غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

دو بیتی های درد عشق
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠
 

 

بیا یارا دلم آسوده گـــــــــردان

غمم در ذکر تو بیهوده گـــردان

اگر روزی نباشد یاد خیــــــرت

دلم در باغ دل شالوده گردان

*****

نرو دلبند من جانم فدایــــــــــــــــت

همش در ورد تو مانم ندایـــــــــــت

نفس ها در رهت گیرش زیاد است

دل آزرده چنان خوانم خدایـــــــــــت

*****

چرا یارم دلی بی غم نجســـــــــــته

خدایا دلبرم یکدم نخفــــــــــــــــــته

از آن روزی که در هجرش نشستم

دل و جانش نهان در غم نشســـته

*****

مرا در پنج ده سالی کشیـــــدم

مرارت های بد حالی کشـــیدم

ندیدم رنگ شادی لحظه ای را

تمام عمر بیماری کشــــــیدم

*****

بیا جانانه ای دلبر به پیشــــــم

قدومت می کشد زیور به ریشم

جوانی را سپر کردم نبـــــــودی

تو را در آتش زرگر چشـــــیدم

*****

زمانه خرد کرده استخوانــــــــم

نهانه کور کرده دیدگانــــــــــم

جوان بودم و از خوابم پریدم

سپیدارم که گم کردم مکــانم

*****

مرا در کنج دل جانا وفـــا ده

دلم از دشمن فرضی جدا ده

اگر در کوی آنها گشــتی آزاد

به گورستان دل بازان فدا ده

*****

دلا ساقه ی گلدارت چـــــناری

دلم در باغ و بستانت بکــــاری

دو روزه ریشه می زد در نگارت

مرا شیدای بی خارت ســپاری

*****

خدایا دل به دل شالوده گردان

خدایا جان و تن آسوده گــردان

گمان بی تو ندارم یار و همیار

استعانت از کسی بیهوده گردان

*****

بیا در غربتی تنها نشینیـــــم

از آن روی حسودی ها نبینیم

کجایی دل نگر خونین گشــــته

بیا در دل نشین گلها بچینیم

*****

خوشا یارم بیا بنشین کــــــــنارم

دلا بی تو مرا غمگین نـــــــبارم

دل آغوشی سپر کردم به جایت

مرا بشکن ببین سیمین انــارم

*****

بیا در شهر قیصر شاد باشـــیم

درون باغ او میمون باشیـــم

اگر دیدی چه شهری یادبودش

کنار او نشد استاد باشــــــیم

*****

در آغوشت گرفتم شاد گشتـــم

دو نخدانت فشردم یاد گشتــم

دلی بی غم نشسته لحظه ای را

چنان در مست تو دلشاد گشتم

 

تقدیم به دوستان خوبم محمد سیاحی

و قاسم عبیداوی نژاد .

جاسم ثعلبی 05/12/1390


 
 
قیامت و عشق
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠
 

 

قیامت پابرجاست

خورشید دگرگون

ستارگان نورشان خاموش

عشق به خدای یکتا دردلها نمایان

ترس از گناهان

همه به خدای واحد دل بسته اند

دلها می تپد

پرونده ها باز شده

فرشتگان صف به صف در بارگاه

دنیایی است که هر حساب جوابی دارد

لحظه ای دلخراش

همه از کرده ها پشیمان

راستگویان شاد و خندان

اسرافیل در شیپور خودش دمیده

انس و جن صف به صف

دیوار ارواح برای دادگاه نهایی

در برابر قدرت لایزال الهی

لحظه عبور از راه صراط

راه باریک دلتنگی ها

راه درمان حق و حقیقت

عبور کن از درد زمان

باز کن پرونده ی عشقت

ببین چه درد ناک

حکم ستمگریت را بخوان

در کجا جای پایت لق شده

در چه وقت ستم کردی

جبران بی حرمتی ها غیر ممکن

دنیایی است که هر حساب عقاب دارد

دیه ها کاربرد ندارد

عمل نیک شرط است

هر چه دشت کردی در این دنیا

همه و همه با یک دل شکنی

به راحتی از دست خواهی داد

تو می مانی و حساب بلا عمل

گوش کن تا زنده ای

انبار کن اعمال نیکت

در خزانه ی عملت

تا کلاهت پس معرکه نرود

جاسم ثعلبی 04/12/1390

 

 

 


 
 
آرامش
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠
 

 

باران بارید

زمین خیس عرق شد

باد شرجی است

درختان نالیدند

برگها ریختند

هنوز پاییز نرسیده

همه جای زمین جامه ی سبز پوشیده

سفره ای از مهمانی ناخوانده

غم ، چشمهای ستارگان را پوشیده

نگرانی نیست !

بهار روبروی کلبه ی شادیهایمان چادر زده

بادهای خنکی در چهره ها وزیده

آب رودها زلال

دل کوهها اشکان

دیگر زمین لرزه ای نیست

دل ها در آرامشند

*****

جاسم ثعلبی 03/12/1390

 


 
 
دوبیتی های عاشقانه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠
 

بیا جانا دمی با من بیاسای

محبت را ، ز دل بر من ببخشای

چه شبها بی تو دل تنها گذر کرد

جمال نازنین ، بر من بخسبای

*****

کمان برداشته ابروی ماهت

دلم  در بند گیسوی سیاهت

نمت بارید بر خورشید تاریک

رخش چرخید از پهلوی راهت

*****

دلا ، جانا دل آرام تو هستم

درون دیده ها مهر تو بستم

اگر روزی نبینم خنده هایت

بدان در بند زندان تو مستم

*****

بدنبالت دویدم خسته خسته

گل مهرت بچیدم دسته دسته

بیاد خاطرات عشق شیرین

نهم بر آن جمالت بسته بسته

*****

دلم شاداب عشقی در کنارت

نبوییده گلی جز سر مزارت

به ناگه پای دل آواز سر داد

صبا آورد ، آوا بر دیارت

*****

کشیدم در فراغت دردها را

پراندم از کنارت مردها را

تو را تک یار عشقم می پسندم

درون دل ندارم چندها را

*****

در فراق یار شبها سوختم

در غیابش زخم دل را دوختم

لیک دل بازید کوچیده به دور

پای قبرش دل و شمع افروختم

*****

در مسیر عشق یک دم تاختم

بوسه را از لب مهرش  باختم

گو چرا آزردی این یار حزین

باغ جنت از خیالم ساختم

*****

در راه عشقت صد گلستان کاشتم

عطر زیبایت به جامه داشتم

سالها رفتی و بویت در مشام

هر کجا باشی از هوا برداشتم

*****

جاسم ثعلبی 03/12/1390

 

 

 

 


 
 
بتاب ای عشق
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠
 

 

بتاب ای عشق در دیده بخوابان رازهایم را

چو مهتابی بزن درد دل بنوش آن آبهایم را

دل آزرده شدم از او و سالی چند دلگــــیرم

بیا در محفل غم ها بخوان آن درد هایم را

بدین دیوار شب تابش نجوییده دل آرامی

نهیب بوسه های گل گمان با خوانده هایم را

بپوشان جامه ی ستری به درد دل و ناکامی

بیا بی تو که در مستم به تاریکی صفایم را

در این وادی غم دیده شبح در یک بیابانی

بتازان شیهه ی گرگان بزن با مشت هایم را

صبا خورشید جوییده درون قلب و دل زنده

چو ناگه مهتری آید درون کاخ هایـــــــــــم را

صنم بی تو در این زندان و نای زنده ماندن نیست

که بی تو دل پریشان است و جویای وفایــــــــــم را

 

جاسم ثعلبی 02/12/1390

 


 
 
صبح بخیر عشق
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠
 

 

بلبلان بالای شاخه خواندند آوای عشـــــــــق

با صدای صبح خندان آواختند آوای عشــــق

کوچ کردند از دیاری شاد و خندان آمـــــدند

در دشت زیبای محبت یافتند آوای عشـــق

در درون شاخه ها چه چه کنان بنواختــــــــــند

رمز خوشبختی بدان دریافتند آوای عشـــــــق

رهگذر آوا شنیده لذت نغمه ســــــــــــــــرا

یکصدا با بلبلان پرداختند آوای عشــــــــــق

دشت و صحرا در نوازش اخم خوشحالی زده

گل بنفشه غنچه ها می ساختند آوای عشـــق

همه جا بوی طبیعت پیچ خورده در دیــــــــار

عشق و شادی همنوا می تاختند آوای عشق

پروانه در دیدار بلبل بالهایش پــــــــر زده

باگرده های گل و سنبل کاشتند آوای عشق

صد مبارک شادمانی صد مبارک جشن عشق

عشق پاک و همنوا دل باختند آوای عشـق

 

جاسم ثعلبی  29/11/1390