غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

من و سنگ قبرم
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠
 

 

من و سنگ قبرم

 

 

 

آسوده باش ای جسدم، در زیر ریل سنگــها

 

آماده باش ای بدنم ،ظهور سیــــل درد ها

 

 عمر با شادی گذر شد، در کنار دوســــــــتان

 

عاقبت در گور شد، خوراک میل  مــــورها

 

*******

 

بخواب ای شاعر زیبا ،بنال اندک در این گودال

 

بتاب ای ماه غم دیده ،ببال اندک در این سریال

 

چو زد نوزادی عمرت، بهاران پنج ده تایی است

 

سراب کوچ ها گشتی، سوال اندک در این کم سال

 

*******

 

در این قصر طلایی را، عجب جایی پسندیــــــدم

 

از آن درد ای آن دنیا، غم و نایی نــمی دیدم

 

همین تخت و نمایی را، ملبس در کفن جامش

 

انیس من در این کلبه، و همتایی نــــــجوییدم

 

*******

 

نه گریانم نه خندانم ،در این زندان آزادی

 

نه دیوانم نه سر خانم ،در این برهان آبادی

 

اگر در زندگی مویی، زکس با ظلم نبریــــدی

 

بدان کاخ بهشتت را، در این پیمان میعادی

 

*******

 

در این کلبه به دور از غم، و ناله زندگی کردم

 

چه شادابم به دور از نم ،تو چاله زندگی کـــردم

 

عجب جایی پسندیده، جسد در این لحاف خویش

 

درون حفر ه ی خاکی، چو لاله زندگی کــــــــــردم

 

*******

 

 خوشا هستم در این وادی ، ولی بی یار در گورم

 

چه خوشبختم کنار سنگ، رهی از زار مـــــن دورم

 

ظهور ناله ها از درد ، چو بشنیدی درون قـــــــبر

 

همش  منکر نکیر آید، هزار آمار مـــــــــــــنظورم

 

*******

 

در و دیوار ها بسته ،درون قبر لــــِــــــحدم را

 

چه آرامش در آن جسته، جنون سرد مهدم را

 

همش در باد ها پرواز، روح داد و بـــــیدارم

 

به سوی دید ها رفته، همان اشباح دردم را

 

*******

 

بیا ای عاشق خسته، نکن زاری همان دنـــیا

 

ببین صدها فرشته را، به سرداری چنان زیبا

 

معطر در نسیم دشت گلزار رخ مــــــهتاب

 

بیا جانا عشیق و ناز این زیور نه آن دیبا

 

*******

 

ای عاشق بیا در دل، کنارم جان وفا دارســــــــــت

 

نه درگیری نه غمازی ،نغم درمان آزار اســـــــــــت

 

همش در ناز مستیدن، چو خواب اهل کهف هـــا را

 

بدان صد ساله تابیدن، به یک مهمان اثر دار است

 

*******

 

بیا قبرم همین گودال، همین سنگ سیاهی را

 

بزن انگشت دیدارت ،ببخشا آن تباهـــــــی را

 

بسوزان یاد های دل، بیامرز آن خطاهایـــــــم

 

که محتاجم به دیدارت، بخشکان آن ریایــــی را

 

*******

 

سر صف ورود روح، در عدل خدا بردنـــــــــــــد

 

هزاران کاروان عشق، همراهم نوا کــــــــــردند

 

لفاف بند اعمالم، درونِ بسته ای در دســــت

 

حسینی وار را دیدند، به من مهر شفا خوانــــدند

 

*******

 

بیا در قبر بیدارم، و روحم آسمان گَرد اســــــــــت

 

چنان گویی که مختارم ،و جسمم بی گمان سرد است

 

شنیدم ناله ی مهرت، بنال از درد دنیایـــــــــــــت

 

تو گریان بوده ای ای یار، و لبخندم همان درد است

 

*******

 

صاحب اعمال نیک  این جهان در جنت است

 

طالب اعمال زشت این زمان در محنت است

 

تا توان داری بمال آن موی ریــــــــــزان یتیم

 

گر چه حقش را بریدی به شتاب در وصلت است

 

*******

 

هی نترس از مردن ود ل داده بودی در ثواب

 

دل بترسا آن گهی آتش زدودی در عـــــــذاب

 

جای وسع قبر را بود و ندارت در عــــــــــــمل

 

تنگ و گرمش در لحد مانند دیگی در مـــذاب

 

*******

 

آنکه در این سفرش، صدها گناهــــــــی داشته

 

از محبت های حق، توبه پناهـــــــــــــی داشته

 

وقت گل کاری و کندن، علف های هرزه را

 

رو به درگاه خدا را، داد گاهــــــــــــــــی داشته

 

*******

 

ثعلبی خوش کام باش، با آن دل پاکیزه ات

 

ای گلا در خام باش، با آن ژل بوییده ات

 

جاسما آماده ای؟ حمل سوارت سوی قــــبر

 

همه ترست را زدوده بلبل شوییــــده ات

 

 

 

*******

 

جاسم ثعلبی  24/10/1390

 

 

 

 

 

 

 

 

تصویر شاعر جاسم ثعلبی سواری حسانی

 


 
 
رازمعشوق (2)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
 

 

عسل شیرین زبانی ،ترش رو سیمین دهـــــانی

درکنار دل همانی ،زیور ورنگین کمانــــــــــــــــی

چه کنم در دام عشقت، سر به تورت خورده ام

همچو ماهی در کمانی ،پای غمگین دید گانـــــــی

*******

سیل زد شهر و دیارم، کوچ کردم در کویر

آب باران یادگارم،اشک گرمم  در غدیـــــر

تار وتیره گشته فکرم،طاق عقلم در خموش

با تب در خواب عشقم، باز گشتم ناگزیر

*******

لاله زده در شهر دل ،چون یار آن کوچیده

در زیر اشک ذلتش،حکم جفا پوشــــــــیده

در آن جهان حکم خدا،باید نهان گردد نظر

بر سر روح یاورم ،صد ها خطا باریــــــده

*******

دودگاه آشنایم ،ره دل را از سفــــــــــر

منحرف کرده طریقش،نارسایی از قــــــدر

پیچ و خم خیلی دویدم ،تا به کوی دلبران

پا برهنه در رسیدم،دور شد جان از خــــطر

*******

وارد شهر دیار غربتش کردم فــــــــــــــــرود

در درون کلبه ی دل عاقبت گشتم نبــــــــود

از طریقان محبت راز ها پرســــــــــــــــیده ام

گفته اند در شهر ما یکبار هم گفت و شنود

*******

ساده از پیشم روا شد، زیورت از چیدنــــــم

باده از مستم فنا شد، ماندنت از دیدنـــــــم

گو چرا یک لحظه از کویم گریزان گشـــــته ای

ما که بد خلقی نکردیم، وصله ات سر از تنم

*******

تاب زد چرخ زمانم ،از بلندی ها فــــتاد

مرا با خود تاب داده ،ته گودی ها نــــهاد

تا به هوش آمده بودم ،در درون نهر خون

سوختم از قول یارم از وفایی ها چـــه داد

*******

در ودیوار مانده یادگــــــــــــــارش

دو قاب عکس بوده ماندگــــــارش

از آن روزی که دلبر در سفر رفت

دلم تصویر کرده کردگــــــــــــارش

*******

آمدم در باغ هجرت خســــته ام

عهد داغ شرط قهرت بســته ام

باز هم نور جمالت شد فریــب

سوی کوی بوی مهرت جسته ام

*******

رفتی سفر خوش در نظر پس چه شد قهرش کرده ای

نالیدنی هر گز نبود کس دگر دردش خـــــــــــورده ای

از پریشانی دل زده موی سفید برفکـــــــــــــــــــــش

یارا بگو تا بشنوم در قطب سردش مانــــــــــــده ای

*******

مادرت درد سرت هر گز نمی خواهد مـــــرا

مهره  ماری در غمت هر گز نمی یابد ســرا

چه کنم هر جا بتابم سایه می زد در رهــــــم

اشک سردش را بخوان ابرش نمی بارد دوا

 

این سروده رمز دارد در هر رباعی یک حرف بیابید

با قرار دادن حروف جمله می شود.

جاسم ثعلبی  22/10/1390

 

 

 


 
 
راز معشوق(1)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
 

 

سلام ای یار دیرینه، کلامی پر بـــــــها دارم

سلام ای دشت سبزینه، پیام از یاد ها دارم

کجایی بی تو غمگینم ،نه دیداری نه بیداری

دلم آشفته در یادت ،شبی از درد ها دارم

********

میازار این دل عاشق، بیا در شهر  و ده بنشــین

عزیز و یار دیرینه، که بی تو دل شده غـــــمگین

دلم در آه و ناله خفت، مدتها در آغوشــــــــــت

بیا در دشت ما بنگر، همش سبزه همش شیرین

*******

یار را با ما دمی از عشق و دردت را بگـــــــــــو

زار را با ما گمی قهر و ندامت را نگـــــــــــــــــو

چه فریب است که چسبانیده ای درد نخســــــت

آب صافی است زهر چشمه اش نهرت را بگو

*******

های وهوی این زمان گل کاشته

نای وتوی دلبران برداشـــــــــته

دلم از درد فراقش ناله کـــــــرد

چند روزی آتشش افراخـــــــــته

*******

سبا سجده نما در دل، که معشوقت در آن خفته

بیا روزه نما در آن ،که محبوبت در آن جســـته

غریب و زیرِ دارِ غم ،نهادی بند مشنوقـــــــی

حسود و دشمنی یارا، چه وعده ها در آن گفته

*******

جمال بدر ماهت را ، چنان در آسمان دیدم

دل و چشم نگاهم را، بدان با جان بازیـــــدم

چه می شد گر نشان گل نماید در دلم اسکان

شب و روزم به شادی را دلی با خان جوییدم

*******

وای وای از درد هجرت وای وای

آه گاهی دل به دردم گاه نــــــــای

سوخت آن دیواره ی قصرم کنـون

از درام عشق ســـــردت بای بای

*******

دار زد نور کمالت جــــان را

خار زد سور جمالت خــــان را

صد تمنا کرده ام دستم فرود

دیده ام مجنون این زندان را

*******

یافتم عشق نهایی یافتــــــــــم

در دلم جام طلایی بافتـــــــــــم

دل به دیدار رخش شادی نمود

از نحیبش صد نوایی ساختــــــم

*******

نیزه ی عشقش درون قلبم نهاد

خون کرده آنچنان دردم فــــــــتاد

لیک چون معشوق و محبوب دلم

آه از ورد دهانم دم نـــــــــــداد

*******

یار دیوانه و ما در شادیــــــــم

یار مستانه و ما در بادیـــــــــم

چه کنم از او بجـــــویم راز دل

هر چه از دل خواسته در دادیم

*******

آه نکن شیون مکن ،ده روز مانده در نهال

راه کمالت باز شد، لطفی شنیده در وصال

جانا اگر دل می نهی، درد فراقش را ببین

بعد از صفر باشد ظفر ،نور پدیده در جمال

*******

زار نکن شیون و دلدار تـــــــویی

بار نکن یاور و سردار تویــــــــــی

چند روزی در رخت مهمان شدم

بی گمان سرور و مختار تویـــــــی

 

این سروده رمز دارد در هر رباعی یک حرف بیابید

و حروف را کنار هم بگذارید جمله می شود.

 

جاسم ثعلبی 22/10/1390

 


 
 
راز و نشان معشوق
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
 

 

سلام ای یار دیرینه، کلامی پر بها دارم

سلام ای دشت سبزینه، پیام از یاد ها دارم

کجایی بی تو غمگینم ،نه دیداری نه بیداری

دلم آشفته در یادت ،شبی از درد ها دارم

********

میازار این دل عاشق، بیا در کوی و ده بنشین

عزیز و یار دیرینه، که بی تو دل شده غمگین

دلم در آه و ناله خفت مدتها در آغوشت

بیا در دشت ما بنگر، همش سبزه همش شیرین

*******

یاررا با ما دمی از عشق و دردت را بگو

زار را با ما گهی قهر و ندامت را نگو

چه فریب است که چسبانیده ای درد نخست

آب صافی است زهر چشمه اش نهرت را بگو

*******

های وهوی این زمان گل کاشته

نای ونوی دلبران برداشته

دلم از درد و فراقت ناله کرد

چند روزش آتشش افراخته

*******

سبا سجده نما در دل، که معشوقت در آن خفته

بیا روزه نما در آن ،که محبوبت در آن جسته

غریب و زیرِ دارِ غم ،نهادی بند مشنوقی

حسود و دشمن یارا، چه وعده ها در آن گفته

*******

جمال بدر ماهت را ، چنان در آسمان دیدم

دل و چشم نگاهم را بدان با جان بازیدم

چه می شد گر نشان گل نماید در دلم اسکان

شب و روزم به شادی را دلی با خان جوییدم

*******

وای وای از درد هجرت وای وای

آه گاهی دل به دردم گاه نای

سوخت آن دیواره ی قصرم کنون

از درام عشق سردت بای بای

*******

دار زد نور کمالت جان را

خار زد سور جمالت خان را

صد تمنا کرده ام دستم فرود

دیده ام مجنون این زندان را

*******

یافتم عشق نهایی یافتم

در دلم جام طلایی بافتم

دل به دیدار رخش شادی نمود

از نحیبش چه نوایی ساختم

*******

نیزه ی عشقش درون قلبم نهاد

خون کرده آنچنان دردم فتاد

لیک چون معشوق و محبوب دلم

آه از ورد دهانم دم نداد

*******

یار دیوانه و ما در شادیم

یار مستانه و ما در بادیم

چه کنم از او بجویم راز دل

هر چه از دل خواسته در دادیم

*******

آه نکن شیون مکن ،ده روز مانده در نهال

راه کمالت باز شد، لطفی شنیده در وصال

جانا اگر دل می نهی، درد فراقش را ببین

بعد از صفر باشد ظفر ،نور پدیده در جمال

*******

زار نکن شیون و دلدار تویی

بار نکن یاور و سردار تویی

چند روزی در رخت مهمان شدم

بی گمان سرور و مختار تویی

 

جاسم ثعلبی 22/10/1390

چند  


 
 
باز هم اشک فاطمه(س) جاری شد
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
 

 

 

 

 

باز هم تابید خورشید امامت لحظه ها

 

باز هم بارید اشکای محبت قطره ها

 

 

 

باز بوی کربلا در ماتمش زیور زده

 

باز نور جان فدا در عاشقش محور شده

 

 

 

جامه های سیه پوشان در بلاد خوانده ها

 

سینه در کف کرده بودند در نهاد زنده ها

 

 

 

باز هم میدان شهرم شانه زد موی طلا

 

باز هم دیوان شعرم دانه زد گوی صفا

 

 

 

باز با دسته ی نیکان در نقوش رزم قرآن

 

با صدای آیه ی حق در سروش نرم باران

 

 

 

همه دلهای حسینی ماذن قدرت فریاد

 

همه یاران خمینی معدن نهضت آزاد

 

 

 

همه در یاد حسین بن علی ماتم زدند

 

همه در زخم امین المرتضی مرهم زدند

 

 

 

باز در آرامگاه شاهدان چشمه کبود

 

بازدر آزادگاه عابدان نغمه سرود

 

 

 

راز در شب های خفته از لعابش پر زده

 

ناز در رخ های تفته از مقامش در زده

 

 

 

در مسیر توده ی غم ناله وار  این غریق

 

شیخ و دیوانه یکی شد در عزای این رفیق

 

 

 

در احادیث آمده یاران همین اشک زلال

 

مرهمی در درد های عاشقان مسک جمال

 

 

 

لب تشنگان کربلا یادی نمودم سود را

 

همان شد بیداری جستم وعده و موعود را

 

 

 

ای حسین ما را به راه ایده ات دعوت نما

 

ای امین ما را به جاه سیدت رحمت نما

 

 

 

در جهان آخرت دیدار ها گردد فروغ

 

در مسیر جاودان سردارها گردد نبوغ

 

 

 

ای خدای مهربان دل های خواهان تو را

 

در بهشت شاد مانی تشنه جویان تو را

 

 

 

به همین تشنه لبی را  به علی و مصطفی

 

قسمت دادم خدایا از گنا هان و هوای

 

 

 

همه بیماران و خفته در گرفتاری و غم

 

راه بگشا تا بسوزد ریشه ی ظلم و ستم

 

 

 

***********************

 

 

 

این تقدیمی تشکّر بیت سجودی نیا

 

تا بماند یاد گاری در دل عاشق نما

 

 

 

از پدر مادر که شخصاً میهمانی کرده اند

 

دل هر دو خوش گذشت و شادمانی دیده اند

 

 

 

 

 

جاسم ثعلبی     22/10/1390

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
مسافر
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠
 

مسافرم ،غریبم، سوار بادها

زیر آسمان کبود

با لبخند های تلخ ستاره ها

در کوی خورشید نهفته

خالی از وجود

در دلهای واژگونی

مسافر تنهایی و دردم

ابرهای غم بارم را

جامه را با اشک خیسانده

ودر تب سرمایی کشانده

همیشه زیر بالهای روزگار

تنها نبوده ام

در کنار رگبار ها و تگرگ ها

در بادبان عشق زیبایی ها

دلم را گل باران کرده

و تنهاییم را بوسه ی جانانه

آتش فشان های دل فعال

و مذاب هایش سیلان

روی سوراخهای تنفس دلم

یخ فراق و جدایی بسته

که آب قصه ها

در پشت سدهای آرزوها

جمع بسته

و دهانه ی مظلوم سنگ های سخت را

ختم گشته

دلم مانند دهانه ی سد زیر آب رفته

هر  آن منتظر انفجار وشکستگی است

 

جاسم ثعلبی   تهران پایانه ی جنوب 20/10/1390


 
 
قاصدک
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠
 

ای قاصدک بوسه نزن

بر لب خسته ی دلم

گریان بوده ای در گوشم نجوا

با مهر ومحبتت

با علاقه ی چندان

با قول و قرارهای دلچسب و فریب

من آمده ام به کویت

بار ها دعوت شدم

جانانه پذیرفتم

زیر نگاه سردت

همه ی جنگل امن و امان

همه ی دریا ساکن

صاک های عشق بسته در کنار

همه در کوله بار زندگی است

باز هم توی کوچه است

آهنگی زیبا خواندم

در کنار باغچه ی دلت

با دلی عاشقانه و امید وار

به کلبه ی دلت وارد

واز مهر و وفایت بوی شلاق

حس کرده ام

به تنهایی در راه

کاش دوباره گولت نمی خورم

که ملتمسانه با نبات وجودت

لمس زده ای زبان سال خورده ام را

باشد تا فردایی دیگر

و عمری از تبار کوهساران

 

جاسم ثعلبی  بروجرد  22/10/1390


 
 
عسل و عروسکش
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠
 

در اواسط شب

در تنهایی دلم

خواب نرفته تک مرکب شکسته ام

در سراغت

گرفته لحظاتی افکار

دلم جسته است به سقف نگریستی

با جسم کوچک و دل بزرگت

می دانی از کوچ پرستو ها؟

فهمیده ای دار شدن عروسکت را؟

جدایی خوشه های گندم زارت؟

همه در خواب خیالت بیدار

و تصاویرش متحرک در دیوار

بارها پارگی های دلمان را با نگاهت دوختی

و بارها آب رود را به دریا رساندی

می دانم دلت مثل ذغال سوخته

و مثل دانه های انار اندوخته

از دلبری که روز گار تلخ را دار زده

ومترسک پیر عجوزه را

سر در گم کرده

اثری از دلبرت نیست

نفرت بر میله های زندانت

الان حس کردم

در زندان ابو غریب عشق

در سلول تنهایی و نادانی زندانبان

در زمین شوره زار و بی آب

پا برهنه در حرکتی

چشم به تصاویر گذشته ات دوختم

و در دوریت سوختم

دلم بی آرامش

 

جاسم ثعلبی تهران  صحن امام خمینی ره 20/10/1390


 
 
سه نگاه
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠
 

روزگار را ملامت نمی کنم

قبل از این ترانه ها

ترانه ی نخست صدای خروست

خوانده از بچگی دل داری را

گوش داده فیلم های بد نما

افسون شده دنیای تو

از راز های دلربایی

بر پشت بلبل تُرک خال

با مهر دروغین سفر کرده ای

همه را مختل جنونت

با شاهپرک باد برده

تا زنگ ساعت به صدا

وغرور عشقت به ندا

بالیدی مدتی از زمان

گلی بودی در سوخته زار شکوفه ها

تا زلزله ای وزید در زندگیت

هر چه داشته از او ستاندی

و کوله بارت را بستی

و با غریبی او را ترک خیالت نمودی

نگاه دومت تازی

و تازیانه زده ای این احساس هایش

با نقاب عشق سینه خیز دیارش شدی

مدتها تکریم گشته ای

جمال او پریشانت کرده

و ندای او ملکه ی زبانت

به اصول عشق انگشت زدی

و همه را به باد نهادی

نه عشقی سرت هست نه ملکی

همه در چشم تو اندک اند

نه مال سیرابت می کند نه محبت

حرف روز در دلت آشکار

و قهر سوز در دلت بیدار

تا هشتاد و چهار بار

و نود انکسار

موذیانه گل های دوقلویم را خفه کردی

به همراهی دیو ستمگر خفته زیر لبخند

با دستم در درون دل پریشانیم

خاک کردم

و دهان بستم

آیا این ستم و قتل نیست؟

مرا سنگ نمودی در آلت پرتاب

پرتابم کردی

و شکسته شدم

و بستم زبان آخم

به خاطر زندگی

به خاطر وصلت

به خاطر محبت

به خاطر.....

نه ضعف و نه زن ذلیلی

لا جبر ولا تفویض

بل امر بین الامرین

حال از عشق دومت گذشتی

 سنگ دل و بی مروت

و تبر جدایی را زده ای ماهرانه

به انتظار انفجار کوبنده ات باش

کاش کتاب هایمان را خوانده است

تا تسلیم این گرگ گرسنه نشود

و زندگی اش مانند ما پیچ نخورد.

 

جاسم ثعلبی   تهران خ نبرد  دادگاه خانواده

19/10/1390

جنازه هایشان را

 

 

 

 

 


 
 
سفر تنهایی
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠
 

در دیار تنهایی و غربت

تو مانده ای توده ی آسمانم

در کنار غم هایم جوانه

چو پر پر زده ای در دیدگانم

این بار جدایی ها زده جوش

در دل تاب برده تب گمانم

مایوس شدم از رخ عشقت

چون مرغم و سر بریده جانم

کشتی دل از دریای پر جوش

در کوچ رهیده از فغانم

در یک سفر برگشته از غم

مشتاق محبت بر زبانم

ای کاش درخت سرو وبرگش

در ریشه ی تلخ شادمانم

از چون و چرا ها دل پرانده

دیوانه لبی بوسیده کامم

دیوار بلند فتنه و غم

بر کنده این مانع از جهانم

ای یار ببوس آن آتشت باز

لب هایت بسوزد بوسه خامم

برگشتم و تنهایی در این راه

هجری ماند فجر قصه هایم

 

جاسم ثعلبی تهران سرا مسجد رسول اکرم (ص)

19/10/1390


 
 
دل مرده
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠
 

دل مرده را در گورستان وداع

در قهر وغم تنهایی روزگار

همش ناله

وای بر مرده های بی مزار

در سوگ عشق

در آخرتی از فراز ونشیب

تنها دلم نیست

این همه مرده ها

این همه خانه خراب

این همه باران اشک

همه با هم

یک کلام

ویک نیشخند

بعد از سالها عشق

بعد از لحظه های تنهایی

بعد از بوسه های مستانه

خدا حافظ من نیستم

زمانه نگه دارت

و جگرت سوز گدارت

ملاقاتت آرامش بخش نیست

دیدار های همچو قالبی یخ زده

و دیده ها به باران دلت

رفتی با کوله باری از درد

تا سالها در تنم می سوزد

و جامه ی عشق را با وصله می دوزد.

جاسم ثعلبی  تهران  خ ولی عصر 19/10/1390


 
 
آخرین دیدار
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠
 

چرا ماهم زده نیمه ،جرا ماهم عزادار  است

زهر سو می ستانم او،چراغ غم دل آزار است

زهر سو می نگارم رخ،نگاهش تند می بالد

عجب با من زده قهری،غریب و آشنا یار است

مرا در آسمان تنها،پی سیاره ها گشتن

چرا چشمش شده گریان رغیب مکرها تاراست

بار ها در رخ مهتاب رهش تابیدم

العجب رسم نموده غمزه های باز دار است

آسمان باران و ابرش در کنارش خنده زد

ای هلال خفته در جان بشتاب آباد دار است

بس کن از درد و حماقت یادبودت را نگر

در گلستان غریبی برگ جانت خار دار است

سوخت آن آتش دردت  ساز های شادکامی

تا کجا چنین شتابان دشت عشقت مار دار است

پای لج بازی و گریه عاقبت تلخی خموشی

از چراغ شادمانی رخ نگارت در مهار است

دیدی آن عشق نهفته در کنار مال و زور

عاقبت با آه وناله منهدم در کار زار است

چند باری پند دادم لیک گوشت ناشنو

از مصایب های دنیا بر حذر سنگین بار است

 

جاسم ثعلبی تهران  19/10/1390

 


 
 
کلامی از دلم و دلم با عاشق
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
 

آسمان گرد وغبارش بر دلم مـــیحانه زد

دودمان غم گسارش بر رخم مستانه کرد

 

آتش قهرش به کویم ناگهان شـــــــعله زده

سوخت خشک و تر نکویش در دلم فتنه شده

 

همه جا دود گرفته گرد بادی در نهاد

آتش افروزی نهفته یادبودی در فتاد

 

زندگی نابود گشته جان ها در خواب رفت

بردگی بی سود گشته یادها در تاب رفت

 

کوفت آن عشق و محبت جای آن زور و الم

خفت آن مهر وزکاوت پای آن گــــور و ستم

 

آزاد گشته دیو ها در خواب غفلت ماندگار

آباد کرده جان ها در باب مـــــحنت یادگار

 

دیگر از چون و چرا هر گز نگو با سوز و تب

دیگر از مهر و وفا پرهیز کن در روزو شب

 

دیگر از عشق نمانده سوژه اش امال بود

عشق مستانه تپانده بلبلش بی بال بــــود

 

این زمان انگار خشمش پوز خندی کرده است

با طبیبان محبت ریش خندی کرده اســــــــت

 

توی این دوره زمانه گر بجوید عاشقی

دست بسته روزگارش در بکوبد زرگری

 

هر چه از دور حقیقت بگذرد در این جهان

جام عشق وعاشقی را بشکند در این مکان

 

همه جا دنبال مال و جاه و دیدارو زمـــــین

همه جا دنبال غش و کشت و کشتارو معین

 

آدم پختیده را مـــــــــــــــــجنون درد روزگار

آدم دیوانه را مـــــــــــــــــفتون مرد کارزار

 

چشم زنگارنگ خفته چشم خماری عـــــــــــــــجیب

عشق این مردم نهان است همه در مکر و فریب

 

جاه و مال اندوز مغزش ناله های برده ای

آنچه در دل آب کرده اشک های مرده ای

 

اگر برگشتی نباشد در تـــــــــــــــبار خفتگان

آنوقت می بینی عجایب در کنار  دیدگان

 

جاسم ثعلبی   17/10/1390