غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

حرف نهایی دل ...........
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠
 

جهانی در صفای تو،من حرف دلم گفتم

سردم در جفای تو، در گرمی خودم ماندم

 

مستم در وفای تو،به غم خواری رهم جستم

پر شد  در خفای تو،به تنهایی نهـــــم دردم

 

چه زیبا آن نوای تو،به آهنگی تنم کــــــردم

ولی دور از نمای تو ،به یک رودی پلم بستم

 

حسودان در حنای تو،به بد رنگی قلم شستم

به یاد آن خدای تو،عزای هر ستم خوانــــدم

جاسم ثعلبی  15/11/1390


 
 
ترانه ی به خدا دیونه ی دل بازیت
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠
 

 

خواندی ترانه دردم خواندی

ماندی رو عهد عشقم ماندی

تو چرایی همچنین ، در سکوتی نازنین

دل نوشته را ببین، من کشته اینچنین

به خدا دیونه ی دل بازیت

کشته داماد دلم گل سازیت

نمی دونی صد چراغی روشن است

پشت درب قله ی تل نازیت

شعر هست انصاف کوست

نظر هست اوصاف کوست

دل نوشته ناله کرد

داد هست بیداد کوست

لب گشا لب های دردت لب گشا

باز کن غنچه ی سردت تب گشا

آخر از این عادتت زد دل نشیب

سوخت شمع عاشقی بی دل عجیب

تک چراغ آفتابم روشن است

ماه و مهتابش به خاموشی قریب

تو چرا لالی هنوز، سوخت شمعم در فروز

با سکوتت دم بسوز،دل نویسی کن به روز

ساکتی بیدار شو با داد من

داد زن آبار زن در یاد من

گوش سنگینت چرا دادم شنید

چشم رنگینت چرا رسمم ندید

هوش بیکارت چرا شعرم نپید

دل و میدانت چرا مهرم خرید

یادها را ول کنیم،بادها را دل رهیم

همه افسوس و پریشان مانده ایم

حیف صد خاطرمان را کشته ایم

توی سطل روزگاران باخته

هر کدام با صد عیاری ساخته ایم

آخرین سختی بخوان،توی بدبختی بمان

هر ترانه یادبود یک رمان

درد خوشبختی بخوان در یک زمان

کوی مهرت مانده ام،برو شعرت خوانده ام

باز هم معما را،خواندم سرود بی تو زنده ام

 خوانده ام سرود بی تو خوانده ام

مانده ام در کوی بی تو مانده ام

 

جاسم ثعلبی 15/11/1390

 

 

 

 


 
 
ترانه ی(لب گشا جانم فدایت لب گشا)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠
 

باز هـــم در  یادتــــــــــــــــم

باز با اشک و نفــیر دادتـــــــم

باز بی دریای غم کوچ و مسیر

باز در جنگل صدای قوچ و پیر

باز های خیلی زیبا داشـــــــتم

در پی دیوار عشقت کاشــــتم

باز صدها آه ازش بر داشــــتم

تا مصفا شد تبش بر خاســــــــتم

می کُشم هر غم و بارت می کَشم

می نهم برج و مزارت در دلــــم

دست بردارم نشد جور از تنـــم

مهر را در چنگ و خارت می نهم

چون تو محبوب منـــــــــــــــــــی

چون تو مجذوب منـــــــــــــــــی

می نگارم رخ تو در بادهــــــــــا

می نهیدم صورتت در یادهـــــا

لب گشا جانم عزیزم لب گشا

فصل پاییز برگ ریزم شب نما

اینجا دگر بهشت اســـــــــــــت

منبر سر نوشت اســــــــــــت

اینجا دگر اشکی نریزد از اَبــــر

اینجا دگر مسکی نسوزد از صبر

دوست داشتن غیب نیست

یار جستن عیب نیســـــــت

روزگاری شادی هایت سبزه شد

در دیارم خنده هایت مزه شــــــد

زندگی بی تو دگر ارزش نداشت

خواندگی بی تو دگر لرزش نداشت

در درون دل خوشی مانده به جا

اندرون قلب زنده جان فـــــــدا

باز هم سرود شادی خوانـــده ای

باز هم فرود و یادی بــــرده ای

بهشت دل همیــــــــن است

جنت عاشقــــــــــــــین است

سعادت در کمـــــــــین است

عشق و وفا چنـــــــــین است

 

تقدیم به شما

جاسم ثعلبی  14/11/1390

 

 

تصویر شاعربا لباس عربی خوزستانی


 
 
پرواز در عشق (الطیران فی الغرام)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠
 

 

انام اللیل و افز من نومتی عطـشان

حب اهوای ما ادری العطش جرنــی

عجب یا روح ما تنسین هل احــزان

ابدرب الشوگ اصورک و انخرش گلبی

بزلوفک امچلب تدری انه غرگـــان

تسحلنی ابسن القرش و اتذبـــنی

کصّرت الضلوع او تهت یا سکران

دهری او حبک او رمش الیعذبنی

بقیت انطر مرورک واگف او تعبان

جردنی البرد و الغش یســــــــــــودنی

لا تنکض بل اید او لا تطیر ابعـــید

الحد من یا ولف  طایش امجنتــــنی

ولک لاوین تنظر والزنود اسـمان

ما اعوفک ولو عایش امسهرنـــــی

لا نوم الی نمته او کل وکت تعبان

واگف لک وفی چا لیش تنکرنـــــــی

 

معنی:

 

در خوابی پریدم زار و بد حالــــــــم

زهجرت مانده ام نورت دمد دوری

درون روح من چادر زدی ای یـــار

به جان عشق تو مهرت نهد حوری

به زلفت سالها مستم و در غـــرقم

مرا در خارها بردی چه بد جـــــــــوری

می دانی شکستی دندهایـــــــــــم را

به دنبالت جسد در آب مد  تــــوری

به روی قله ات ایستاده ام نـــالان

لباسم پاره شد لیکن نمد خـــــــوری

از دستم فرار و یکقــــــــــــدم پرواز

در بین دوتا چاله رهد مــــــــــوری

بگو رای نهایی بی تــــــــــــــمنا را

تنهایی و تک بختم زند  نـــــــــــوری

نه در مست جمالت زرو جاهت را

سر اشک چشت غرقم چه بد شوری

 

جاسم ثعلبی  13/11/1390

 

 

 


 
 
سرود جوشیدن چشمه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠
 

چشمه جوشید و مزین کرد این گلزار را

عید بهمن داد پیغام شهیدان لاله را

ما همه این روز مبارک ،جشن را بگرفته ایم

سوسن وسنبل و گلها دل بریدن خار را

سبزه زار شد ،سرزمین ما، خنده دار شد ،آن حزین ما .

چونکه روزهایش، با سعادت است .

مظهر، افتخار، آن شهادت است .

یادشان بخیر ، می دهند  نوید می دهند سلام .

همکلاس، ای دبیر، بر تورا درود.

ای امام ،ای فقید، بر تو صد سلام. (بر تو را سلام)3بار

حافظ، دین ما، بر تو صد درود.

مبشر در هوا نالید ،به گوش مادر نالان شهیدی را .

امامت، دین اسلامت ،حجابت را نگه داری .

که آسوده دلی خاطر، نمانم در عزا داری .

مبادا، مادر نالان، نپاییده به پنداری .

شهیدان، لاله ها، در دشت خونبار وطن بارید.

شما ای هم وطن ،دانسته ای با خون من .

با جثه ی پاره پاره ام ،وطنم ،اسلامم را، به تو امانت سپردم.

برادرم ،خواهرم،مادرم،مبارکباد (2)بار

در جهاد ،در بسیج ، در سپاه ،آن منم (2)بار

با شکوه ،با جلال ، ای یادواره ی ما ،22 بهمن ماه(3)بار

جاسم ثعلبی  04/11/1368

 

 

 

 


 
 
بیعت با امام
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠
 

 

کفر است که یک جان همتای حق در کار را

ظلم است دلیران قربان هر خونخوار را

مارکبری نیش زد زخم زبانش شد پدید

خوار گشت در لانه اش مهجور  در   آوار را

کی تامل کرد   تا   یاد   ضعیفان   بنگرد

دسته جمعی دستها می گشت چون مختار را

سال    نهضت  یادگار  رهبر ایران زمین

سوی رحمت رفته است آن دیده ی گفتار را

آه در دلها بجوشد همچو ذوب   آتشفشان

علمدار دین  و    قرآن   منجی   رفتار   را

ای امام مسلمین ای رهبر  ایران  زمین

عهد ما عهد  ولایت ای  مرشد ابرار را

بشنو  ای    بیگانه ی   شیطان   پرست

ما خمینی زاده ایم تا  کی   شوی   بیدار را

با امامم دشمنی یا  با   من  یکتا   پرست

فقه و عرفانش بخوان در  محفل اسرار را

فرعون تب دار زمان عبرت نداری از پدر

هجر دادی سیدم   در   آخرت   کو   یار را

می پسندی نقشه ی کفار در ظلم و ستم

شعله می گیرد زبانه   آتشش   انبار   را

مهد اسلام و  نبوت  پای  هم  در  اتحاد

خوار گشت  ارباب  شیطان  دیو مردم زار را

ای اماما رحمتت   از  رحمت  باری  بود

سبزه پیچی   لاله زد  در  دشت خرمن بار را

در گلستان این زمین کز لاله ها روییده اند

باغدارانش ملائک صف به صف   دیوار را

با رفتن معشوق دل یاریگر ما زنده است

در دین ما رسمی بود تعیین بیرق  دار  را

من خوی دیدن داشتم کی میشود دل بیقرار

در انتظار   خفتنم  کی   میشود   دیدار را

عاقل بیندیشد از این پندش نگیرد این سئوال

ای سائل و مسئول من آن گمشده در غار   را

می یابی الفاظ قرین در مکتب اسلام و دین

مکتبی را که فطرتش از عالم الافکار را

رفتی و با آن رفتنت رنگ ستم خاموش است

بر دوش دارم اسلحه تا می کشم  کفار را

نابود گردد دشمنت دشمن اسلام  و   علی

بر می افراشم پرچمت بر قله ی  پیکار را

 

جاسم ثعلبی   01/11/1375

 


 
 
قصیده فاحت اعطور السلام(عطر سلامتی فوران کرد)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠
 

 

مطرت الدنیا زلازل هدمت اقصور الظلام

بسم روح االله القاید فاحت اعطور السلام

 

اتجندت شبان و اطفال او شباب

لافتات او صوت و اصیاح او نحاب

زحفت اعلی الموت بل نار او سراب

تهتف اجموع البلد سور الختام

 

هاتفت و اتصیح یا ثار الشهید

بل شوارع صامده او نار التزید

ضد الاستکبار و العار العنید

لابسه اکفان العزاء حور الکلام

 

بل مدن مگدر اوصف هل حضور

الناس منکوبه او المایندل یدور

سقط شیخ البلد و اتعدل مرور

ثورة ازحوف او قتل دور العلام

 

بزغت الشمس المنیره من السماء

جاهه سیدهه ابن خان الحماء

نزل بل صف ساگ ثیران الغباء

والعقیده مشربه نور الاسلام

 

مطرت الدنیا زلازل هدمت اقصور الظلام

بسم روح االله القاید فاحت اعطور السلام

 

 

معنی:

از آسمان زلزله بارید قصرها ویران شد

با نام روح الله رهبر مهر نور افشان شد

 

همه با هم یکصدا جانی شریف

همه در میدان درگیری حریف

سینه خیزان تافته جنگی ردیف

همه با فریاد و دل قرآن شد

 

با خروش هر جوان راه شهید

در خیابان قلب دشمن آه دید

بر ضد استکبار و این شاه عنید

کفن پوشان پای در ایمان شد

 

در شهر ها مردم نمی شد وصف کرد

در همه جا الله و اکبر هتف کرد

قهر مردم نام شاهان حذف کرد

جثه ها گلگون کفن بی جان شد

 

ناگهان خورشید یکدم نور زد

سیدی آمد و دشمن دور زد

در سرزمین لاله با گل تور زد

مکتب دیدش جهان پیمان  شد

 

از آسمان زلزله بارید قصرها ویران شد

با نام روح الله رهبر مهر نور افشان شد

 

 

 

اولین شعار انقلاب در شهر سوسنگرد این بود که بنده

 کلاس اول راهنمایی بودم.

 (فلسطین ،فلسطین ،ما با هم متحد می شویم ،

تا بر کنیم از زمین ریشه ی اسرائیل)

 

جاسم ثعلبی  10/11/1390

 

 

 


 
 
گریه نکن................
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠
 

گریه نکن که اشکت، دل من و شکونده

گریه نکن که دردت، گل من کشونده

ناله نکن عزیزم، هاله نکن مریضم

یه جان ارزش نداره، به پای تو بریزم

صدای نازنینت ،در غم کشیده ما را

وفای اینچنینت، در تب بریده ما را

نمی دانی که بی تو، چه حال و روزی دارم

نمی خوانی که آوام، چه میل سوزی دارم

بس کن دگر تمام است، غصه و غم به دام است

بهشت زیر پایت، ناله و هم حرام است

شاد باش، از درد و عزلت نازنین

آباد باش، از گرد محنت ای امین

هر چه دیدی هر چه بود، هر کشیدی بد نبود

درد عشقت زاده شد، سنبل و پروانه بود

هیچ نشنیدی چنان اجر زیاد

آسمان عاشقان پر ابر و باد

عاشق بی هم ندیدم در جهان

این سزای عاشقی خورده به جان

چشم زارت ندیدم، صوت غارت شنیدم

از هر چه آدم بریدم، ازسنگ بارت کشیدم

سوخت آن صبر دلم با ضرب توست

دوخت آن مهر غمم، با سلب توست

در کدامین جای این دنیا روی

هر که دستش در تب تک جان توست

مرگ زیبا در ره است

گشت دریا در مه است

عاقبت خواهد کشید

سوط عدل درگه است

گم شو از ژرفای دریای عمیق

ای که سوزانیدی گل های رفیق

جای پایت در مهستان خفته است

رسم آدابت غمستان خوانده است

آدمی با دل عاشق گفته اند

بی دل عاشق تو را شق کرده اند

مگر در دنیای تو عشقی نبود

مگر در اوهام تو سهوی نبود

خار گشتی تا کنون، آزار دادی بی زبون

دیدی اشکان غرور ،در دار بردی مهربون

با کراهت جان عاشق تاختند

در دل آن زخم ها بر داشتند

هیچ رحمی از کسی پیدا نبود

هیچ ختمی از رهی سر جا نبود

گریه هایت در روان آوازه شد

اشک هایت در رمان دروازه شد

سر وراز پایداری اینچنین

مهر یاور یافتی ای نازنین

 

تقدیمی به تو این بهترینی

تقدیمی به تو ای فرشته ی زمینی

جاسم ثعلبی   08/11/1390