غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

دیوانه شدم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠
 

آه چه دیوانه شدم یاورم

عاشقِ میخانه شدم یاورم

شب به سحر ساقیِ مستانه ها

ساغر و بی خانه شدم یاورم

خفته به عشقِ قصر و کویت کنون

یک دل و بیگانه شدم یاورم

مشعلِ مهرت به دل آویزه شد

سر درِ ایوانه شدم یاورم

اسب سوارِ شبِ میدانِ عشق

داور دردانه شدم یاورم

جام شرابم خسته شد از لبم

سرورِ مستانه شدم یاورم

برخاک و گِل ناله کشیدم زیاد

شاعرِ شاهانه شدم یاورم

نذر نمودم دلبرم وصلِ تو

عابدِ بت خانه شدم یاورم

گر عاشقی یار نجو چونکه من

ماهر و رندانه شدم یاورم

جاسم ثعلبی 23/12/1390

 


 
 
عاشقتم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠
 

عاشقم ، عاشقتم ، عاشق و معشوقتم

دلبرم ، دلبرتم ، دلبر و دلدارتم

گوش دادی بی صدا ، در دلِ تو خواندم ندا

لقمان ماندم بی دوا ، دکتر و بیمارتم

سر به زیر انداخته ای ، مرا که نشناخته ای

ز عشقِ خود باخته ای ، بی خانمان آوارتم

بیا بگردیم همه جا ، زمین و آسمان به پا

قسم بخور به آن خدا ، گمشده محتاجتم

دریغ از این بی هوسی ، امان از بی هم کسی

بزن بکوب دلواپسی ، گلی خریدارتم

رفتی سفر گر نبودی ، تو باغِ دل غم سرودی

برگشتنت به این زودی ، همیشه چشم به راهتم

خادمِ دربارتم ، خان و نگهبانتم

سرور و مشتاقتم ، نگینِ دستانتم

جاسم ثعلبی 23/12/1390

 


 
 
تو کجایی؟
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠
 

تو کجایی و من درمانده ام در این دیار

تو کجایی دلم پر خون شده در این مزار

کاشتم صدها نهالِ غربتم با دستِ خویش

تو کجایی گلم دلباخته ام در این غمار

تک و تنها داده اید ، در شهر غربت برده اید

عاشقم بر مهرتان ، برو رفتی گفته اید

این چه آشی را که من می پخته ام

بر سرم ریزان و در کل سوخته ام

وای بر قسمت و درد و زندگی

وای بر گرمی و بند و بردگی

ای خدا در آتشم قهرت چرا 

سوختم امیدوار دادگی

ای اله و ای اله ، عابدت شد بی پناه

روز روشن خفته است ، زندانیِ بی دادگاه

جاسم ثعلبی 23/12/1390


 
 
تسلیم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠
 

بتابان گیسوانت را ، به دارم کن در این محفل

طناب و پایه بردار و ، سوارم کن در این محمل

اسیر زلف های تو ، رخی تابیده در دیدم

به حلقه گردنم آویز ، گلی نالیده بر چیدم

سرِ تسلیم در دادم ، نخواندی خوابِ چشمم را

تکانی داد جلادم ، نبستی بابِ زخمم را

تماشاگران گریانند ، عمودِ دار کج گردید

رخت آواز سر داده ، دلت آزارِ لج گردید

مرا یک لحظه در مستی ، برقصِ جسم در میدان

چو مایوس است و فهمیده ، زبانم بست در دندان

همین چشم دید بانت را ، به تاریکی فرو رفته

همین گوشِ صدا خوانت ، به غم زاری فرو خفته

بیا دستم بگیر ای یار ، مصلوبم به نابودی

مرا با دست و جانت را ، بکش جسمم به بهبودی

جاسم ثعلبی 22/12/1390

 


 
 
طویت الدهر
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠
 

طویت الدهر حباً فی هــــــــــــــواکَ

سریت البید زحفاً لکــــــــــــی اراکَ

تجرحت اقدامی وانقطع الرجــــــــــاء

و لم اکتفی تاخیری فی منـــــــــاکَ

دمارٍ شمل جسمی من بُعدکَ المریـب

انقطعت الدروب سلی جـــــــــاراکَ

تعاطفتُ مع الکدورة مزمـــــــــــناً

تماطرت السماء لاجلی حاشــــــاکَ

یبست القلوب وانکسر المــــــــنی

سالت الدموع بزی ربــــــــــــاکَ

متی تبغی سکراناً فی حب نـــادمٍ

تجرجری فی بحری وروجی غطاکَ

دموع تمساحٍ جرت فی وادیـــــکَ

اخضرت ورود الهوا فی حمـــــاکَ

تعالیت حلماً فی وصالی لــــــکَ

نکرتی وعودکَ و فرزتی شــــــــباکَ

سکّرتی باب دخولی بســـــــــــــهرٍ

و جلستی بکرسی الندامةَ فی صبــاکَ

تعالی و افتحی دروب المـــــــــودةَ

و مدی ید المعونةَ لکی مانســـــاکِ

 

من الشاعر جاسم امحمد الجبیره الحسانی الساری

20/12/1390