غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

به به چه خوبه ای جان
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اسفند ۱۳٩٠
 

 

به به ، چه خوبه ای جان

نم نم فرودِ بـــــــــاران

غم در کشیده ایـــــــوان

دَم دَم بریده جانـــــــان

دریا چو گشته جوشــــان

 

به به  چه خوبه  ای جان

گلهای شاد و خـــــــندان

در گوشه ی گلســــــتان

با غنچه ی فـــــــراوان

بر دردها چو درمـــــان

 

به به  چه خوبه  ای جان

همراهِ یار شـــــــــادان

در عشق چون بهــاران

بی او شدم پریشــــان

در ساحلی چو مــرجان

 

به به  چه خوبه  ای جان

سوار چرخِ گــــــــــردان

دنبالِ دیو و پریــــــان

نگاهِ من به کیـــــــوان

سفیر عشق بی جــــان

 

به به  چه خوبه  ای جان

تو دیدی عشق سوزان؟

کشیدی هجر و حرمان؟

زدودی اشکِ نـــالان؟

رها شدی ز خویشـان؟

 

به به  چه خوبه  ای جان

گشتی چو شمعِ میـــدان

چو قطره اشکِ غلطــــان

یک سبکِ نو به دیوان

فرودِ ابر گریــــــــــــان

به به چه خوبه ای جان

نفس کنارِ ایمـــــــــــان

 

1- نفس و ایمان اسم خواهر و برادرند

2- این سروده مشترک است .جاسم ثعلبی (حسّانی) و سمیه سجودی (نیاز)

12/12/1390

 

 


 
 
ترانه ی گل بی خار
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠
 

ای گل بی خار ، خشکیدی انگار

برگ و تنت را ، در عشقی سرشار

نمی دونستی اسیر تو شدم

نمی دونستی عبیر تو شدم

پخش گردیده عطور دلبری

نمی دونستی وزیر تو شدم

مانده ای زیبا درون

پوشیده ای دیبا کنون

خام گشته دیدنت

در زمین و آسمان

ای رخ خندان ، سپیده دندان

چشم و لبت را ، باریده باران

بارش نم نم بارانت ببین

آب پوشیده و سیل آمد زمین

چشم غم خوارت فروغش در ظفر

غرق در مستی و ایمانت چنین

بادبان دل فتاد

ساحل دریا نهاد

گم شدم در جنگلت

غم به دل زندان گشاد

 

جاسم ثعلبی ( حسّانی )

10/12/1390


 
 
ترانه ی من می روم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠
 

من می روم از این دیار، دل بریدم از این مزار

خسته شده دل و تنم ، از این غوغای ماندنـــــم

شکوفه زد گلِ وداع ،در سفرم با این مـــــــــتاع

الوداع و الوداع

مردم آن خفته به غم ،باران باریده به نـــم

باغ آن خشکیده گشته ، ساقه ها پوکیده گشته

آسمانش ابر برده ، دیدگانش قبر جســـــــته

خفته را هر گز نمرده

شب تاریکی به پایش ، نور شمعی گفته هایش

آه دلبر گل ندایش ، کلبه در نم درد هایــــش

ساحل دریا بریده ، ماتم عشقم کشـــــــــــــیده

هر چه دیده غم کشیده

بوی زیبایی ندیده ، رنگ خونابش سفـــــــیده

آخرین دید و مداری ، آخرین مهر و خـــماری

رفتی برگشتی نداری ، خواندی ،رخ در نگاری

آسمان عکشس کشیده

رفته ام از کوچه ی دل ، مانده ام یک تحفه ی ول

ناگهانی خوانده بودم ، الوداع از این ســـــــــرودم

اشک تاریخی چه سودی ، بی وفا هر گز نبـــــودی

در جفا مهری گشودی ، می دونم خواننده بــودی

یاد تو زخمم بریده

 

جاسم ثعلبی  09/12/1390

 

 

 


 
 
رسالة هجرک
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠
 

 

کتبت رسالة هجرک والقیتها

علی متن البرید

من وعدٍ و وعید

مبشرة انغام هجرک

التی قردتها فوق الاشجار

فی وادی النحیب

خذها و ابتسم

و افتحها و اسکب الدموع

و اسقی الحظات الماضیه

ترکت حباً مشتعلاً

و فتکت بستان الموده

و هزمت الزمان فی ذکریاتک

انتحر بکلامک السار

سررت قلوباً تعادیک

و عادیت الورود التی تساقیک

هیهات

خذ نسمات الهوا فی بحرٍ متلاطمٍ

علی ساحل المحبة و المحنة

انقطع النسیم فی ملتقاکَ

الی الابد

الی النهایه

الی ما بعد القیامة

 

جاسم امحمد الجبیره الحسانی الساری

08/12/1390

 


 
 
ای آسمان ببار
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠
 

 

بالای سرت بنگر

آسمان شکوفه زده

گلهای رنگارنگ

در سرزمین آرزوها

خیالاتی نشو

آسمان آبستن شده

رگ دریاها بریده

خونها منجمد

شبدرها در آسمان شاخه زده

مه روی برگ ها را ببین

قطره قطره در جام بلورین حیات

بر تن لخت درختها یمان

آری

خشک سالی و تشنگی

مدیون عطش خست دریاهاست

در جنگل های وجود بی احساس

طبیعت بمیر تا وقت زنده شده

دیری نیست

منتظر باش تا نفس بکشی

 

جاسم ثعلبی  08/12/1390


 
 
دو بیتی های عشق یخ زده
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠
 

 

کاش دلدارم بداند عاشق مهر و کمالـــــــش

کاش در دیده بخواند طالع بدر و جمالـــــــــش

سالها ماندم غریقش در الم سوزیده قلـــــبم

کاش از خوابش بخیزد طعنه زد خار و رمانش

*****

چشم ها باریده اشکی از فراق  دلبرانــــــــــــــی

دیده ها پرسیده دردی ازطلاق زندگانـــــــــــــــی

کور شد قلب دو چشمم از  مرارت هــای یارم

رو به صحرا گام بردم از نفاق بندگانــــــــــــــــی

*****

کنار ساحل دریا کشیدم موی نمناکــــــــــــــــش

دل آزرده شدم مجنون پریدم سوی دل پاکش

خروش آب های دل به ناگه موج زد دیده

مرا پوشیده در ژرفی کنار کوی گم چاکـــش

*****

مانده ام در انتظارت آن کنار دشــــت قلبم

جسته ام مهر کمالت آن دیار مســـت دردم

ناگهان پوشیده اشکی در میان دیدگانــــــــــم

یخ زده دیدار عشقت آن مزار گشت سردم

*****

می دویدم همچو آهو می خزیدم در کــــنارت

تا که نزدیکت رسیدم می کشیدم زهـر خارت

بی گمان آسوده خفتی من اسیر وعــــدها را

می پریدم از غمستان می جویدم در دیارت

*****

کنار ساحل دریا چو موج آمد به دیـــــــــــــداری

بغل کردم تو را جانا مهی آمد بــــــــــــــه آزاری

چنان در عشق تو سوزان و دل شادی و پروازی

چو مستان در مزار تو گلی آمد پدیــــــــــــداری

 

جاسم ثعلبی 07/12/1390


 
 
دو بیتی های ثعالبی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠
 

 

کنار دشت یاران رفته بودم

درِ کلبه ی ِ عشقی گشته بودم

درون شاخه ها یک گل پسندم

به ابرو و اشاره خوانده بودم

*****

بیا با گیسوانـــــــت دارم ای دل

غم و قصه و نامت دارم ای دل

اگر در بند موهایت نمـــــــــردم

مرا با رخ و قامت زارم ای دل

*****

جهانا باختم در زندگانـــــــــی

اثر بخشیده غم در دیدگانــی

تنم در زار دریای وجـــــودت

شکسته دل به غم درماندگانی

*****

اللهی یاوری ده در وجــــــــــودم

اللهی زیوری ده گر نــــــــــبودم

دل و جسمم ترک برداشت کرده

اللهی قدرتی ده در کـــــــــبودم

*****

پسندیدم صفای روی ماهت

بسایم آن دو گیسوی سیاهت

درون دل نهادم خوی زیبـــا

خریدارم دو ابروی خــمارت

*****

بیا جانا دمی در دل بگردان

لبای دیده ها در گل بخنـــدان

نشو از آه من یک لحظه دلگیر

پیام عشق ما محفل بگــردان

*****

مرا درد و مرا ناله مرا غم

مر اشک و مرا چاله مرا دم

از این آوارگی دل گشته بیزار

مرا خار و مرا بار و مرا نم

*****

دلم در شور مانده سالـــــــها را

گلم در گور خوانده قصـــه ها را

به ناله ساقه ای عشقم روا شد

به غم سوراخ کرده سنگ ها را

 

جاسم ثعلبی  06/12/1390