غرش کرخه و کارون

‌ این وبلاگ حاوی فعالیت های ادبی و تحقیقی و داستانی به زبان فارسی و عربی از تالیف شاعر جاسم ثعلبی حسانی می باشد.استفاده از منابع این سایت با ذکر منبع و نام شاعر بلا مانع هست .

غزل عشق اوّل
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ آبان ۱۳٩٥
 

غزل عشق اوّل

خواب دیدم سحری از خـــــاطراتِ دل و جان

می نگارم رخ تو بـــــــــــا چشم تر در آسمانِ

رسم کردم شکلِ ماهت جنگِ زینت در گرفت

از ثریّا می شنیدم گفت خـــــــــورشیدی نهان

باز تابِ خنده گاهت قـــــابِ عکسی در افق

تا همیشه رویِ ماهت در نــــــــگاهم یادمان

چون مزارِ بــی قرار و چون دیارِ کوی یار

از ستاره در بهاران می تپد عشق و رمان

خوابگاهِ ابرو باران، بارگاهِ عشق و پیمان

می نماید ناگهانی، در خـــزان رنگین کمان

غفلت و خویِ غریبی، محنت و رنگِ فریبی

این نجیبِ آزموده، بر دلم چـــــــون دیده بان

پاس می دارم جمالش، دور می بینم وصالش

یاد می دارم خیالش، خوش کمال و خوش بیان

مرهمی  در زخم و دردم، یاوری در بند سردم

ساحلِ دریای بی غم ،  گلِ خوش بوی جهان

می پسندم خلق و خویش،در پناهم رنگ و رویش

مــــــــی تنیدم آرزوها،بــــــــــــردبار و مهربان

یادگارِ صید مــــــــرغان، ماندگارِ سنگِ مرجان

از خاطراتِ عشقِ خسته،می رسد چون ارمغان

یا لها مـــــــن اجنبیّه،شعلت ابروحــــــــی المنیّه

حبها گلبی مو بدیه،ضایق ابعینی المکان

بویِ بیداری رسیده،از نگارم سر کشیده

قلبِ نازم خواب دیده،ملتهب شد ناگهان

ما یهم قلبی ابعذابک،ما روی جسمی ابسرابک

مایک امغسّل خطابک،یـــــــــــا امان ابیا حنان

ویلی شال او عم علیّه،ویلی ما دز لی وصیّه

اشبیدی بس اصفگ بدیّه،یشهد ابحبّی الزمان

انا اعرف کل ظروفک،اتقرّب او خلّینی اشوفک

لا تضن قلبی یعوفک،تابع او شوف المـــــــــکان

حبّک ایدمّر یغالی،ابصوره مرسوم ابخیالی

انا احس محد حچالی،اشــــک ریزِ دیدگان

مرد مردانه دویدم،ذلّت و خواری چشیدم

از دشمنان سنگر تنیدم،زنده یادم همچنان

عشقِ اوّل عشقِ خالق،عشقِ مجنونی و بــــــــــالغ

الطاعه اله او بفکاری عالق،الغیر حبّه مست جان

یا کریم اکرم عبادک،یا ودود انشر ودادک

یا حلیم استر حنانک،یـــــا حفیظ از ظالمان

جاسم ثعلبی(حسّانی) 15/08/1395


 
 
شعر هرمی: یا رقیّه (س)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ آبان ۱۳٩٥
 

 

مرگِ دین است

قتل وغارت اینچنین است

این رقیّه جثه اش نقشِ زمین است

زخم خورده، خود اسیرِخودنمای عاشقین است

 خفته در شامِ غریبان،دخترِ قاهرِ میدان،بوی عطرش یاسمین است

اشک ریزان

پشتِ موجِ غم زده فوجِ اسیران

کودکانه، بی بهانه، می خورد شلّاقِ زندان

العطش صحرا و گرما، و غریبی ها و تنها، ترس دارو نیشِ گرگان

در فراقی خاطراتِ با پدر بودن چه زیبا، شکلِ دریا، غرقِ ایما، دل پریشان

مرگ مرگ است

نیزه و شمشیر در میدانِ جنگ است

در نبردِ تن به تن، مردانی آماده به چنگ است

زن وبچّه، قتل بیمارو مریدان،قاصر و پوسیده دندان، قلبِ سنگ است

خونخواهی، بی گناهی،، با تباهی ، یوسفِ گم گشته چاهی، در عدالت ها سه رنگ است

رنگِ رود است

جسمِ او گویا پریشان و کبود است

زخم خورده در مسیری تشنگی آتش ودود است

ضربه ی شلاقِ دشمن، قلبِ نشکن ،با اسیرش خیلی زود است

کفنش خونین و غمگین، زخم هایش بازوسنگین، اشکبارش آبِ رنگین، یاد بود است

مژده مژده

در دیارِ بی نهایت زنده زنده

از شهادت ،از رشادت، از فلاکت جامی خورده

در پناهی ملکِ جدّش، در بهشتِ قوم و خویشش،رای برده

این سفیری خسته از خود، در کنارِ اشکِ زینب، اشهد انّ، خواب خوانده

ای رباب

راحت و آسوده بخواب

در اسارت، از رقیّه، دل نتاب

امراء القیس و حسین،در آبشارِعشق و ایمان، آفتاب

جایگاهِ خود پسندان، ظالمان، دنیا پرستان، مظهرش آبِ سراب

یا رقیبه

فاحت آمال المنیّه

بسم سید المصطفی تزهی الثنیبه

ذوله احفاد الامامه، البالحرب کلهم رمیّه

ذوله دیوان العداله، ذوله اعداء المظالم، و الاذیّه

مِن ضربکم

انتم احفاد الرساله او قلبی حبکم

انتم اشموع العقیده و النبی واصله نسبکم

انتم ادموع الجریحه التجری عالخدّین یومیّه اعلی جدکم

انتم اجبال المعالی السیطرت بادیار قلبی او عینی تربی، من سببکم

***

به روی جثه اش دیبا کشـــــــــــــــــیدند

در آن غسل و کفن هـــــــــر گز ندیدند

رقیّه پشت و رویش زخم و خون است

حقیقت را به زور و زر خـــــــــریدند

***

جاسم ثعلبی(حسّانی) 08/08/1395

شعر قالب هرمی مخمس مختلف القافیه

اهداء به مریدان حضرت رقیّه

وبالاخص همکارم خانم صاکی

امرء القیس: پدر رباب (مادر حضرتِ رقیّه (س))

 

 

 


 
 
شهادت حضرت رقیه (س)
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ آبان ۱۳٩٥
 

 

 

 

از رقیه دل مپرس آمــــــــــال داشت

 

طفلکی درجنگِ طف سه سال داشت

 

او سفیرِ کوچــــــــــــکِ وزیبنده نام

 

در اسارت با حـــــــرم کوچیده شام

 

در خــــــــــرابه یادبودی زاده است

 

پنجمِ ماهِ صفر جــــــــان داده است

 

دیدگــــــــاهش ظلم را زندانی کرد

 

بارگاهش شـــــــام را نورانی کرد

 

سید ابراهیم خوابِ خــــــوش بدید

 

این دمشقی زینتِ نیـــــــکان شنید

 

نزد والـــی با وصافش را شتافت

 

بارگاهش را زنو بــــــاید بساخت

 

اشکِ چشمش جسم او سیراب کرد

 

روحِ معصـوم و تنش ارعاب کرد

 

جمع کرده شیعیان والی بـــــه گور

 

دست هر کس قفل باز آمد چو نور

 

شد نصیبِ مـــــرتضی علم الهدی

 

نبشِ قبر آغاز کـــــــرده با عزاء

 

جسمِ پاکش از لـــــــحد برداشتند

 

جای خوابش بــا طلا دُر کاشتند

 

نقل می گوید از آن خُشکیده کام

 

نزدِ زینب کودکـــان دیده تــو شام

 

گفت عمه جان بـــگو عقلم نبافت

 

این همه کودک کجا خواهند شتافت

 

عمه گفته نزدِ خویشان مـــی روند

 

سوی خانه قوم و کیشان می روند

 

گفت عمه جــــــان به یاد من فتاد

 

خاطراتــــــــی از پدر دارم زیاد

 

گفت زینب عمه جان آقام کجاست

 

گفت رفته در سـفر پیشِ خداست

 

رفت آنسوی خـــرابه خفته است

 

با غم و اندوه خوابش رفته است

 

خواب دیده طفلــــــــکی یادِ پدر

 

خواب دیده باز گشــــته از سفر

 

با سراسیمه چنــــــان بیدار شد

 

با دل اندوه و غـــــم بیمار شد

 

شیون وناله زخود آغـــاز کرد

 

نوحه با چشمانِ خونی باز کرد

 

می رســـد اخبار او نزدِ یزید

 

سر بریده جـــان فدای او بدید

 

با طبق دســتور دادند سربران

 

سر بغل کــرده و بوسیده لبان

 

گفت بابا جان چه کس سررا برید

 

رگ گردن را چه کس از تن کشید

 

وای بر دشمن دلــــــی را سوختند

 

با یتیمی آتشــــــــــــــی افروختند

 

حــــرف دارد دخترِ شیرین زبان

 

خواب رفته طفل بـــــا آه و فغان

 

همه حس کردند خواب آلود کرد

 

لیک دریــــای غمش اندود کرد

 

عمه بــــــــا اندوه بیدارش نمود

 

سر خرابه جـای قبرش را گشود

 

شب زنانه غسل و کفنش کرده اند

 

در خرابه خســـته دفنش کـرده اند

 

تا قیامت باز مـــــــی ماند شهید

 

مظـــــهرِ آزادی و عشق و امید

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 08/08/1395

 

هدیه به مریدان حضرت رقیه (س)

 

 بالاخص همکارم خانم صاکی

 

 

 

 

 


 
 
مسافر
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٥
 

 مسافر

ای مسافر کوچ کن وقت سفر ، دل شکسته موندنت دردی غریب

این همه تنها نشستن در خطر ، واسه قلب منتظر خیلی عجیـــب

***

ای ستاره عشق کن تو آسمون ، با نگاهت چون ملک بالت بـزن

همه جا پوشیده از رنگِ خزان ، لذت و زیبایی و سنگ و چمـن

***

اشک ریزت در بهارِ خاطرات ،گریه هات شعله ی درد غصّه هام

باز می آید صدای رعد و برق ، باز می بارد غبار از دیده هـــــام

***

ای مسافر کوچ دلها هی رسید ، ای مسافر قلب ها شکلِ صـــــــدف

ای مسافر کاروان آهسته ران ، ای مسافر کوچ کرده صف به صف

***

می دونم تو آرزوهات کوهی غم  ، می دونم دردِ دلت خیلی زیاد

بوی من سایه به سایه می رسد ، فوت می زد بادبانت مثل بـــــاد

***

ای مسافر خسته ام از روزگار ، از جدایی ها نگو دل می گیره

توی عشقت می مونم به انتظار ، خاطراتِ بد کنارت می میره

***

ای مسافر به خدا دردت بگو ، از پلیدان ، قاصبان، از زخم تــن

بهش بگو صبر دلت فضاش کمه ، بهش بگو منتظر دفن و کفن

***

ریت اشوفن ضیم گلب العذبوک ، ریت اشوف اشلون تنجی امن الغرب

لا تناسی ما اعوفک مستحیل ، انت بیتک مبنی ابوسط الگلّـــــــــــــــب

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 10/01/1395

29/03/2016

 

 

 


 
 
غزل جام عاشقان
نویسنده : جاسم ثعلبی - ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩٤
 

غزل جام عاشقان

در ظاهرِ حرفِ دلت ،  غذا و آب می شــــوی

تا می رسد عطرِ گلت ، چرا سراب می شوی؟

وعده نده بی درد سر ، نکش گمانم در خطر

جوشش چشمه بی ثمر ، نقشِ مذاب می شوی

از دوریِ و دنج سفر ، تشنه لبم زکام تر

تا می رسم بارِ دگر ، خانه خراب می شوی

دیوانه وارِ دیدنت ، خندیدن و گل گفتنت

مدیونِ آن گل چیدنت ، جنگِ عذاب می شوی

می بندم آن اشکِ رگم ، می پیچم آن قلبِ سگم

می دوزم آن زخم تنم ، چشمِ نقاب می شوی؟

خوشحالم و خوشباورم ، دلگیرم و دل پرورم

با ساز و نازِ دلبرم ، بگو لعاب می شوی ؟

یا مستِ ژل پاشیدنم ، یا عاشقِ رقصیدنم

با خون و غم غلطیدنم ، فصلِ کتاب می شوی ؟

بگو با دردم آشنا ،قسم بخور به آن خدا

کجات صفا کجا وفا ، آنجا خطاب می شوی

تو بودی آن سنگِ گران ، در این فضایِ بی کران

شراب و جامِ عاشقان ، موم گلاب می شوی ؟

می ترسم از دل دادگی ، دلگیرم از شکستگی

زدار و عارِ زندگی ، حلقه طناب می شوی ؟

با صبر و بارِ باغبان ، بر شاخه های خیزران

با خلق و خویِ نغمه خوان ، مستِ شراب می شوی ؟

جاسم ثعلبی (حسّانی ) 20/11/1394

 

 

 


 
 
← صفحه بعد