینم از علی پرورده ام

 

آمدم غربال کنم کو ناصری

گر معینی هست سوی دلبری

 

هیچ از دشمن ندیده نور را

نیزه بر آفراشته با زور را

 

زور گویان بهر کشتن این امیر

پشت کردند همه از مهر دلیر

 

ناگهان پرخاش وی آغاز شد

سوی دشمن حمله اش را باز شد

 

همه نوری را که دیدند در ره است

چشم خود خاموش گشته در مه است

 

تارو ماری زد سواران سپاه

گرد باد آمد و طوفان زد به راه

 

سرورم تا ساحل آب فرات

پای زد در نیلگون آن به ذات

 

مشک را پر آب در هم سیر کرد

سوی خیمه زد و سرهم دیر کرد

 

این همه پروانه دورش جمع شد

تشنگی از قلب یاران رفع شد

 

شکر کرد لطف خدایش بهر این

آبسیری کرده جمعی بهر دین

 

می خروشد بار دیگر حمله را

 می فروشد سر به دینش جمله را

 

 

جاسم ثعلبی   10/09/1390

 

 


 
 
جنگ طف به روایت شاعر 10(شهادت و قطع شدن دو دست ابو الفضل (ع) 2)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠
 

 

بار دیگر   شیر  مرد  آماده     شد

حمله ای سر داد و دل دیوانه شد

 

یورش   اول صد  شکاری    داشته

در    کتابش      افتخار    انگاشته

 

سپر در بر  کرد و تازیده سوار

بین  نخلستانی   جوییده   شکار

 

چشم آن شمر ابن ذوالجوشن بدید

یک نفس پویا به سوی آن خزید

 

زد به یک ضربه به فرق سر همان

تا که نخلی گشته مانع  در    میان

 

شمر سر انداخت و در گم شد رهی

از   قدرت   سردار  ترسیده   همی

 

هیچ کس تاب وتوان آنرا نداشت

جنگو  آماده  و گرگان   رهاست

 

ناله ی یک طفلی بشنیده عطش

ذهن  سردار  سپاه  جو  اندرش

 

رفت سوی  مشرعه ساحل   بتافت

تک و تنها را سوار کاران  بباخت

 

از حصانش پا زده روی رکاب

ساحل  العلقمی  جوید   شراب

 

تا  که   قربه  را پر  از  آبش    نمود

سر نهاد و جرعه ای نوشش چه زود

لیک یاد العطش   در   یاورش

گفت هر گز من ننوشم اولش

 

(یا نفس من بعد الحسین هونی

ولا تشربین مایع المنونی

هذا الحسین الصادق الحنونی

سبط النبی المصطفی الامینی)

 

(ای نفس  بی حسین ارزشی نداری

و از این آب گوارا نخور

این حسین هست راستگو و دوست داشتنی

فرزند حضرت مصطفی و امین است)

 

(اشلون اشرب و اخوی احسین عطشان

سکنه و الحرم و اطفال رضعان

یریت العطش بعده لا سده او جن)

 

(چطوری آب بنوشم و برادرم حسین تشنه

سکینه و عائله ها و نوزادان کوچک لب خشکند

ای کاش تشنگی بعد از حسین  بی معنا باشد و بی وجود)

 

با لب  تشنه جوادش   زد  رکاب

آب می بیند و می نوشد سراب

 

ناگهان شمشیر شمر ابراز شد

از  میان شاخ  نخل احراز  شد

 

دست  راست  سیدم  از  دم  برید

شمشیر را با دست چپ گامی نهید

 

همه خونخواران به گردش یکصدا

آن   یکی  با نبل  و آن  یک با نوا

 

از پشت یه جذعی دگر تیری زدند

دست  چپ شمشیر را گیری زدند

 

شمشیر با دندان گرفته یاورم

آخرین  وقت  شکار   سرورم

 

نیزه و تیر و کمان فعال شد

تن خونین دلیر در خال شد

 

از جوادش نقش  زد روی  زمین

ترس این دارد که دیر آید امین

پیچ میزد سرورم از درد   را

شصت نیزه در تن آن مرد را

 

جرات   نزدیک   دشمن  را  نبود

نزد  این شیر ودریدن  را چه زود

 

ناگهان طوفان آمد  دیدنش

الحسین ابن علی شد باورش

 

گفت یا عباس  من   آمده ام

نور دل تابان وحشت کرده ام

گفت ای سائل مرا هر گز نکش

تا  برادر آیدم  خواهش   نکش

 

(یخویه احسین خلینی ابمکانی

یگله لیش یا زهرت زمانی

یخویه واعدت سکنه ترانی

وانه اعتذر من عدها امکسر)

 

(عباس گفت:ای برادرم حسین بگذار همینجا باشم

حسین می فرماید برای چیست ای گل زندگیم

برادر حسین من به سکینه وعده ی پیروزی دادم

و ازش معذرت خواهی کن  و بگو که عمو بی دست مانده است)

 

چشم بسته با حسین ایماء  نمود

جان در حال خروج اغماء نمود

 

خستگی و تشنگی و درد و غم

بردن  عباس  بی جان  صد  الم

 

همه در سوگ شهادت رفته اند

ساقی  کوثر  به  دامش برده اند

 

زینب و سکنه همی نالیده اند

همه در تاریکی دل خفته اند

 

چونکه  عباسش  برفته  از    وجود

مرد مانده جز حسین هیچکس نبود

**********

شاعر محبوب  من این را بدان

فصل مانده  از محرم  را بخوان

 

در محرم از حسین دریافت کن

بارها  دیدم    فقط  انفاق  کن

همه این قصه به یک  دفعه  بخوان

فرض کن با سیدم  هستی ای جان

 

تو  کدامین  راه  را   برداشتی

گل تو گلزار امام می کاشتی؟

 

یا که از این جنگ می کردی فرار

می گزیدی  مسکنی  دور  از غبار

 

پس اگر مطلب   اول   مقصدت

شادباش  حاجت  روا شد مطلبت

 

قصه بعدی تنهایی و شهادت سید الشهداء

که در دو مرحله سروده می شود

اجر همگی قبول باشد.

دوستان شاعر از همراهیتان تا قیامت سپاسگذارم.

از خداوند برایتان آرزوی سلامتی و سر فرازی برای خود و خانواده هایتان را از دارم.  حسین یارتان و خدا نگهدارتان باد.

التماس دعاء          جاسم ثعلبی            08/09/1390

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
جنگ طف به روایت شاعر 10(شهادت و دلیری حضرت عباس (ع)1)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠
 

 

علمدار      کربلا    آماده      شد

رخصت حمله ی وی سر داده شد

 

رجز  داده  سید  الکونین   را

یاد کرده ظلم طف صفین را

 

ناگهان  زینب  بیامد   در    کنار

لحظه ای که زد رکابش در سوار

 

گفت ای عباس جانم   لحظه ای

تو کفیل من شدی در حربه ای

 

ای برادر پس حسین تنها نذار

جان زهرا در غمش گلها بکار

 

(یا عباس انت الی جبتنی

و امن المدینه سیرتنی

 

چا لیش بل حومه عفتنی

انا و بنات النبی المختار)

 

(عباسم شما مرا با ضمانت به اینجا آوردی

و از شهر مدینه به همراه کاروان حرکت کردم

چه شده که مرا در میدان جنگ تنها گذاشته ای

من با خانواده های آل محمد در این صحرای گرم.)

 

(اطلبی یا زینب او گومی اددللی

انا عباس او ابن حیدر ولی

الیوم اسویهه مثل حمله علی

لطوی الحومه و اهل کوفانها)

(زینبم  هر چه بخواهی زنده ام بگو

عباسم و از فرزندان علی هستم

امروز همه را زیر ورو میکنم مثل نبرد پدرم

می پاشم همه ی جبهه ها و  کوفیان را)

 

پرچمش بگرفت و رفت سوی براز

زینب   و  سردار  در  راز   و نیاز

 

(شمر بن ذوالجوشن گفت:

انا خالک واجیت اهدیک بل رای

و اریدنک عجید الجیش ویای

و اترک فاطمه و اعیالها اسبای)

 

(شمر گفت :ای عباس من دایی شما هستم و می خواهم نصیحتت کنم

حسین ابن علی را ترک کن تا فرماندهی سپاه بنی امیه را به تو بسپارم

و نوادگان فاطمه را به اسارت ببرم)

 

(قال ابو الفضل (ع):

اسکت یا نذل و کف من النظر

ما اعوف احسین ابن سید البشر

شوف هذا السیف ینطق بل خطر

افدی های الروح لجل احسینها)

 

(ابو الفضل العباس فرمود:

ای شمر دهنت ببند و از  نظر دادن بپرهیز

از حسین فرزند پیامبر دست نمی کشم

ببین این شمشیر آماده ی حرکت است

 به جاهای باریکتر و خطرناک

این جان فدای حسینی ها خواهد شد)

زد جیوش کفر با یک نعره ای

تا گشوده راه ساحل  لحظه ای

 

از  سوارش  پا زده  روی  زمین

مشک آبش پر نموده روی زین

 

با  شجاعت  باز  گشته   علمدار

گنج آورده و پشتش صد سوار

 

نزد  او هر گز  نمی آیند  به   است

هر که آید سر بریدش در ره است

 

تا  رسیده  خیمه  گاه     تشنگان

مشک را پر آب وتر کرده زبان

 

همه از عباس تشکر کرده اند

اولین  ساقی  کوثر   دیده اند

 

لب شکوفا گشته از این سیرگی

هفت  روزی  گذرا  از  تشنگی

 

زینب  نالان  همیشه  در  نیاح

بی برادر زندگی کردن مباح

 

ولی هر خنده به دنبالش غم است

در درون  قلب  زینب ماتم است

*****

می سپارم شاعران را به خدا

تا رسد وقت شروع قصه ها

 

در شعر بعدی حمله ی دوم را

از ابو الفضل علمدار  قوم  را

 

این همان پایان رنگ زندگی است

این همان پایان جنگ بردگی است

 

ضمن تشکر از حضور حسینی همه ی دوستان شاعر

و تشکر و اجر همگی قبول ابو الفضل و حاجات مقبول.

جاسم ثعلبی   08/09/1390

 

 

 

 


 
 
جنگ طف از دید شار9(شهادت برادران ابو الفضل عبد الله و جعفر و عثمان)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠
 

 

آسمان بارید بر    دلهای پاک

دیدگان گریید بر شنها و خاک

 

همه جا لاله دمیده   در دیار

همه جا ژاله سروده در مزار

 

در گلستان امامت مانم است

یک قمر تنها زعامت در غم است

 

همه پر پر گشته را روح و روان

جز ابو الفضل و حسین ماندند نهان

 

علمدار کربلا دردش رواست

چشم در عسکر نهد جمعش بلاست

 

گفت داداشان من وقتش رسید

آتشی افروخته دودش یزید

 

وقت نصرت را بپوشان زره را

دست را محکم بخشکان گره را

 

هر سه در یک حمله ای بر پا شدند

سوی دشمن جرعه ای نوشا شدند

 

جعفر و عبد الله و عثمان را

هر کدام در یک طرف جویان را

 

سر سپر ها کرده اند در این نبرد

جان ها دم کرده اند در این نبرد

 

چهره ها جاری شده خون زخم ها

دست ها چرخان و کشتند دردها

برگه ها در این خزان خشکیده شد

در بهاران مغان بوییده شد

 

پرچم هر سه زلشکر نا پدید

شیر میدان را به جستن در جهید

 

تا که شیر کربلا جوشش خروش

همه را ترسان و درکش زد به جوش

 

لاشه خواران از زمین بگریخته

مانده  درگیری به خون آمیخته

 

روی رشم چهر ها را یافتند

بین صد کشته جسد دریافتند

 

حمل کردند هر سه را در ماتمی

سوی خیمه گاه به رسم دلبری

 

اشک تمساح از رخ عباس زد

رنگ خون گل پری در کاس کرد

 

حلقه ی غم در رخش مهتاب زد

چرخه ی هم در دلش پرتاب کرد

 

تک وتنها ماندند هر دو امیر

واحسینا وا قمر دلها چه سیر

 

لعنت هر شیعه زد کوفان را

محنت هر دیده زد طوفان را

 

زینب و عباس گریان و حسین

تشنه و گشنه و جوشان کو معین

 

این همه گل در گلستانش ناپدید

این همه بلبل به زندانش نهید

 

این همه ایتام و درماند درید

جنگ طف ایثار سر کرده یزید

 

قلب عباس گرم چون آتش فشان

غم شدید و بغض تنهایی نهان

 

قصه شعر جنگ طف در ادامه ی شعر بعد می خوانید.

جنگ طف به روایت شاعر10 (سه حمله و شهادت ساقی و علمدار کربلا حضرت عباس بن علی عایهما السلام)

 

با تشکر از استقبال دوستان و شاعران برای همه ارزوی

اجر و ثواب شرکت در نبرد را از خداوند خواهانم

 

جاسم ثعلبی 06/09/1390

 

 


 
 
جنگ طف 8(عروسی جاسم بن الحسن(ع) بر سکینه بنت الحسین(ع) و شهادت او)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠
 

 

نقل گوید قصه   زد  از  مومنان

روز هشتم پرده زد از شاهدان

 

شب رسید و گفت سرور قصه ای

از  حسن  برداشت  زیور نکته ای

 

داستان از  جایی  هم  آغاز  شد

جاسم بن الحسن هم سر ناز شد

 

آنوقت آن سرور ما گل چیده است

از  درخت  مشرقان  ببریده  است

 

دختری  زیبا  سکینه  نام  داشت

هم شب جاسم به دنیا گام کاشت

 

هر دو گل های بهشتی مهربان

از تولد های هم شب  شادمان

 

ناگهان دوم امام در خواست کرد

مهر دخت سرورم  پرداخت  کرد

 

این قضیه در دل  سرور  بماند

بعد فوت مجتبی محور بخواند

 

کربلا  جایی  که سید  یاد  کرد

عقد جاسم بر سکینه داد کرد

 

گفت عباسم   وفرزندان   من

یک وصیت دارم از اندر زمن

 

ما که می دانیم پایان  جنگ  را

صلح با دشمن ز میدان ننگ را

 

پس وصیت باید اجرا  می شود

امشب زفاف بنت لیلا می شود

 

روی شنها چادری افراشتند

در درون آن گلی را کاشتند

 

مرد ها  در یک طرف جنبیده اند

جاسم  و همسر  زغم   نالیده اند

 

گفت ای سید و ای مختار من

جایگاه جشن و شادی زار من

 

همه در جشن و سرور شادی به لب

پس  چرا  در  غربتی   دادی   طلب

 

من از این جشن و عروسی دلبرم

جشن من روزی که سر عزل از تنم

 

همه در این جشن شاداب و معین

جیش امیه شاد و دامادش حزین

 

یک شبی از بخت جاسم ساخته

روز  بعدش  غم  به  دل  پرداخته

 

آن شبش تا صبح بیدار و فکور

پیش ماه  چهارده تابد  چو  نور

 

هر دو غمگینند از درد زمان

هر دو  نالانند  از ضیغ مکان

 

مانده اند چهره به چهره تا صباح

گریه  زاری  می نمودند  با   نیاح

 

تا که آفاق فلق محشور گشت

جاسم  داماد  را مستور  گشت

 

بست سر زین شکارش را  بدام

تا  ببالد  روح  نازش  را     بکام

 

گفت عمو رخصت جنگم رواست

از عروس  دنیوی ماندم جداست

 

می روم تا وعده ها کامل شود

می بُرم  تا فتنه ها حامل شود

 

جای  بابا  در  نبردت  خالی     است

پس منم در حس دردت عالی است

 

مادرش نالان و اخوانش   به گوش

گریه زاری کرده اند او را به دوش

 

از سکینه که چه گویم محشری

چشم رودی  مانده  دور  دلبری

 

ناگهان چون شیر سوی طعمه ای

در  کارزا ر جویید  بوی  لقمه ای

 

همه را در سینه ی اسبش کشاند

یا  که   در  زخمی   بماند  یا براند

 

هلهله ی  مادر او  را  که  شنید

تا و مار دشمنان با  چشم   دید

 

کوفت آن عسکر و برگشته چه زود

تا  رساند  قطره ی  اشکش   به رود

 

لیک شمری زد به خنجر در دلش

آن  یکی  آمد  و    ببریده    سرش

 

آه  و فریاد  و زفیر  و  خنده ها

سر بریدند و شکستند دنده ها

 

سر  او  را    نزد    مادر  بر ده اند

مادر و سکنه به غم  افسرده اند

 

تا   رسیده   سیدم     در     کارزار

حمل کردند جسم بی سر در مزار

 

قصه جنگ طف در شعر بعدی ادامه دارد

شهادت علمدار کربلا حضرت ابو الفضل العباس (ع)

با تشکر از حضور همه دوستان شاعر و اجر همگی قبول

 

جاسم ثعلبی   07/09/1390