غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

موال و ابوذیات الفراق( موال و رباعی جدایی)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠
 

 

صکیت باب العشگ و ابگلبی نزف دم حمر

نهران منه جرن و اسگن زهرتی دم حمر

وجهک یبین بدر لاکن بل خفی دم حمر

 

سکرت الدروب ما فکیت گلبک علی

وینک نزفت الدمع ما داعیت ذکرک علی

چم کذبه منک شفت ما وفیت وعدک علی

 

لابد یدور الزمن و اتشوف منی الفرح

ما اعود بمحبتک چیه ذلیت عودی الفرح

بس تبگه سکران تتندم ابزی دم حمر

 

اچم مره انکرتنی او جیت ما اتوب

علی درب العشگ مریت ما اتوب

اخر مره خنت الوعد ما اتوب

دعیته او خانت افکارک علیه

 

بعد ما ارید اشوفک لا ترانی

ما اریدن غزالک لا ترانی

ابعد منی او خلنی لا ترانی

لحیث اصبحت خاین بل خویه

 

خنت وعدک بعد لتلوم ویای

سگیت اهموم گلبی اسموم ویای

اتکتر خل اصفی انجوم ویای

بس تبغی الشمس تضوی علیه

 

معنی:

درب محبت بسته ای ،قلبم به خون آغشته شد

دریای خونین ساقی را ،گلزار من آکنده شد

در چهره ات تک عاشقی،لیکن سنان آماده شد

 

 درهای عشقم زدی ،قفلی با دل نشکنی

اشکای بی حاصلت ،کندی از گل دیدنی

با مکر وحیله زدی ، دیبای کل در غمی

 

ای کاش آید رهی ،تا بینی که من صادقم

برگشت دل را نگو ،در یادت که من ناطقم

چون مست مستانه ای ،قهر زبان آزاده شد

 

چند باری از جدایی خوانده ای

یار و عشق بی پناهی مانده ای

بار آخر با تباهــــــــــی زاده ای

به دل تیری نشاندی این وفا را

 

دگر از دید من دور شو نبینی

مرا در خلوت بی تو بچینی

اگر دیدی سرابم  رو زمینی

بکن مهر لطافت در نهان را

 

خیانت وعده ها را عار دانی

به زهر آب اشکان خوار مانی

چو گشتم در  ستاره سار بانی

فقط خورشید می ماند گلم را

 

قابل توجه شاعران عزیز :

سروده ی زیر(هم عربی و هم فارسی) به سبک شعر

 موال و ابوذیه عربی سروده ام وزن هر دو مثل هم است.

 

جاسم ثعلبی 07/11/1390

 

 

 

 

 

 


 
 
اهلاً و سهلاً(خوش آمدی)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠
 

ما نمت لیلی اعلی حبک انتظر جیتک الیه

سهریت اجفون عینی اوسکرت بابک علیه

حسبت لحظه او تجینی ما دریت اتخون بیه

یلی حبک شعل ناره ابگلبی صارالی اذیه

هیچ تالیت المحبه تشعل ابداری المنیه

اتگول رایح ما اجیکم لل عدو غیضک شچیه

ما دریت انته او نحیبک بس یعذبنی خطیه

الجای والرایح یگودک لیش تلهث بل ثنیه

ضلت السالوفه یمک طول و اتمدد ابفیه

العشگ زینه ابرسم جرنه اتبختر ابحبنه سویه

انه مو اطرش ابزفه افهم اشعارک سریه

الراح راح او جانه قادم حبی اهدیته بدیه

لو فارگتنی او تارکتنی لشتل الحب ابزویه

ما یخضر ورد حبک سم بگه مخبوط میه

معنی:

همه خوابند و بیدارم ،منتظر بودم تو را

چون که در سکرت خوابم، محتکر سودم تو را

در دعایم رام هستی ،فکر گم گشتن نبود

  درد عشقت آتش غم،در درون دردم تو را

ای که مشتاق محبت،با سرود بستن عشق

بار ها خفتی به دردم، ثانی معبودم تو را

تو که می دانی غریبم، زاری و دردم چه سود

سالها تشنه ی مهرم،محور قوتم تو را

مانده درد و نحیبم ،دل به دردم می بریدم

ای فرشته ی غریبم،بشنو منعوتم تو را

من که از عشقت بهوشم ، در اشاره ها تکم

با دو دستم جان دادم، مرگ و بهبودم تو را

گر فراموشی سپردی، این نهال سبز خندان

ریشه خشکش زده ترکم، زهر نابودم تو را

 

تقدیم به دوستان خوبم سعید سالاری و محمد کوهیان و بهروز قاسمی

و خواهران فرنگیس رزمی نژاد و فاطمه طایفه نجفقلی(رسپینا)و مریم جلائی و الهه صفر پورو..................................................................................../

 

جاسم ثعلبی  06/11/1390

 

 


 
 
ای رستگار ای رستگار
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠
 

 

بی نظر داده پیامی،لب به غم داده سلامی

دل به زر پیچیده کامی،عشق دختر دار را

 

گو چه زیبا گفته بودی،دل به دیباچه سرودی

بَه تو یک دریاچه بودی،غرق در آبار را

 

راه همواری خریده،از خدا ترسش پریده

زندگی اشکش چشیده،تک به تک در زار را

 

عار بر تو بوسه هایت،در تسلی خنده هایت

در خوشی ها ناله هایت ،تیر زد دلدار را

 

عشق دیگر گشته بودی،مهر یک عابر زدودی

باز می گویی حسودی،سر نزن دیوار را

 

دُر که بردی عشق کردی،مدتی دل مشق کردی

با زبان دل فتق کردی،خانه ام آوار را

 

تا که جانی در کشیدم،خستگی ها را دریدم

در جدایی ها نهیدم،تو پشیمان کار را

 

باش با هر درد و زارت،انبار کن خروار بارت

از هر دری پیچیده کارت،ختم در اسرار را

 

دل به سه ساله نهاندی،پیش مامانت سپردی

عشق زیبایی کشاندی،تو دلت مختار را

 

پدرم اشکم فتاده،بر لب خالش نهاده

سیل زد دریای زاده،در دل بیدار را

 

با خودم دردم کشیدم،عشق بی حاصل خریدم

نیش بوسیدنت دیدم،آخرش چون مار را

 

گشت و دیدارت تمام است،اشک نم بارت ختام است

عشق سر کارت سلام است،با نیش نَکَن زنگار را

 

ای رستگار ای رستگار،در مانده ای در آن دیار

بس کن از این افکار عار،آسوده کن سردار را

 

یک شمع مانده در سراب،یک عمر خوانده بی حجاب

تا کی جسد خیست در آب،بیدار شو در خوار را

 

دیوانه وار آمده ای،چون سایه وارم گشته ای

هر جا پناهم رفته ای،روزه بگیر افطار را

 

دین و یقینت خوانده ام،یار امینت مانده ام

باغ غریبت جسته ام،با قاب دل زیوار را

 

مهر از گلم رنده شده،ترس از دلم کنده شده

عشق در تنم کشته شده،پی کلبه ات شن زار را

 

به قول شاعر:

(خشت اول گر نهد معمار کج

تا ثریا می رود دیوار کج)

بار اول تاختی در آتشت

انباشتی درد و محن در بالشت

 

جاسم ثعلبی 05/11/1390

 


 
 
آسمان تاریک
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠
 

 

توده زد در آسمان غمبار دلم

نعره ای کشید بر رعد و برق ها

اشک ها باریده از ستار نمم

شوریده آبراه دل از دلتنگی ها

به همراه کشیده تنه های مرده را

در یک سیل باران زا

کشیده بر برگ روی آبها

گل آلود نموده دیدها را

در یک مسیری تند و بی آلایش

به سر کوی یار چشمکی زده

در لابه لای درد های درخشان

فتنه انگیز است این همه ناباوری ها

در نهاد عشق  ناله کشانیده

کاش باران آسمانم مفتون

برف و ژاله در دل آهنگش

کاش دیدار یار در مزرعه

بی گل لاله در عزای کم رنگش

کاش چشم مهربان بی غمزه

در طنین ناله ی دلتنگش

 

 جاسم ثعلبی 05/11/1390


 
 
دخترک یتیم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠
 

 

چه مصیبتی خدایا ااااااااااااااااااااااا

بچه ی معصوم در تنهایی ها راااااااا

این چه رسم زندگی در پشت ابرو برف ها را

این چه دردی بی نشان در غم سپردی برگ ها را

این چه خشم ناقصی در تب رنگ غنچه ها را

آه از عشقش بریده

 می شود یک گل خندان

 پرت در صد غصه ها را

ای خدا و ای خدا

دل که سوزیده به آه

قهر کرده این شریک لاله ها

ساخته یک لانه دودی با لج و لج بازی ها

زر خریدی عشق فرزندی و بابایش چو ماه

ای اله و ای خدا

عار باشد مادری عریان درون پرتگاه

دخترش در ظلمت مهتاب کوبیده به چاه

خود به گردش در سماء پرواز در آوازه ها

پس محبت تا کجا و از کجا

یا دلش مرده و جوییده طلا از خارگاه

انتقامی در ستار غنچه ی لب زارها

تو قضاوت کن ببین این هم ندای سازها

دخترک نالان نباش زنگی زده پس لرزه ها

آتش قهر خدا هم می رسد دروازه ها

ظلم و خود خواهی نهد در آن گسیل سنگ ها

صد فرشته نوحه خوان در آن عزای درد ها

شاهدش عرش و ملائک در فنای پوز ها

 

جاسم ثعلبی  04/11/1390

 

 


 
 
انتظار
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠
 

 

سال ها کوچ کنان کوی و دیارت رفته ام

در تب تنهاییم در انتظارت مانده ام

 

خشک شد غنچه ی عشقم شعله ور در التهاب

سبز شد برگ  کُنارم در انتظارت مانده ام

 

اشک از چشمم روا شد نهر جوشان زد پدید

غرق شد سر باغبانم در انتظارت مانده ام

 

ماه در تاریکی رفته روح مهتاب خفته است

جوش زد ذهن و روانم در انتظارت مانده ام

 

گل در گلستان شیونش نم نم گرفته برگ ها

بلبل شیرین زبانم در انتظارت مانده ام

 

ابر و باران نهر کرده بارشش در دیدگان

ای دلا دل خیس گشتم در انتظارت مانده ام

 

چشم تو چون بلمی در آبراه برکه هاست

نور تاب ای ماه گرمم در انتظارت مانده ام

 

کاش بر تخت هوا مرکب بگیری یک نفس

ای نسیم توی عشقم  در انتظارت مانده ام

 

جاسم ثعلبی 03/11/1390

 

 


 
 
داستان پادشاه عادل و قومش
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠
 

 

نقل گشته قصه از بابای پیر

سالیان سال در پای کویر

 

حاکمی جوشیده در حکمت زیاد

زیوری پوشیده در رحمت فتاد

 

سالهای سال در این منصبی

گاه گاهی ناله در زین مکتبی

 

هر چه می شد پیش مامانش برفت

سهل کرده مشکل جانش به تفــت

 

مادرش در مشورت مانده عجیب

در ستاد پادشاه مانده رغیــــــــب

 

لیک یک روزی فتاده ناگـــــهان

 حال بد چشمی گشاده بی گمان

 

وقت بیماریش شد صعب العلاج

هیچ استادی نزد درب السراج

 

ناگهان حاکم درون غـــم در فتاد

بعد مامانش چه کس را دم نهاد

 

رفت پای قصر بنشسته غریـــب

دار و دلداران کشانده بی نصیب

 

همه در محفل چو ابتر مانده اند

زود چای و قهوه را گر داده اند

 

یک پیامی دارم اندر لشکران

تا بگویم ختم دردم در بــیان

 

وقتی دید و بازدید آواز شـــــــــد

مهر ه هایش چید و حرف آغاز شد

 

گفت ای یاران بگیرید این پیام

مرگ مادر زد چشیده این غلام

 

چند روزی می دهد جانش روا

آنگهی نشنیده در مرگش نــوا

 

وای بر کس که بگوید مادرت

سربریدن دار دارد ســـر درت

 

همه نالیده بدان مهر زبان

سر بزیر انداخته قهر دهان

 

رفت در قصرش نشست و باز کرد

درب درگاهش ببست و ســاز کرد

 

مدتی بگذشته با این مشکـــلات

جان داده مادرش در این ثبات

 

آب وغسلش داده اند در جای دور

کفن و کافور داده اند  پای نـــــور

 

هیچ کس جرات ندارد این پیام

به ملک ارسال دارد این خــــتام

 

همه را جامه سیاه پوشیده اند

همه با ناله و آه جوشیده اند

 

لیک در قصری به صبرش یاد باد

تا یکی آید و مهرش یــــــــاد داد

 

همه در دور ملک جمعی نهید

تا بفهمد مادرش رمغی جهید

 

باز هم در بسته بود افکار خویــش

تا سه روز ه جثه مانده زار خویش

 

دست بر دست دعا انداختند

ای خدا یاری نما افراختـــــند

 

ناگهان با لطف حق شخصی پدید

در کنار قصر یک رمزی خـــرید

 

آن شخص از شهری به شهر آمده است

جمع ها را دید و مهری خوانده اســــت

 

گفت ای یاران چه شد دل واپسید

جامه های مشکی و غم گِل پدیـــــد

 

داستان ملک را گفتن چه  زود

خوب تعریفی زدن آمد فرود

 

گفت باشد صبح دم با ناشتا

چون بخوردم حل نمایم آه را

 

وقتی آن خورد و خوراک اتمام شد

رفت و در گودال گِل ادغام شد

 

همه جایش با گِلی پوشانـــــده

فقط چشمش در تلی در مانده

 

رو به سوی پادشاهی در نشست

مثل یک گربه بیانی در بجَست

 

چونکه چشم پادشاه بر وی فــــتاد

حرف دل باز آمد و شعری گشاد

 

(قال الملک: ول ول وجهک چنه وجه جنی

قال الرجل: علمی اکبر منی

قال الملک: بس لا ماتت امی

قال الرجل: طلعت منک ولا منی)

معنی:

پادشاه گفت: برو چهره ات مثل جنیان است

مرد گفت: خبر دارم که همشکل زیان است

پادشاه گفت:بگو پیغام تو مرگ ماما نیست

مرد گفت:چرا جانا خودت گفتی همان است

 

با دوان از جا پریده پادشـــــــــاه

سوی دفن جان بریده شد به راه

 

گفت من با راز داری کرده ام

جانشینی جای آنی خوانــــده ام

 

تو بیا در قصر جای پای توســـــــت

این لیاقت هست در آوای توست

 

مانده در پست حکمش مدّتــــی

خوانده در پشت دردش حکمتّی

 

بعد ها داماد کرده مـــــرد را

دخترش در مهر او سوگند را

 

چند سالی بعد به سر داری رسید

حکم بگرفته و دلداری خریـــــد

 

داستان نقل شده از پدر مرحومم محمد(شنافی) ثعلبی که یادبودی در فیلم

بلمی به سوی ساحل دارد.

جاسم ثعلبی 01/11/1390

 

 

 


 
 
تولدت مبارک(تقدیمی به دخترم عسل ثعلبی به مناسبت روز تولدش)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠
 

 

بوی بهار آمده ،عشق به یار آمده

در سرزمین غنچه ها ،با صد سوار آمده

با شاخ و گلدون مهر،مشک وقار آمده

تولد در تولد ،تولدت مبارک

جوشش بوسه ی لب،کام دلت مبارک

ظهور نور مهتاب،طلوع فجر شب تاب

نبوغ نور محراب،شب و روزت مبارک

ستاره ها در آسمان،جشن سرور گرفتند

گل های لاله شادمان ،برگ عبور گرفتند

دشت و دیار این وطن،شادی زده در آسمان

با عشق سرداری دل،تابش زده رنگین کمان

یادت میاد در کودکی،چون شمع نورانی بودی

با خنده ی زیر لبت،مهر جدایی سرودی

ناز بودی ،شاد بودی،خوشگل وتن ناز بودی

در دل محراب پدر، مهره ی غماز بودی

می پسندم خنده هایت،می کشیدم بوسه هایت

عسل شیرین زبانی،می ستودم گفته هایت

خوش به حال سنگ زارت ، اشک بابا جویبارت

دردی در دل از فراقت، می کشم تا وقت بارت

با تو گویم تا بفهمی ،مانده ام در انتظارت

صد مبارک شادمانی،صد تولد در دیارت

منتظر بابا نمانی ،روح بابا در کنارت

 

7/11/1386 ایام دهه فجر و تولد دخترم عسل

این سروده ناقابل را تقدیم می نمایم

جاسم ثعلبی 01/11/1390

 

تصویر عسل ثعلبی

تصویر شاعر جاسم ثعلبی

تصویر شاعر در 11 سالگی

 

تصویر شاعر