غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

مهریّه ی سنگین و عروس نازنین
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠
 

 

چرا مهریه    را  بالا   کشیدی

مگر در سنت و قرآن ندیدی

 

مگر  حرف  پیامبر  یاد  رفته

مگر گفته ی قرآن خار گشته

 

مگر  در رسم عاشورا نبودی

مگر در قتل آهنگی سرودی

 

مگر در یاد رفته خواستگاری

زوقتی  رفتی  و گل را بکاری

 

چقدر آن شب برایت سخت گشه

 در  و   دیوارها      خوانا    نوشته

 

که ای داماد اگر دختر بگیری

به اندازه ی سالش  تو اسیری

 

گذر کن از تعصب های بسیار

فلانی  دختری  داده  به دینار

 

هزاران سکه بگرفته کمش را

حج  عمره  و  زیور  و  طلا  را

 

زهفت روز وشبش مفتون باشد

نهار و شام  همش بیرون باشد

 

فلان دختر همیشه گردشش را

به خارج رفته یارو ورزشش را

 

نکن اینها سند در بخت بد شد

به  سختی  های دنیا و ابد شد

 

 با همین بدبختی آمار طلاق

رو به بدتر شده آغاز فراق

 

پس چه بهتر گیر ساده زندگی

با  تبسم   نیک  زیبا  ماندگی

مثل مهر فاطمه  جوید جهاز

مثل داماد علی گوید یه راز

 

سخت بگرفتن در این ایام را

همنوع  خودکوبید و آزار را

 

سعی  کن   با نیکی  داماد  و یار

پیش جل الخالقش مهری بکار

 

این بدان ای دوست عشقی جنت است

که در آن شمع فروزان وصلت است

 

کاش  می دانستی  آن اخبار را

پیش حق وصلت تک  اسرار را

 

ازدواج کاری است از نیکان بدان

هر که دیرش ماند از قرآن نخوان

 

خوب فرموده  پیامبر  در  همین

درازدواجت نصف ایمانت رهین

 

سخت گیری ا زواج همسران

جای گیری در جهنم را بدان

 

آنکه در وصلت یاران سعی کرد

در بهشت عاشقان را رای  کرد

 

وقتی  دامادی  چو آمد  خانه ات

یار رحمان  آمده  در  وصله ات

 

گوش کن آماده شو بهر وصال

در پذیرایی نکن کم در  مجال

 

بین هردو فرق را  گو  از محال

دخترو  داماد   تو جوید سوال

 

در   نهایت  حرف  من  سختی نگیر

وقت بخت آمد و چوب دستی نگیر

 

همچو من باش ای برادر ای رفیق

ثعلبی در خواستگاری شد بلیق

 

گفت گر خواهی نمانی در عذاب

جاسمت زیباست در نورش بتاب

 

گفت مهریه  گذر کردم عزیز

از کمالت عسل در دیده بریز

 

جاسم ثعلبی  29/09/1390

 

 


 
 
از غم ننویس
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠
 

از عشق بنویس

یارا

شاد باش و خندان

از احساسات دریا

و قطره های باران بگو

لبخند بزن

دنیای رنگین

هر روزش یه رنگ

بنویس حرف دلت را به خرمی

بر گوشه ی لب مهتاب دلها

بر بالهای پرندگان

بر برگهای خزان

بر راز های زندگانی

بر سینه ی پاک دیده ها

بر چشم های انتظار

باز هم بنویس

همه منتظر این آوازند

همه منتظر فریادت

سکوت نکن

مرگ را در نیاب

بعد از این همه پرواز

از غم ننویس

پرده های ستار دلت را بر دار

بگذار سروده ها پر پر شوند

مثل شبنم باران و مه

و عشق پرنده های در حال پرواز

بالای آب های راکد رودخانه ها

بعد از این همه پرواز

بنویس تا یادت بماند تو زنده ای

و از درد ها جان سالم برده ای

و دوستانی را در انتظار داری

از غم ننویس تا روحت شاد گردانی

 

جاسم ثعلبی  29/09/1390


 
 
تشکّر(تقدیمی)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠
 

با چه زبانی گویم این آرزو را

چگونه ابراز کنم از دهانی

ابراز آن سخت است

و پذیرش ان گویا

از تو می گویم ای فرشته ی دلها

ای همیشه بیدار در تنهایی

چون پدری مهربان

و چون داوری خوش زبان

شب و روزت شادمان

خسته و کوفته

گرسنه و تشنه

گشت دلت مشهود

و صفای قلبت مفقود

و جایت در دیده ها معدود

شاد باشی همیشه

در کنار دوستان خیالی خودت

زبده های مردمت

و ادیبان زیورت

دلها را دریاب

درک گن

همه مشتاق

همه تلمذی کردند در روزگار

همه سختی کشیدند در این دیار

همه دردی بریدند در این مزار

همه آسایش دارند

همه عشقشان همین است

همه در جنگ ظلمت و  نا دانی

با زبان بی زبانی

و گریز از ستم گری

با داشته های دلشان

مشکور شود از دردشان

تحمل افکار مختلف سخت است

ولی امیری عاقل می طلبد

و استادی ماهر می ستاید

درود بر ایثار و مهربانیت

 

تقدیمی خاص به استاد علی کریم آبادی

مدیر محترم سایت شعر نو.

جاسم ثعلبی  29/09/1390

 


 
 
ستایش(تقدیمی)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠
 

می ستایم زحمت استاد در هر مکتبی

می نگارم رحمت ایشان در هر مسلکی

 

پند ها داده مرا جاها کشانده شعر را

در خموشی های دلها یاد داده مهر را

 

سینه ها ناله کنان در دوریت ای آفتاب

تویی خورشید محبت بر زمین ای ماه تاب

 

از طفولیت گلی در شوره زار این زمان

از بلوغیت دلی در باغدار این جهان

 

در کنارت بلبلی جانم  رحیم  دل زبان

در جوارت  سنبلی بودم کریم دل بران

 

واژه ها که  یاد  دادی   مانده   در فکر را

 خوی وبارت بند کرده عقل جاهل ذکر را

 

می پرستم روی ماهت بعد از  آن یاد خدا

دل نبستم جز تو را اینجا همش مهر و صفا

 

از خدا جویید ه این دل بخشش یار و دلیر

از خدا پرسیده این دل پوشش زار مدیر

 

کاشتم در خاطراتم ایده های تازه را

انباشتم در حرکاتم گفته های سازه را

 

لحظه لحظه دوریت را حس نکردم در وجود

چونکه استاد بلاغت را نجستم گر چه بود

 

پای می دارم تلاشت زندگی شاد و خزان

تا تو زنده در جهانی شاد و خرم در نهان

 

یاد بودی از ترانه های عشقت خواندم

بوستانی  از نهاله های کشتت داشتم

 

 

یاد باد آن زنده داری در دلت

شاد باد آن خنده کاری در گلت

 

مرحبا بر دل زبانت خوی شاد

مرحبا بر جان و دل ای پاک باد

 

این سروده به اساتید محترم جناب آقای علی کریم آبادی

و محمد حسین چگنی  به پاس زحمات شبانه روزی

 آنها در سایت شعر نو تقدیم می نمایم.

 

جاسم ثعلبی   29/09/1390

 

 

 


 
 
ستاره ی خیالی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠
 

 

تو بازی چشم من زلفت  حنایی  دارد

با بود لبخند تو خنده  صفایی دارد

 

درشب ستاره ها باز  تاریکی را ندیدند

با بود  ماه  تابان زیبایی  راچشیدند

 

در آسمان مهتاب   روشن  شدی   دوباره

ماه  هلال  هر شب   رفته  گلی  بکاره

 

گلِ   ستاره ی   عشق   خورشیدمهربانم

هدیه دهم به معشوق آن یار خوش بیانم

 

خو شا به حالم امشب خوشحال و پر سرورم

در آسمان   هفت رنگ  پرواز و پر غرورم

 

مهر ولطافتش گشت دل شده شاد و خندان

همین صفای عشقش گل دسته  توی   گلدان

 

رفته  و برنگشته  دنبال   او دویدم

غیر ازسایه ی عشقش دیگر هیچی ندیدم

 

بازم دلم گرفته بازم تنگ غروبه

صدای دل شنیدن آرامشش چه خوبه

 

دلم گرفته امشب در آسمان نبودی

با نم نم خیالت آهنگی را سرودی

 

سروده  ی جاسم ثعلبی  28/09/1390


 
 
خیانت یار
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠
 

 

بنال  ای  دل در آن دشت و دیاری

کنار  رود  و  ساحل  در    خماری

 

سیاهی زد لبت از ناله ها را

در  و دیوار دل کرد  آبشاری

 

ز اشک  و نوحه  خوانت  غرق گردید

شقایق ها   و    گلهای     بهاری

 

چرا  می نالی   ای دل  بس کن   امروز

ترا    با  یار   دیدار   و    قراری

 

چه  بهتر  گفته  هایش  را   فراموش

که دل   از مانده ها  جوید فراری

 

بیا بنشین کنار غم   نترسان

غریبی  تاخته اسب   و سواری

 

زنالیدنت نی بشکسته از بیخ

اگر  مُردی  دلت  جُسته مزاری

 

بنال ای دل که یارا کوچ کرده

از این  دلها بریده  در کناری

 

به معشوق  دگر  دیوانه پرداخت

بنال صد بار گفتم  اهل   زاری

 

دگر  از  دیدنش  محرومی  ای     دل

دیار   دوری     رفته    اختیاری

 

برو جام شراب   زندگی را

بیفکن  در فروغ بردباری

 

از او  مایوس    شد   راه   وجودت

به  دل  شوره  نکش  غم  در  تباری

 

بدان  در  بحث  حب  گفته  بزرگان

برای مرد و زن فرق  و    مکانی

 

که مرد  در  عشق  خود  یک سال سوزان

ولی       زن   چل   برابر  داغداری

 

فراموشی  سپارد  عشق    مردان

اگر   متروک   گردد    شادمانی

 

ولی زنها به ناله زار و غم خوار

چهل  سال    محبت    با   زبانی

 

بترس    از  آن خدا  راهت     همین است

چو   فردایی   رسد   دل   در  جنانی

 

مبادا   گل   بچینی  از  گلستان

نسوز  آن  قلب  من  با بد گمانی

 

جاسم ثعلبی  28/09/1390

 


 
 
کلاغ های سیاه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠
 

از دیار های ظلمت کوچ کردم

به دیار نا آشنا 

خسته از  تنهایی و زندگی

از یاران  بی وفا

از شماتت اعداء

از تگرگ های بردگی

سینه خیز، در آبراه دلپسندان

درون خانه ی غربت

اتاق هایش نالان

و فضایش نگران

و آب هایش جوشان

همه جایش زندان

از رگ شاخه های قلبش خون سیاهی فوران

تحملش سخت

کوله بارم را بر بستم

با آه بر روی صفحه ی روزگار

سروده ای را آغاز

و ایده ای را باز

و غم نامه ای با آواز

وتار های دلم را ساز

با نفس لرزه ام نوشتم

میهمانی خوشی هایتان را

در این محفل قشنگ

و سروده های رنگارنگ

مهر دلم زدم

و نهال درختی کاشتم

باغهایی پرورش دادم

با درخت های گوناگون

گشت و گذارم میان بوته زارهای آن

اوقات فراغتم گرفته

درد هایم با پرستو ها پرواز

تاریکی ها روز شدند

و روزها دریا

کشتی آرزوهایم از دوریش پیدا

با گل و بلبلان زیبا

زیاد نغمه خوانم

وبه یاد دیار غربت صنمی ساختم

و در میدان صمیمیت انداختم

پرنده ها چه چه زنان

و شکوفه ها و گلها شادمان

روز گار از خورشید دلم تابید

وغروبی آغاز کرد

غروب تنهایی دوباره

گرد و غبار غم ها ماتم زده

کلاغها کوچ کنان

کلبه ی دلم را یافتند

و در آسمانش سایه ای انداختند

و شکوفه های دلم را نوک زدند

لکه های کبودی بر تنه ی زخم خورده ام ایجاد

بدون آه و فریاد

با دست بوس روزگارم ساختم

و کنایه ها و زور را دور انداختم

از آن بی رحم های خفته در امان

گل و باغستانم را ویران

غار غار کنان

همه جا لانه زده

و خانه ی دلم را پله ی آرزوهایش کرده

و سعی و تلاشم را بر باد برده

مشکلم بی درمان

امان از این زمان

بسوزم و آباد کنم یک جهان

من فدای این مرغان

اینجا دگر جای ماندن نیست

اینجا دگر دل به بستن نیست

اینجا دگر جای دست بوسان روزگار

و دور افتادگان کردگار

جای مرغان بی ستا ر

در این قصر و زیر سلطه ی دربار

جای زبان دراز بی دهان و دهن بستگان

مثل یه دانه خرمایی در بهتان 

یکی یکی از درختش آویزان

من می روم از این سرزمین

گذرم به دیار غربت نزدیک

و رفتنم عن غریب

امانت هایی دارم که به دلهای پاک می سپارم

  زور گویی دست بوسان روزگار  را در لوحه ی دلم می نگارم

خدا حافظ دلهای آزاده

خدا حافظ ای نقاشان خیالی آرزوها

 

جاسم ثعلبی  28/09/1390


 
 
برو اینجا همش ایران
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠
 

برو درب دلم بسته

نمی خواهد که دل خسته

تو رفتارت که وابسته

گهی شادی،گهی غمگین

گهی ناجور و سر مسته

چه دردی از رهت دیدم

چه برگی از گلت چیدم

چه مرگی از تو بشنیدم

همش بی دین،همش سنگین

همش دیوار دل سنگ است

شب و روزت چه دلتنگ است

پروبالت چه نیرنگ است

برو از قلب من ای جان

دلت زندان،شبت باران

نیا هر گز در اینجا دشت دل خندان

نمی خواهد بگرید ابر ما بی جان

در اینجا دشت خوزستان

همش سر سبز ،همه خرم ،همه گلزار در بستان

هویزه شهر تاریخ و شقایقها

و سوسنگرد وآبادان

پر از لاله ونخلستان

کناررود اروند وفا داران

ودزفول  شوش خرمشهر و به بهان

و شوشتر آبشارستان

سلیمان لوله ی نفتش در این شریان

رامز ایذه ی مردان کوهستان

به سوی دشت آزادان

همش نیزار،همش گلزار هورستان

اگر دل بنگری در هور

خیابان بند چون تهران

ولی نامی ندارد چونکه در قصرت

فراموشی سپردی با دل تنگت

به قبرستان بی نام و نشانی چون زدی مهرت

همش در دام شهرستان

نگو که مگر شهرستان

چه کم دارد از این تهران

مگر با آن طلای مشکی دریای دردستان

نمی چرخد فروغ آتش میدان

تو بازوی توانای بهارستان

در این سوز و در این حرمان

نگو دورم من از تهران

نگو گورم در این تهران

بگو هر جای شهرستان وطن ایران

بگو هر جای شهرستان با هر ایده و ایمان

با هر لهجه ی قرآن

عرب لر فارس ترک کرد و  بلوچستان

همه ایران همه خندان همه بران

بنام  زیور  جمهوری اسلامی ایران

 

سروده جاسم ثعلبی 26/09/1390

 

 


 
 
امثال و حکم با زبان فارسی و عربی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠
 

اینک امثال و حکم بخش اول:

 
1- مُو کل امدهـرب لوز (هر گردی گردو نیست)
به همان معنی: مو کل اصفر ذهب (هر زردی طلا نیست.)

2- جدره علی ناره و عینه علی جاره ( دیگ غذای او بر آتش است و لی چشم بر دیگ همسایه دارد)
کنایه از آدم طماع است.


3- ما ینوش العنب بیده وایقول حامض ما اریده (دستش به انگور نمی رسد می گوید ترش است نمی خواهمش)
در مورد شخصی به کار
  می رود که به چیزی دست رسی ندارد ولی تظاهر به بی علاقگی می کند.


4-لو ظلمه لو سراجین( یا بسیار تاریک
  یا دو چراغ با هم )
در همان معنی
  : لو کارتین لو بلیه امعشه( یا دو بسته علوفه  برای حیوان می آورد یا او را بدون علوفه می گذارد)
کنایه از افراط یا تفریط کردن در کاری به کار می رود.


5- یا جمل بین الصخول ( ای شتر
  میان بزها)
 درمورد شخصی که با غیر هم سالان خود نشست و برخاست می کند.


6-یصید البقه
  و یخطی الجمل ( پشه را شکار می کند ولی تیرش به شتر نمی خورد)
کنایه از کسی که خوب از فرصتها استفاده نمی کند .


7-یرمی عصفورین بحجاره ( با یک تیر دو گنجشک می زند)
معادل آن با یک تیر دو نشان زدن است .


8-عقب ما شاب ودّوه للکـّتاب( پس از این که پیر شد
  او را مکتب خانه فرستادند.)
کنایه از از دست دادن فرصت ها است.


9-یطلع من امزوق المس( از سوراخ های کفگیر
  بیرون می آید!!)

کنایه از زرنگ بودن وفرصت طلب بودن است.


10- اثنین امعرسین و الف متکلفین(دو نفر ازدواج کرده اند و هزار نفر به زحمت افتاده اند.)


11-میـّل زرعک عن دوابی ( مزرعه
  ی خود را از جلوی گاومیش های من دور کن !!)
نزدیک به همان معنی: فوگ حگـّه دگـّه ( ا فزون بر حق از دست داده اش
  کتکی هم خورده است!!)

 

 12-امشی شهر و لا تطفر نهر(یک ماه پیاده برو ولی از روی یکجوی آب  نپر!!)

 

13-موشغل کل سخله علی البیدر تدوس / ترید ثور و شایب امهدم الضروس

( کار هر بز نیست خرمن  کوفتن / گاو نر می خواهد و مرد کهن )

 

14-فرد اید ما تصفق    ( یک دست صدا ندارد)


15-من قلت تدابیره حنطته تاکل اشعیره   ( از بی کفایتی او ، گندمش جوهایش را می خورد)
معادل آن در  فارسی میشود : خود کرده را تدبیر نیست.


16-خالتی و بنت خالتی و الغریبه افضالتی( خاله ام و دختر خاله ام و غریبه
  پس مانده ی غذایم است!!)
در مورد ترجیح نزدیکان و اقارب بر دیگران کاربرد دارد.


17- اجه ایطبـّبه عماها (خواست چشمش رادرمان کند
  اورا کور کرد.)
در مورد کسی است که به کاری که در تخصص او نیست دخالت می کند و موجب ضرر میگردد.


18- طوله طول نخله
  وعقله عقل سخله(قدی به قدر یک نخل بلند دارد ولی عقلش به اندازه یک بز است)


19- خضه خضه هو لبن( هرچه که آن را تکان بدهی باز دوغ است!!)
کنایه از کار بیهوده کردن است.

 

20- حامیهة حرامیهة( نگهبان خود دزد از آب درآمد!!)

 


 
 
دست بوسان روزگار(سروده ی تقدیمی به استاد خانم مریم قدمگاهی)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠
 

دست بوسان روزگار  

از درد  نیاسیده   آن  روح و جمالش را

شبهاست   نخوابیده   در  معرض بیداری

 

با چون و چرای دوست  غم گشته  دل نازش

پیداست   نپرسیده  این گل ز ستم خواری

 

چرا حزنان  شدی  یارا  از  رعد شکم دردی؟

گویا که  ثوابی  نیست دل بر کَن زغم خواری

 

باران  غمش  نم نم  نمی خیساند   این گلها

در شعر چه زیبا گوی  و در قافیه استادی

 

بگذر با  گذشتت نیز از کوهها گذر کردی

با  صبر    و توانایی گمانم  کوه برداری

 

آب صاف  گر می خواست  کلّ   زندگی نابود

و لیکن در مکان زیر   مسکن کرده درباری

 

آهی که تو را سوزاند باریده زیاران را

حرف   زور   دلالان  اثر بخشید ه   آزاری

 

بیا در جمع   ما   بنشین  فدای دل و دردت را

انیس ما  در  این محفل بگو  بنویس  تو مختاری

 

حسود و شور چشمی را فنا کن دست بوسی را

بخندان   در پیامت  را دل خشکیده در زاری

 

قسم دادم کمالت را به سوی کوی ما بشتاب

تودروصلت  این مکتب   دلیر و یارسرداری

 

همه  از دوریت نالان  برادر  واری  می کردیم

با  نقطه  و گل  چیدن  از آن دردای پر باری

 

بیا با دوستان بنشین  بخندان  سروران هر روز

همه  از قصه   و غم ها  پریشانند. تو دیواری

 

اگر چه  خاطرت  خسته   پذیرا نیست  دعوت را

همه یکدم به  سوی  تو  سفر  کرده . خبر داری؟

 

تو را تحفه ی نا قابل هدیه دادمت مریم

قدمگاهی  پذیرا  باش سرور قدر دیداری

 

چو دیدم  زار کرد این دل  مرا رنجورگردیده

به پاس یادبودم را سرم  کوبید  در  خالی 

 

تقدیم به خواهر مهربان استاد مریم قدمگاهی و

با تشکر از ایشان در حضور همیشگی در سایت شعر نو.

از میهمانان سایت  شعر نو تشکر می کنم .

جاسم ثعلبی  26/09/1390