غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

ترانه ی( جدایی معشوق)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠
 

 

دلبم رفته سفر ،مدّتی غم خانه کرد

خوش خیال و خوش گذر،مهلتی مستانه کرد

برف و بارانش زده،با دلیجان آمده

همچو سرو شادمان،تیپ خندان آمده

 

سالها در بند عشقم مانده است

راز ها در ذات دردم خوانده است

می رود تا دل شود زیبنده باد

بار ها  با اشک قهرم زنده  یاد

 

مانده در دشت فریب،خوانده آهنگی غریب

سنبل و گل در کنار، بلبل و پروانه زار

نکنه یار دگر در کلبه اش ،نکنه خار دگر در بوته اش

دل پریشانی زده در انتظار ،چشمه زد از گونه هایم در بهار

غرق شد باغ و گلستان دلم ،اشک ریزان مدام سنبلم

سیل اشک دیده ها ،غم و درد و غصه ها

همه در قلبم نهید ،دلبرم عشقش پرید

می سپارم  قلب پاکش در امان

می نگارم قاب عکسش در نهان

او به خدا سپردم ،از بی وفایی مُردم

رفتی سر جدایی ، تیر عزایی خوردم

 

جاسم ثعلبی 30/10/1390

 

 

 

تصویر شاعر جاسم ثعلبی حسانی ساری


 
 
عشق یا عشق بازی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠
 

 

 یک غمزه به پایم چانه بستی

یک همزه درون خانه نشستی

 

مستانه به کوی ما رسیدی

خواب آلود بی رمانه گشتی

 

همچون بلبلی آواز  گویی

آهنگ دلم آشیانه کردی

 

نمی دانی دلم بستر هر درد

کشیدم بر سر هر شانه مستی

 

اگر خواهی دلم بهر تو باشد

صد باره بدان دیوانه هستی

 

مرا بهر همه آن آفریده

منم کاخ زرم میحانه خشتی

 

تو گر صدغنچه در باغ سواران

همانی  مست میخانه سستی

 

زدی مهر فروغ گل صفایت

درون دل هر دانه چه گشتی

 

جاسم ثعلبی  30/10/1390

 


 
 
قصه ی بابا بزرگ (پند و اندرز)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
 

 

نقل گویی قصه گفته سالهاست

داستانش مُهر خورده بارهاست

 

رسم در دیر و دیار آن زمان

می گمارد پیر  زندانبان جان

 

همه در راندن پیران یکدمی

می گمارند پیر بی دندان همی

 

در بیابان با سبد انداختند

پیر عارف با مهد در یافتند

 

لیک در این سال وقتش در رسید

پیش بابایی پسر کویش نهید

 

زن خبر داده که ای بابا ببر

سال خورده درد و آهش را نخر

 

مثل هم خویشان ببر صحرا به زود

انداختی گر نه مرا دیگر نبود

 

گفت باشد صبر تا روز دگر

تا بگیرم فرصت ای سوز جگر

 

روز موعودی چنان گه که رسید

پیر مرد خوش خبر انگه شنید

 

بی دست و پا چون در سبد پرداخته

آرزوهایش را به باد انداخته

 

همسرش آورد اسبی با مهار

تا ببندد پیر مردی با سوار

 

وقت رفتن کاروان آماده شد

بچه ی فرزند خود غم داده شد

 

گفت بابا با خودت من را ببر

وقت تفریحم و شادی را بخر

 

هر چه عذری بود سر جایش نهاد

بچه را بی بردنش سازش نخواند

 

بچه را در پشت کولش بسته شد

راه طی کرده و پیرش خسته شد

 

با سبد یک جا مکان را یافته

پیر عاجز را چنان انداخته

 

گفت فرزندم بریم سوی کمال

پدر جونت در نهیم روی رمال

 

گفت باشد ای پدر من ناظرم

هر چه کردی سایه زد در خاطرم

 

ولی یک درخواستی دارم منم

آن سبد بردار می سازم تنم

 

گفت بابا آن سبد بهر چه بود

زود تر برگرد با مهر و سرود

 

گفت بابا آن سبد من بافتم

بهر بابایم سند من یافتم

 

وقت آن باشد که تو ریشت سفید

یا که در زندگی را کیشت برید

 

سبدم در پشت اسب آماده است

در همانجا غم غربت مانده است

 

هر چه دارد می کشد بابای تو

در نهایت می کشی سر پای تو

 

یک نگاهی کرد آن سر راز دیر

حمل کرده آن سبد با ناز پیر

 

گفت فرزندم جهانم ساختی

آفرین بر تو گمانم یافتی

 

باز گشتند به دیار خوب را

عبرتی مانده و خورد آشوب را

 

جاسم ثعلبی  29/10/1390

 

 


 
 
ترانه ی (بی نوایان روزگار)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
 

 

توی کوچه ی فریب ، توی غنچه ی بهار

سرزمین پر نشیب، در دیار لاله زار

 

همه جا سوی جمالت گشته ام

دل به دیدار نهالت جسته ام

 

قاصدک از راه دور،از سیاهیگاه نور

 

با دلی لرزان به عشقت خفته ام

آمدم قهر نگاهت جسته ام

 

توی کلبه ی غمی،توی ناله ی رمی

جامه هایت در هم است،سر به زیر و مبهمی

 

آه ای خالق هستی در کمال

آه ای مهره ی اصلی در جمال

 

انس و جانت را ببین،پا برهنه اینچنین

توی فقر غنچه ها،گم شده این نازنین

 

کاش معیاری شود دردش زمان

کاش دلداری نهد سودش نهان

 

کاش اشکش نهر ورودی داشته

بر درخت عشق عودی کاشته

 

هیچ کس باور نکاشت، غصه اش یاور نداشت

 

می شود با بادها بازی کند

می شود با نغمه ها سازی کند

 

این کجا و آن کجا، دل شکستی بی نوا

 

بوی قصرت بدعه ای سوزانده

توی خوابش رقعه ای دوزانده

 

دل که دارد جاه کوست،چشم دارد ماه کوست

همه در ظاهر فریب

همه در مهر غریب

 

مانده در گوشه ای با بند و زار

مانده درمانده ای در تارومار

 

با دست جوشان آمدم،در آه و بی جان مانده ام

سوختم در آه خویش،در کنارش خفته ام

 

سوختم از خاک و رختش سوختم

وصله ی زیبای  بختش دوختم

 

تقدیمی به بی نوایان روزگار  یاران و یاوران امام حسن مجتبی(ع)

 

جاسم ثعلبی 29/10/1390

 


 
 
نار الحب(آتش عشق)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠
 

 

ما حسیت لمن دگتک بل بــــــــــــــــاب

فزّت روحی من النوم عطشانــــــــــــه

رکضت ابلا فکر واگلیبی وجعه انصــاب

لاگانی الحلو وانواره ملیانـــــــــــــــــــه

 

فتشت العین شافانی الگمر من غـــــــــاب

ترجانی ابحبه او ناره واحــــــــــــــــــزانه

قبلت ابگلبه اضلن لل ابد محــــــــــــــراب

لاکن گال اجیلک راح ما جـــــــــــــــــانه

معنی:

درب عشقم چون زدی شادانه بیدار شـــــدم

تشنه رویت ناگهان طفلک غمخوار شــــدم

بال زد درد و جنونم سوی راز قصه هایت

دل به رو تابیده ماهم مست دلدار شـــدم

 

باز کردم در وسوزش خورد در چشمان من

دل پریشانم و جانش برد بر درمان مــــن

خواستم در مهر بستر جا زند محرابــــــی را

قهر کرده و عذابش ماند در حرمان مــــن

 

جاسم ثعلبی ساری 27/10/1390

 

 


 
 
بوی آزادی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠
 

 

بوی آزادی

 

جهان ما به زندانی سپرده قـــــــــــوم افکارش

 

نفسها بسته از رعبش وترس از قهر کردارش

 

 

 

همه جا آسمان ابری واز نورش تبی باریـد

 

شقایق ها درون باغ هر لـــحظه در آزارش

 

 

 

دعای صبحدم در ناب بیداری زده شوره

 

جهان در انتظار یارو مهماندار سردارش

 

 

 

بیامد دلبری خندان سپر کــــــــرده در آزادی

 

درون کلبه اش یک بخش درمان زار بیمارش

 

 

 

صدای غرش طوفان و فریاد انا الـــــــحق را

 

تو سینه های پر درد تپش در کار غمخواراش

 

 

 

پیام آشنا در دل به زودی دروطن پیچید

 

با عطر صفای گل و با افکار بو دارش

 

 

 

نه زندانی نه تبعید و نبسته غــرش طوفان

 

 مبلغ در وطن جوشاند صدای یار مختارش

 

 

 

همه جای وطن خونین زمین لاله ها روییده

 

همه جان باخته ی ساواک و رگبار برشدارش

 

 

 

به مشت آهنین کوبید  این مرد دلاور را

 

سران فتنه در هر جا با پیکار پر بارش

 

 

 

خیابان رنگ مالیده جسد های به خون غلطان

 

همه جا بوی آزادی شادی وار  آمارش

 

 

 

مرد و زن زنجیره گشته جمع و قوم و آشنا

 

در تمام شهرو ده لشکر نفر دیــــوار ش

 

 

 

ناگهان با عزم جوشان و خدای یاوران

 

صنم زور نشسته خفته در بردارش

 

 

 

یاد دارم آن زمان یک قهرمان در سنگــرم

 

در انقلاب وجنگ را  پیچیددر اخبارش

 

 

 

صد تشکر از شهیدان و عزیزان وطن

 

از  خمینی تا علی یار گهر  دلدارش

 

 

 

جاسم ثعلبی  25/10/1390

 

 

 

 

 

 


 
 
عطر گل...........؟
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠
 

 

ای گلاب بو فشانی گو چرا هجرت کنم

ای عذاب زندگانی تو چرا قهرت کنم

 

در درون مهر قلبم کاشتی آن ریشه ات

روزگاری یک درختی در دلم مهرت کنم

 

می نگارم قاب عکست در جفای روح را

درد هایم می زدایم در صفـــــــا یادت کنم

 

ناله های یاد رفته دفتر عشق نـــــــهان

غنچه ی تازه شکفته کاشکی بازت کنم

 

لب گشا در یک کلامی ماجراجوی زمــان

در رخت آهی ندیدم تو بــــــگو آهت کنم

 

دل گشا وقت نماز و یاد و یار عـــــاشقان

بی وضو رفتی به معبد دل به محرابت کنم

 

سوختی با سوز و دردت در کنار دیــــده ام

دیده را مجروح کردی بی گمان زخمت کنم

 

چشم غم خوارم فلک زد کوی دربارت به زار

در دهانم دانه ماند به بگو اشکت کـــــــــــنم

 

می گمارم رخ تو در آسمان نیمه جـــــان

آسمان با گریه هایت ابرو بارانــــت کنم

 

باز تاب نور خشمت آفتابی زد به جــــــــــان

خورشید در خاموشی خفته گو خبر دارت کنم

 

از جمال گونه هایت باغ و بستان شد حزین

میوه ها در خواب رفته وقت بیدارت کـــنم

 

بوی عشق بوسه هایت عطر گلهای بهار

عطر ها بیزار گشته بوسه جانانت کـــنم

 

ماه نور افشان گیتی جای پایش در کمین

با درام نور ماهت به چه مهتابت کــــنم

 

دل که شایسته ی یارت را نبازد در کمال

یک کلاغ پر سیاهم می شود یارت کــــنم

 

کاش یک پروانه باشی از تبار بــاغ دل

شمع خفته در سیاهی انگهی سازت کنم

 

جاسم ثعلبی  25/10/1390