غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

چرا
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠
 

چرا بی تو دلم غمگین ، چرا بی تو گرفتارم

چرا هر شب عزادارم ، چرا بی تو یه غم دارم

چرا از من نپرسیدی ، یه کشتی قصه بر دوشِ

کشیدم قهرهای تو ، به مستی پرسه پر جوشِ

نمی دانی دوست دارم ، همش در ذکر تو بودم

شب و روزم در آهنگی ، غریو مهر تو سودم

دلم تنهای تنهایی ، درونِ عشق و زیبایی

کشیده اشکِ سوزانت ، درونِ درد و شیدایی

بیا یک لحظه در عشقم ، بچش مزه ی همراهی

بیا ماه عسل رفته ، دلم  در خواب و بیداری

تو خورشیدی و ماهم را ، به دورت روشنی بخشید

جمالت در جهان پیدا ، صفای دیگری بخشید

تو یک موجی زدی بر دل ، خروشان و زلالی را

به دریای نگاهت چون ، خرامان و کمالی را

مرا یک مهره در دل بند ، بیاویزی ز گردن را

اگر روزی رسد در هجر ، پاییدی ز برزن را

چرا آشفته گردیدی ، از این زیبا سخن گفتن

چرا از درد جوشیدی ، از این معنا سمن جستن

چرا نالیدی از اشکم ، چو جاری گشت بر دشتت

چرا غرقِ چشای من ، به خاری بست برگشتت

نگو هرگز نمی خوامت ، نگو دل در حسد خشکید

نگو دیوار سر بامت ، درون آتشم جوشید

برو یک ساعتی در فکر ، بیاد آن وفاداری

ز بهر این عبادت ها ، جهانی شاد و بیداری

جاسم ثعلبی 19/12/1390

 

 

 

 


 
 
بخوان
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠
 

بیا در کلبه ی دردم ، بخوان دیوان شعرم را

نگو هر گز نمی آیم ، بمان درومان مهرم را

دلم تاول زده یکدم ، طبیبی نیست می گشتم

دا آویز دو زلفت را ، سریری نیست می بستم

تماشای سقوطم را ، همیشه آه گیتارت

درون فجر غم خواری ، کشیده ماه ِ رفتارت

شده یک قصه ی بی جان ، در عالم فزونی گشت

شده یک مژده ی غم خوان ، در شهرم نشونی گشت

بخوان دیوان هجرم را ، بماند درد و نالیدن

گمان کن رفتم از قلبت ، تو بیزاری تو باریدن

نگو یارا وفایی نیست ، وفا در قعر دل جوشید

نگو یارا جدایی هست ، جدا در مهر گل غرید

بیا دل بی تو شد نالان، همش گریه همش زندان

بیا در کلبه ی شادی ، همش شور و صفا در جان

درون آسمان بنگر ، جمال دلفریبت را

درون دشت گل بنگر، نهال غم نصیبت را

در و دیوار قلبت را ، زدم از راه تصویری

سر تنهایی اشکم ، درون گونه سرازیری

نخواندی ناله ی عشقم ، زده نم در جمالت را

نپرسیدی ز درد من ، زده تب در کمالت را

بخوان زیبا سرودم عشق ، عشقی صاف و شیرین است

بخوان در کلبه ی مهرم ، سرودی شاد و دیرین است

بیا یارا در آغوشم ، زده تب عشق سرپوشم

بیا در دشت سرسبزم ، بخوان نجوایی در گوشم

جاسم ثعلبی 19/12/1390


 
 
آهنگ شادی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠
 

بزن روی نت گیتار ، بزن آهنگ شادی را

طرب در دل روا گشته ، محک در برگ سازی را

همه در جمعِ مستانند ، شنیدارِ صدای تو

به شادابی گروهی را ، به دیدارِ صفای تو

جهانی با تو در محفل ، هماهنگ و سرافراز است

چو خوانی قصه ی شادی ، به آهنگی فرحناز است

بزن بر روی تارِ دل ، پیامِ اسمِ  زیبایت

بخوان آن زیور شادی ، به شور جسم رعنایت

تو را مهمان گردیده ، گل و پروانه و بلبل

درون باغِ غمخواری ، دلان مستانه و سنبل

بزن دف فرح در نم ، بخشکان رنگ و غمخواری

برقصان برگ ها در گل ، بجوشان رشک و بیماری

طنین صوتِ نت هایت ، دلِ نالان شوریده

سنین و یاد دیدارت ، به گرمی جان بازیده

به شادی شادکامی را ، به یاران تحفه پردازی

به تابستان و گرما را ، بهاران کلبه می سازی

ثعالب جسته مرکب را ، درون بحرِ امواجش

بمان با صوتِ باریکت ، بخوان با سحرِ افلاکش

چه زیبا می سراید دل ، سرِ عرشی تو دریاها

به گیتار و دفی شادان ، به نرمی سوی آواها

شنیدارِ صدای یار ، ماهی ها ، نسیم و رود

پدیدارِ ندای شاد ، دلدا و امین و عود

برقص ای دلفین در بحر ، بزن کف دست ها در یاد

بچش مزه ی شادی ها ، برقصان باله ها آزاد

جاسم ثعلبی 19/12/1390

 

 

 


 
 
صلوات
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠
 

صلوات ، صلوات ، رنگ چشات

رفتی بی چون و چرایی

صلوات

رفتی بی حرف و ندایی

صلوات

این چه رسمی در جدایی

صلوات

جان می دم ، گر نیایی

صلوات

مانده ام سالی دگر در معضلات

چشم دوشیده شرابی در فرات

صلوات

صلوات ، صلوات ، مهر نگات

زخم خشکیده به فرمان صدات

باغ مستیده و عطریده گلات

صلوات

جوش زد قهر دلم از خاطرات

شور زد رود گل آلود فرات

دل پریشان ظهورت در فلات

شاهد راز و نیازت در صلات

صلوات ، صلوات ، صلوات

جاسم ثعلبی 16/12/1390

 

 

 


 
 
کارون عروس هزار داماد
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠
 

 

ای عروس شادمانی

ای فروغ زندگانی

آب های نیلگونت

ای سرود خواندگانی

عشق زیبایت سرودم

ماه و خورشیدت فرودم

امتدادت عاشقانه

از دوست دارانت که بودم

از جبال و شاخه هایت

تا به دریا قصه هایت

مرکبی هستم شناور

یاد مانده گفته هایت

گو چرا بی آب گشتی

گو چرا در گِل نشستی

چشمه ها خاموش گشته 

یا که در رسمت نوشتی

چشم خوزستان به راهت

نور خوش جانان ز ماهت

اشک گریه جاری گشته

قلب و دلها بارگاهت

ای امین مردمانت

ای دلیر ماندگانت

آب شورت گشت پیدا

سابقه زد در زمانت

دوش کن آب زلالت

دز که پر پوشیده بالت

شوشتر صافیِ رویت

اهواز را روی جمالت

گریه را هرگز ندیدم

با صدایت کی شنیدم

خنده کن بغضی نباشد

درخشکسالت غم کشیدم

جاسم ثعلبی 16/12/1390


 
 
خدا حافظ
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠
 

خدا حافظ ای یار دیرینه ام

خدا حافظ ای بار سبزینه ام

کشیده زمان فرصت هجر را

خریده مکان محنت زجر را

تو ماندی وصدها قلم دردسخت

کشاندی به قلبم الم سرد بخت

تو را تک وتنها سپردم به خویش

قطار عذابم کشاندم به پیش

نگفتی پیامی ندادی سلام

نجستی کلامی نخواندی ختام

خدا شاهد درد خویت چنان

تو را بند داده به گویت زبان

خریدی کلام اجانب چرا

بریدی ز عشق محارب چرا

برو سالها دشت و صحرا بشین

حسودان دربار گشتت ببین

نشو صد پشیمان اگر خوانده ای

فریب ستم ها نگر  مانده ای

در آن وقت دیدار ودست جدا

در آن عشق سوزان و بست خدا

بگو حلقه ی عشق تو  چه کنم

بگو مهره ی درد تو  چه کنم

تو رفتی و عشقت بسوزد همه

نگشتی و رفتی دلم در غمه

 

جاسم ثعلبی 15/12/1390  شب

 

 


 
 
فراموش
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠
 

 

فراموش ، فراموش ، کردی فراموش

درآغوش ، در آغوش ، بردی در آغوش

رمزها گم گشته از مفتون دل

درزها پر گشته از معجون گِل

در گلستان جهانی خفته است

عشق باد آورده را مضنون ول

چشیدی ، چشیدی ، آهش چشیدی

خریدی ، خریدی ، مهرش خریدی

گو چرا بر عهد کاذب مانده ای

گو چرا بر تخت غاضب زنده ای

کوفتی آن نفس آزرده به عشق

غم چرا بر قبر غالب خوانده ای

پاک گشتی خاطرات ، انداختی در مبهمات

رسم عشق و عاشقی ، کاشتی در  معضلات

همین است ، همین است ، عشقت همین است

کمین است ، کمین است ، مکرت کمین است

کشیدم ، کشیدم ، دردت کشیدم

بریدم ، بریدم ، از تو بریدم

سالها می خواندی این مهر و صفات

سالها می گفتی این قهر چشات

دل کشیده ناله ات در این مکان

یاد باد آن قسم  بهر خدات

نهیدم ، نهیدم ، سازت نهیدم

دریدم ، دریدم ، خارت دریدم

نمی دانستی دل آزرده شدم

توی عشق بی نهان باده شدم

نوش کردم جام دیدارت کنون

در عزایت لحظه ها زاده شدم

نبودی ، نبودی ، یادت نبودی

سرودی ، سرودی ، عشقت سرودی

باز هم یاد آور آن خاطرات

باز هم نام آور اون موعظات

یاد رفته گشت دل در آسمان

باز هم یاد آور آن خنده هات

جاسم ثعلبی 15/12/1390

 

 

 


 
 
دلشوره
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠
 

 

جان ، جان ، جان

دلشوره ی من

بزن زنگ و بیو در  لونه ی من

بیا بنشین عزیز بر روی باری

گل رنگین عشقت یادگاری

بده آن شال سبزت تا ببویم

کشد دل خستگی ها در خماری

هان ، هان ، هان

گل پیچک من

بزن دست و بیو در محفل من

بزن دست و بتابان دیده هایت

تبسم کن بجوشان خنده هایت

بده آن گل در قلبت نهفته

دلا شادی بروبم خاک پایت

آن ، آن ، آن

بیا بنشین کنارم

برات قصه بیارم

بچش درد دلم را

ببین بر غم سوارم

زارم ، زارم ، زارم

منم دوستت می دارم

تو باغت گل می کارم

چو سیرابش نمودم

بهشتی شد دیارم

گمان کردی کشیدم درد دوری

گمان بردی خریدم اشک شوری

در این گرما چو سیلابش کشیده

ز هجرت اشک چشمم زد به کوری

چرا بستی دلت را

چرا گشتی غمت را

چرا آسوده کردی

حسودان در نمت را

جان ، جان ، جان

درون دلت زندان

خمیده موی مژگان

چو سقفی زد به ایوان

بجوشد درد و درمان

درون دیگ خندان

بلرزان ، و بگردان و ، بسوزان

جاسم ثعلبی 15/12/1390

 


 
 
دو بیتی( بیا جانا دلم بی تو .....)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠
 

 

بیا جانا دلم بی تو گرفــــــــته

دو سالی پشت هم بی تو نخفته

طنین نغمه ها سُر کرده دردم

هزاران سکته را بی تو شمرده

*****

کشیدم محنت دوری زهجرت

خریدم ذلت گوری زقهـــرت

دلم پر خون گشته از فراقـت

دل آزرده شدم یارا ززجـرت

 

*****

تازه فهمیدم تویی دیوانـــــــه ای

از طبیب دل ربا مستانــــــــــه ای

در بیابان پا گشادی سر بــــه راه

ترک کردی بی صدا غم خانه ای

*****

سوختی غم های عشق ای بی وفا

افروختی درد عناد ای در صـــفا

ناز می کردی کنار دشمنــــــان

صد خطا با صد خطا ای در جفا

*****

شب و روز از کنارت می گذشتم

به یادت قصه ی غم می نوشتم

هزاران دفتری پیچیده قلبـــم

به آه دل سپرد این سرنوشتم

 

جاسم ثعلبی 15/12/1390


 
 
می پرستمت
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠
 

می پرستمت عزیزم، تو کجایی قبله ی من

سالها گشتم نبودی،در فنایی مهره ی مــــن

در گذر گشته دل و جان، در بیابان دلـــت را

کوه و دشت و شهر و کویت، در خیابان و پلت را

بوی عطر گل فشانی، پرزه ای از دیدگانــت

در مشام دل خریده ، هدیه ای از مهرگانت

بیا در محراب قلبم ، پهن کن سجاده ات را

بیا در گرداب رودم ، رهن کن میحانه ات را

بیا دل در افتخار ،یادبودی از حضـــــــورت

بیا آن هر گز نخفته، ناظر عشق بلـــــــورت

می پرستم خنده هایت، می کشیدم دیده هایــت

نقش می بسته نگارت، در آسمان گفته هایـت

 

جاسم ثعلبی  15/12/1390









،


 
 
احبک موت
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠
 

کتبت اشعار لجلک یا حبیب الــروح

او ملتنی القوافی او لا تلومونــــــــی

نظرت ابباب بستانک عطر و ایفـوح

او جرحتنی المظالم لا تلچمونـــــــی

سهرنه ابحبک او ذکرک یضل مطــروح

نمت اعلی الچوالی لا تندهونــــــــی

خلونی اممدد کثرت بل نــــــــــوح

بلکت میت ابحبی تدفنونــــــــــــی

کل هذا التعب گلبی انجسم مشروح

اببسمه من هواه انتم تداوونـــــــــی

ولک افتح چفایف شفتک انت او روح

من الموت الاسود خل یرجعونـــــی

هل آهات حرگت بل بیادر ســــوح

ابنیران الحبیب اردود چوونـــــــــی

اذا ما طاب وجعی او لا تخیط اجروح

ابطن کارون بل جونیه ذِبونـــــــــی

 

جاسم امحمد الحسانی الساری

14/12/1390


 
 
ترانه ی تو عزیزی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠
 

 

تو عزیزی ، تو یه شمعی، توی تاریکی شبهام

تو یه آهی ، تو یه دردی ، توی دلگیری تنهام

بی تو در کلبه نشینم ،بی تو هر عشقی نبینم

بی تو تنهایی کشیدم، بی تو در غمها عجینم

در به در سویت دویدم، چشم بسته دل نهیدم

تا به محرابت رسیدم ،پرده ی حجبت کشیدم

ناگهان در دل ستودی، عشق بی حاصل نبودی

ساحل دریا که بودی ؟ نغمه ی مهرم سرودی

تا کجا پای برهنه ، دشت پر خارت دویدم

بار عشق و هجر دلها، بر تن و زخمت کشیدم

کوچ کردی بی خبر را، دل نجوییدی سراغی

پوچ کردی زندگی را ،گل نپرسیدی زباغی

این دلم در انتظارت، سالها مدیون مهرت

این الم در دیدگانت، ناله ها بارون عشقت

کاش سیاره غریبم، در مدار آسمونت

کاش اشکانه نصیبم ، در چشای مهربونت

 

جاسم ثعلبی  14/12/1390


 
 
اشلون ایصیر؟ / مگر میشه؟
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠
 

 

"وحگ الرضعت الخمسه و اباها؟

صدیقک دوم تچیله و باهـــــــــــا؟

اکو وحده احملت عمها و اباهـــا؟

او حبلت من اخوها ابلا خطیه

معنی:

قسم بر پنج شیر داده و جاه اســــت؟

رفیقت یار گر با بی تباه اســـــــت؟

یکی باشد کشد غم عم و بابـــــــــــــا؟

از برادر حامله گشته بی گناه اســــت؟

 

"حبله اصبحیت ابتوم او عمری اثنعش عام؟

زوجی ابن اخوی ایصیر و ابشرع الاســــــلام"؟

معنی:

دوازده ساله آبستنم با دو قلوی مهربان؟

از فرزند برادرم همسر گرفتم در نهان؟

 

جواب :

بنت النبی المقصوده و اباها

ابن عمک ضخر ضمه و باهـــه

سکینه همهه من عمها و اباها

بنات آدم تزوجنا الخویـــــــه

 

دختر پیغمبرم مقصــــــود بود

پسر عمو سروری محدود بود

سکینه در کشید عم غـــم بابا

دختر آدم بدان مقیود بــــود

 

زوجچ یصیر ابهای ابن ابن ابیــــــچ

من مرت ابوچ الزوج صح ابن اخیچ

 

همسرت جانا شود فرزند فرزند پدر

از زن بابای دوم فرزند دلبند سفر

 

جاسم ثعلبی 13/12/1390

 

اعتذر من الخطا